تبليغاتX
paymanshaikhi
ماتئي‌ ويسني‌يک در نشست مشترک با حرفه‌اي‌هاي تئاتر ايران
ماتئي‌ ويسني‌يک در نشست مشترک با حرفه‌اي‌هاي تئاتر ايران:
در آثارم زياده‌گويي ندارم
چهارشنبه 2 بهمن 1387  ساعت 2:06:00 PM      تعداد بازدید: 12
ايران تئاتر -  سرویس خبر نسخه‌ی چاپ

پيمان شيخي:

ماتئي‌ ويسني‌يک نمايشنامه‌نويس‌ رومانيايي الاصل مقيم فرانسه که امروز صبح در نشست نمايشنامه‌نويسان حرفه‌اي تئاتر ايران در خانه هنرمند‌ان ايران‌ حضور پيدا کرد، معتقد است زندگي يک نمايشنامه در اجراي نخست آن نيست بلکه در تداوم اجراي اثر است.
به گزارش سايت ايران تئاتر، ماتئي ويسني‌يک در اين نشست که در حاشيه برگزاري نخستين روز جشنواره و با حضور تني چند از نمايشنامه‌نويسان و اهالي رسانه برگزار شد، گفت:«به اعتقاد من زندگي يک اثر نمايشي در تداوم اجراي آن است و بايد بارها و بارها اجرا شود و من اين ويژگي را در نمايشنامه‌هايم مي‌بينيم که بارها اجرا ‌‌شوند. من مي‌بينم آثاري که مثلاً 30 سال قبل نوشته‌ام نيز توسط گروه‌هاي نمايشي جوان اجرا مي‌شود چرا که خود را در آن اثر مي‌بينند. به طور مثال نمايشنامه"کار براي دلقک‌هاي پير" استعاره‌اي است که کسي به سه دلقک پير کار نمي‌دهد و حالا کاري پيدا شده که فقط يک تن از آن‌ها را نياز دارد و آن سه تن با يکديگر رقابت مي‌کنند، بنابراين جوان‌هاي امروز نيز خود را در اين اثر مي‌بينند و تمايل به اجراي آن دارند.»
وي در ادامه افزود:«تئاتر چيزي است که جوامع‌ متفاوت به آن رجوع مي‌کنند و يک نويسنده بايد بپذيرد که استعاره‌هايش در مناطق مختلف درک شود. من فکر مي‌کنم نويسنده‌هايي که از تاريخ باستان تاکنون روي آثارشان کار مي‌شود کساني‌اند که توانسته‌اند از زمان‌هاي متفاوت بگذرند و در کشورهاي مختلف فهميده شوند. بنابراين نويسنده‌اي ماندگار است که در طول تاريخ، فرهنگ‌هاي متفاوت از وي بهره‌برداري کنند.»
ويسني‌يک گفت:«من هيچ گاه کارگردان يا بازيگر تئاتر نبوده‌ام ولي رابطه‌اي که با مخاطب دارم با کارگردان‌هاي آثار نمايشي خودم نيز دارم و به هيچ عنوان در اجراي آن دخالت نمي‌کنم چرا که يک کارگردان بايد همچون مخاطب، خود به دنبال پيام و مفهوم اثر نمايشي برود. البته اين احتمال وجود دارد که معني که از پيام اثر نمايشي درک مي‌شود منظور نظر من نباشد ولي اين بسيار مهم است که ببينيم کارگرداناني که اثر نمايشي مرا کار مي‌کنند به چه نتيجه‌اي مي‌رسند. بايد اين نکته را يادآور شوم که همواره سعي کرده‌ام که به شخصيت‌هاي نمايشي‌ام اسم ندهم و مثلاً در بسياري از آثار نمايشي‌ام اسم شخصيت‌ها اسامي چون مردي با کلاه، مردي با عصا، زني با روسري و... بوده و مشخص نکرده‌ام که داستان در کدام کشور رخ مي‌دهد. بنابراين مي‌تواند در هر جاي دنياي رخ داده باشد و اتفاقاً اين شيوه من در روماني يک مشکل بود و خيلي از کارگردانان قبول نمي‌کردند که نمايش مرا کار کنند چرا که معتقد بودند من نويسنده‌اي هستم که در مورد خود روماني نمي‌نويسم.»
وي اضافه کرد:«من در آن زمان نمي‌توانستم به مسئولان فرهنگي بگويم که به دنبال جهاني بودن هستم ولي وقتي به فرانسه آمدم ديد‌م که نمايشنامه‌نويساني هم جود دارند که جهاني محسوب مي‌شوند و در همه نقاط دنيا اجرا مي‌شوند. براي من پيش آمده که نمايشنامه‌اي فرانسوي را مطالعه کرده‌ام اما از آن چيزي نفهميدم ولي مطمئن هستم که اگر اثري ايراني را مطالعه کنم از مشکلات خود من صحبت مي‌کند.»
ويسني‌يک در ادامه گفت:«چنان چه نويسنده‌اي عميقاً به درون خود مراجعه کند مي‌تواند چيزهايي استخراج کند که به تمام دنيا و جهان ربط دارد به همين دليل است که ادبيات به سرعت از مرزها عبور مي‌کند. لازم است به اين نکته اشاره کنم که من در نوع اجراي نمايشنامه‌هايم هيچ دخالتي نمي‌کنم و تنها مشکل من اين است که بايد اثر نمايشي خوبي بنويسم و براي اين کار نيز يک قطب نماي دروني دارم که به من مي‌گويد موفق شده‌ا‌م و يا بالعکس نمايش بدي نوشته‌ام.»
وي گفت:«گاهي پيش مي‌آيد که نوشتن يک اثر نمايشي هفت سال به طول مي‌انجامد و وقتي قطب‌نماي درونم به من مي‌گويد که اثر نمايشي خوبي نوشته شده آن را به ناشر تحويل مي‌دهم و ديگر کاري ندارم؛ بنابراين به سراغ نوشتن اثر نمايش ديگري مي‌روم. من فکر مي‌کنم تئاتر همچون يک زنجير است به اين شکل که نمايشنامه‌نويس اثر را مي‌نويسد، بعد يک کارگردان آن را براي کارگرداني انتخاب مي‌کند و سپس مي‌بايست چند بازيگر خوب‌ حضور داشته باشند و بعد تماشاگران خوب به تماشاي اثر بنشينند. براي من نوشتن يک نمايشنامه چيز اسرارآميزي است و پيش آمده که سه هفته نشسته‌ام و يک اثر را نوشته‌ام و قطب نماي دروني‌ام به من گفته که اثري خوب نوشته‌ام. برخي اوقات نيز يک اثر نمايشي را بارها مي‌نويسم و کنار مي‌گذارم و مثلاً نگارش آن سه،‌ چهار يا هفت سال به طول مي‌انجامد. حتي اگر يک نمايشنامه‌نويس حرفه‌اي باشد باز هم مي‌بينيم که کسري سوژه‌‌ وجود دار‌د. ‌‌به طور مثال من نمايشنامه‌اي را در کشوي ميز کارم دارم که 20 سال روي آن کار کرده‌ام ولي هنوز فکر مي‌کنم که اثر خوبي نشده است.»
در ادامه نشست، ماتئي‌ ويسني‌يک خطاب به تينوش نظم‌جو که به عنوان مجري و مترجم جلسه حضور داشت سوالي پرسيد که به عنوان يک کارگردان تئاتر آثار نمايشي‌اش را چگونه انتخاب مي‌کند، بدين معني که آثارش را به کدام شيوه از شيوه‌هاي احساسي، سياسي، اجتماعي و... انتخاب مي‌کند؟
تينوش نظم‌جو که از مترجمان و کارگردانان جوان و با سابقه تئاتر است در پاسخ به اين پرسش گفت:«نخستين چيزي که براي من مهم است اين است که حتماً نبايد نمايش يک پيغام مشخص ‌داشته باشد. براي من چنين است که ما در دنيايي زندگي مي‌کنيم که تفکر يک آدم در کار هنري چندان مهم نيست و چنان چه قرار است تماشاگر از چنين تفکري با اطلاع شود بهتر است که يک بيانيه را مطالعه کند. به نظر من تئاتر فضايي است که بايد اجازه دهد ‌اين تفکر را منتقل شود که در هر چيزي بي‌نهايت معني وجود دارد و ما با تفکر يگانه‌اي که اصولاً تفکر سياسي است کاري نداريم. من اولين باري که در ايران اجرا داشتم، نمايش"داستان خرس‌هاي پاندا" را در نظر گرفتم و تمام سخن من اين بود که تمام برداشتي که از مطالعه اين اثر نمايشي داشته‌ام را کنار بگذارم. هدف من اين بود که رابطه‌اي آزاد ‌با تماشاگران به وجود آورم تا تماشاگران هر برداشتي که علاقه‌مندند را داشته باشند. شايد تئاتر يکي از مکان‌هايي است که به ما اجازه مي‌دهد نه اين که يک تفکر يا فرضيه را به تماشاگر انتقال بدهيم بلکه حس‌هايي را انتقال دهيم. براي مثال حس‌هايي چون آزادي که از مطالعه"خرس‌هاي پاندا" به من انتقال داده شده برايم مهم بود که به تماشاگر انتقال دهم.»
در ادامه فريندخت زاهدي گفت:«وقتي يک کارگردان نمايشنامه‌اي را مطالعه‌ مي‌کند يک دريافت خواهد داشت و حالا آن را روي صحنه مي‌برد و با امضاي اوست که مخاطبان آن را مي‌بينند و با برداشت‌هاي متفاوت از آن استفاده مي‌کنند و ‌کارگردان نقش ميانجي بين متن و تماشاگر را ايفا مي‌کند چون دريافت خود را انتقال مي‌دهد. هر چيزي که شما به عنوان کارگردان ارائه مي‌دهيد دريافت شماست و قالبي دارد که تماشاگر مي‌تواند برداشت کند.»
نظم‌جو نيز در پاسخ به زاهدي گفت:«من چنين چيزي نگفتم که ما آدم‌هاي بي احساس و بي تفکري هستيم بلکه تئاتر به عنوان يک مکان براي من جايي نيست که در آن سخنراني کنم تا تفکر يگانه‌اي به وجود آيد. ما نويسندگاني داريم که يک تفکر دارند و آن را در اثر خود مي‌نويسند و به کارگردان‌هايي نياز دارند که با تفکر آن‌ها همخواني داشته باشد تا اثر خود را ارائه دهند. من به عنوان کارگردان به سراغ اثري نمي‌روم که فقط يک برداشت بتوان از آن کرد.»
ماتئي‌ ويسني‌يک نيز در پاسخ به پرسش فريندخت زاهدي مبني بر اين که هنگام نوشتن يک نمايشنامه تا چه اندازه به تماشاگر و مخاطب مي‌انديشد، گفت:«من هميشه اعتماد کامل به نيروي ادبيات داشته‌ام. در روماني همه چيز تحت تعقيب و کنترل بود به جز ادبيات. بدين معني که در ادبيات فضاهاي باز و آزادي وجود داشت و تفکر مردم نيز تحت کنترل بود و همه مجبور بودند تحت تفکر مارکسيست و کمونيست فکر کنند. عده‌اي تفکر را در حيطه خودشان نگه داشته بودند و آدم‌هاي متفکر نمي‌توانستند کار زيادي انجام دهند. بنابراين ادبيات به تنهايي نقش جامعه‌شناسي، فلسفه و ساير ‌چيزها را ايفا مي‌کرد و تفکر واقعي در رمان‌ها، داستان‌ها، اشعار و تئاتر بود. ما نمي‌توانستيم مستقيماً صحبت کنيم ولي در رمان‌ها و داستان‌ها به نوعي ديگر در مورد آن صحبت مي‌کرديم به همين دليل تمام هم نسلان من عهد بستيم که آگاه باشيم تا بتوانيم در مورد همه چيز صحبت کنيم و آن تفکر را به وجود بياوريم. براي ما مقاومت به اين معني بود که به سفارش‌هاي قدرت و حکومت پاسخ ندهيم و آن طور که آن‌ها علاقه‌مندند ننويسيم. من قبل از مهاجرت به فرانسه در تمام سبک‌هاي تئاتر مي‌نوشتم اما در زمينه سبک رئاليست که نوع تفکر هنري حکومت بود، کاري نکردم و سال‌ها طول کشيد تا به فرانسه بيايم و حس آزادي کنم تا اين که در سبک رئاليست هم خودم را امتحان کنم و بنويسم ولي طي اين سال‌ها متوجه شدم که مخالفت کافي نيست و مي‌بايست خوب نوشت و ادبياتي نوشت که مفهوم واقعي ادبيات را داشته باشد.»
وي در ادامه افزود:«وقتي به فرانسه آمدم چيز ديگري نيز کشف کردم. آن زمان زبان فرانسه را به خوبي نمي‌دانستم و به سختي مي‌نوشتم و متوجه شدم که با کلمات کمي حرف‌هاي زيادي را مي‌توان گفت و اين گونه بود که توانستم با واژه‌هاي کم و ساده موقعيتي دراماتيک به وجود آورم که خيلي وسيع باشد. وقتي دو موقعيت زندگي را با يکديگر مقايسه کردم متوجه شدم که وقتي در روماني بودم انگار زبان رومانيايي بود که براي من مي‌نوشت و زبان جلوي من بود و من در پشت سر آن راه مي‌رفتم ولي در فرانسه برعکس است و زبان پشت من است و من مجبورم آن را پشت سر خود بکشم. به اين دليل است که در آثارم زياده‌گويي ندارم. بنابران متوجه شدم نوشتن نمايشنامه در کلمات زياد نيست بلکه در موقعيت‌هايي است که به وجود مي‌آوريم و فکر مي‌کنم شايد به اين دليل است که آثار من خيلي به زبان‌هاي مختلف ترجمه مي‌شود.»
وي در پايان گفت:«وقتي 18 سالم بود پر از قطعيت بودم و براي هر سوالي جواب داشتم و حالا هر چه بيشتر مي‌نويسم و پيرتر مي‌شوم، کمتر قطعيت دارم و شايد وقتي بميرم هيچ قطعيتي نداشته باشم.»
ماتئي‌ ويسني‌يک در نشست مشترک با حرفه‌اي‌هاي تئاتر ايران:
در آثارم زياده‌گويي ندارم

ماتئي‌ ويسني‌يک نمايشنامه‌نويس‌ رومانيايي الاصل مقيم فرانسه که امروز صبح در نشست نمايشنامه‌نويسان حرفه‌اي تئاتر ايران در خانه هنرمند‌ان ايران‌ حضور پيدا کرد، معتقد است زندگي يک نمايشنامه در اجراي نخست آن نيست بلکه در تداوم اجراي اثر است.  [ ادامه ]
چهارشنبه 2 بهمن 1387  ساعت 2:06:00 PM    تعداد بازدید: 11


|+|نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387 ساعت 14:56 توسط پیمان شیخی |
آخرین نوشته ها
بزرگواران سلام
جلسه نقد و بررسی نمایش رستم و سهراب
نمایش: باغ شکر پاره کارگردان: دکتر قطب الدین صادق عکس از : پیمان شیخی
عکس پرتره هنرمندان عکس از : پیمان شیخی شماره 3
نمایش: مرثیه ای برای یک سبک وزن کارگردان: ایوب آقاخانی عکس : پیمان شیخی
جلسه پرسش و پاسخ نمایش " مرثیه ای برای یک سبک وزن
حضور محمد خزایی در برنامه صدای صحنه رادیو گفت و گو
برنامه رادیویی " پیدا و پنهان"
سلطان عثمانف در برنامه " جام ارگ" رادیو تهران
درباره ی آلبوم با مردم بیگانه
آرشيو وبلاگ
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30