تلخ و شيرينهاي سه بازيگر جوان تئاتر
|
تلخ و شيرينهاي سه بازيگر جوان تئاتر
چهارشنبه 28 اسفند 1387 ساعت 1:22:00 PM تعداد بازدید: 547
| ||||
پيمان شيخي: خاطرات تلخ و شيرين هنرمندان تئاتر از حضورشان روي صحنه در صورت نقل، معمولا محملهاي جذاب و خواندني را براي مخاطبان ايجاد ميکند.در واقع اين خاطرات حواشي هستند که گاهي به مقدار قابل توجهي بر جذابيت متن ميافزايند.امير دلاوري، ليلي رشيدي و احمد مهرانفر که عموما نقشهاي متفاوتي را در هر نمايش تجربه ميکنند، هر يک به گوشهاي از خاطرات شيرين خود بر روي صحنه اشاره کردهاند که ميخوانيد: اميررضا دلاوري: خندهاي که کار را به تعطيلي نمايش کشاند طي سالهايي که مشغول کار تئاتر هستم، بارها پيش آمده که من نيز به عنوان بازيگر يک نقش، مثل بازيگران ديگر خنديدهام. مثلاً خنده غير متعارف يک تماشاگر و يا حرکات بازيگر مقابل موجب شده که ناخودآگاه بخندم. «در نمايش"دن کاميلو" به کارگرداني کوروش نريماني من با سيامک صفري همبازي بودم سيامک در يکي از اجراها حرکتي کرد که هم خودش خنديد و هم مرا به خنده انداخت. خندهدارترين اتفاقي که در تئاتر برايم رخ داد هم مربوط به زماني است که در نمايش"شوايک" ايفاي نقش داشتم. در صحنهاي از اين نمايش من ميميرم و در حالي که يک مگسکش در دست داشتم مرا روي يک ميز ميخواباندند. هميشه در اين صحنه پشت به تماشاگر ميخوابيدم چون مطمئن بودم احتمال خنديدنم وجود دارد و اين اتفاق نيز رخ داد. در يکي از شبهاي اجرا در همين صحنه امير جعفري به طور اتفاقي روي صورت من نشست و من مجبور شدم از پشت با مگس کش به او بزنم تا بلند شود. امير جعفري خندهاش گرفت، در همين لحظه محسن طنابنده وارد صحنه شد و به خنده امير خنديد و من هم که مثلاً مرده بودم خنديدم و تماشاگران هم به شدت ميخنديدند. کار قطع شد و پس از معذرتخواهي از تماشاگران کار را ادامه داديم.» ليلي رشيدي: ثانيههايي به اندازه يک عمر بارها پيش آمده که حين بازي روي صحنه نمايش به خنده افتادهايم اما به طور کلي من خيلي زياد ميخندم. وي در ادامه افزود: در لحظهاي که روي صحنه خندهام ميگيرد، ظاهرا شادي به من دست داده در حاليکه اين لحظهاي بسيار سخت براي من است و درست مثل لحظهاي است که آدم در مقابل معلم به خنده ميافتد. در حقيقت ميتوان گفت به ظاهر چند ثانيه بيشتر نيست که روي صحنه خندهمان ميگيرد ولي در اصل، ساعتها به انسان ميگذرد. آخرين بارکه روي صحنه نمايش به خنده افتادم مربوط به نمايش "خانواده تت" ميشود که در يکي از صحنههايي بود که با احمد مهرانفر بازي داشتم. احمد مهرانفر: اشکال روي صحنه ماندن! وقتي نمايش "خانواده تت" را در فرهنگسراي نياوران اجرا ميکرديم، در لحظات پاياني نمايش من از بازيگران مقابلم ميپرسيدم که ميخواهم اينجا بمانم، اشکالي دارد؟ و آنها که مخالف ماندن من بودند جوابي نميدادند. در يکي از اجراها کودکي که قبلا نمايش را ديده بود، با صداي بلند جواب داد چرا، اشکال دارد. همين شد که به جز من، بازيگران و تمام تماشاگران نمايش هم به شدت خنديدند. | ||||
تلخ و شيرينهاي سه بازيگر جوان تئاتر
چهارشنبه 28 اسفند 1387 ساعت 1:22:00 PM
خاطرات تلخ و شيرين هنرمندان تئاتر از حضورشان روي صحنه در صورت نقل، معمولا محملهاي جذاب و خواندني را براي مخاطبان ايجاد ميکند.در واقع اين خاطرات حواشي هستند که گاهي به مقدار قابل توجهي بر جذابيت متن ميافزايند.امير دلاوري، ليلي رشيدي و احمد مهرانفر که عموما نقشهاي متفاوتي را در هر نمايش تجربه ميکنند، هر يک به گوشهاي از خاطرات شيرين خود بر روي صحنه اشاره کردهاند که ميخوانيد:
اميررضا دلاوري: خندهاي که کار را به تعطيلي نمايش کشاند
طي سالهايي که مشغول کار تئاتر هستم، بارها پيش آمده که من نيز به عنوان بازيگر يک نقش، مثل بازيگران ديگر خنديدهام. مثلاً خنده غير متعارف يک تماشاگر و يا حرکات بازيگر مقابل موجب شده که ناخودآگاه بخندم. [ ادامه ]
|+|نوشته شده در چهارشنبه 12 فروردین1388 ساعت 0:38 توسط پیمان شیخی
|
آخرین نوشته ها
بزرگواران سلام
جلسه نقد و بررسی نمایش رستم و سهراب
نمایش: باغ شکر پاره کارگردان: دکتر قطب الدین صادق عکس از : پیمان شیخی
عکس پرتره هنرمندان عکس از : پیمان شیخی شماره 3
نمایش: مرثیه ای برای یک سبک وزن کارگردان: ایوب آقاخانی عکس : پیمان شیخی
جلسه پرسش و پاسخ نمایش " مرثیه ای برای یک سبک وزن
حضور محمد خزایی در برنامه صدای صحنه رادیو گفت و گو
برنامه رادیویی " پیدا و پنهان"
سلطان عثمانف در برنامه " جام ارگ" رادیو تهران
درباره ی آلبوم با مردم بیگانه
جلسه نقد و بررسی نمایش رستم و سهراب
نمایش: باغ شکر پاره کارگردان: دکتر قطب الدین صادق عکس از : پیمان شیخی
عکس پرتره هنرمندان عکس از : پیمان شیخی شماره 3
نمایش: مرثیه ای برای یک سبک وزن کارگردان: ایوب آقاخانی عکس : پیمان شیخی
جلسه پرسش و پاسخ نمایش " مرثیه ای برای یک سبک وزن
حضور محمد خزایی در برنامه صدای صحنه رادیو گفت و گو
برنامه رادیویی " پیدا و پنهان"
سلطان عثمانف در برنامه " جام ارگ" رادیو تهران
درباره ی آلبوم با مردم بیگانه
آرشيو وبلاگ
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30



