بزرگواران سلام
راستش انقدر با آدمهایی برخورد کردم که فکر می کنند آسمون شکاف خورده و به زمین افتادن و نون همه آدمها دستشونه و همه صدقه سر اونها زندگی می کنند دیگه دلم نمی خواد حتی خبرای خوش رو هم بدم تا مبادا من هم در ردیف این از آسمان افتاده ها قرار بگیرم.
به خدای احد و واحد قصد ندارم خودمو ترش و شیرین بکنم و فقط قصد دارم اطلاع رسانی بکنم.
راستش از ابتدای سال با لطف و کرم خداوند گوینده برنامه صدای صحنه هستم که چهارشنبه شبها ساعت ۲۳ از رادیو گفت و گو روی موج اف ام ردیف 9/103 با تهیه کنندگی فرهاد دهنوی و سردبیری افضل عبادی و گویندگی بنده خدا ( پیمان شیخی ) پخش می شه.
این هفته میهمان برنامه مجید امرایی کارشناس و کارگردان نمایش درمانی و دکتر مجید موثقی منتقد برنامه است.
گوش کنید و امیدوارم لذت ببرید
نگاه شاه مردان به همراهتان
یا علی

۲۹ مرداد ۱۳۸۸
از: پیمان شیخی- هنرمندان تئاتر پارس شب گذشته با چهره های خسته به تماشای "شهر شطرنجی" در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر نشستند.
این در حالی است که هنوز چهار روز از پلمپ یکی از مهمترین تالارهای نمایشی شهر تهران نگذشته است. تئاتر پارس را می گویم، تعجب نکنید تئاتر پارس 25مرداد ماه با دستور قضایی تعطیل شد.
در پی درج خبر تعطیلی تئاتر پارس به عنوان یکی از قدیمی ترین تالارهای نمایشی لاله زار تهران ، خانواده تئاتر دل نگران نسبت به این اتفاق نازیبا به آینده هنر نمایش می نگرند.
به همین منظور گروه کارگردانی نمایش "شهر شطرنجی" که با موضوع تئاتر پارس به صحنه رفته است در اقدامی سمبلیک از هنرمندان تئاتر پارس دعوت کرد تا شب گذشته به تماشای این نمایش بنشینند.
هنرمدان تئاتر پارس آمده بودند تا دغدغه ها، دل نگرانی ها، شادی ها و غم های خود را در آینه صحنه نظاره کنند تا شاید با دیدن خود در تصویر صحنه کمی آرام گیرند و این دل سرکش و در عین حال لجام زده و خسته از داغ زمانه را آرام سازند.
نمایش "شهر شطرنجی" که با نویسندگی "فرهاد نقدعلی" و کارگردانی "رضا حامدی خواه" در تالار قشقایی مجموعه تئاترشهر در حال اجراست، داستان یک گروه نمایشی در تئاتر پارس را به تصویر کشیده است.
با توجه به تعطیلی تئاتر پارس هنرمندان این تالار 90 ساله لاله زاری با حضور درتالار قشقایی و دیدن نمایش "شهر شطرنجی" به تماشای سرگذشت پر از مخاطره خود نشستند تا از پس نگاههاشان فریاد بزنند: " هنر بی ریشه نمی تواند دوام داشته باشد" و این را همه می دانند.
نگاه های هنرمندان که از تمام لحظات زندگی خود هزینه کردند تا آخرین چراغ تماشاخانه های لاله زار را روشن نگاه دارند حال بیشتر به کورسویی شباهت دارد که در تاریکی شب آخرین سو سویش می زند.
دیشب تماشاگران "شهر شطرنجی" با حسرت به آرمان ها و آرزوهای از دست رفته سال های گذشته خود می نگریستند ، نگاه حسرت بار خود را بر تالار قشقایی پهن کردند تا زمزمه کنند هستی خود را در پس اجرای یک تئاتر سنتی و ایرانی .
نگاه هایی آرزومند و کم توقع که سالیان درازی است با بی توجهی خو گرفته ولی همچنان امیدوارانه فعالیت می کنند.
شب گذشته تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر پذیرای هنرمندانی دل خسته بود که با آرزوی بازگشت به تماشاخانه پارس از تالار قشقایی بیرون رفتند و تصور تئاتر پارسی تحت شرایط نوسازی شده، زیبا و در شأن تئاتر تهران قدیم در ذهنشان جاری شد تا شاید به ذهن مسئولان برسد که خیابان لاله زار هم می تواند خیابانی متعلق به جامعه تئاتری و هنرمند باشد.

۰ نظر
۰ امتیاز 
موسیقی پاپ، شناخت و آگاهی
با نگرش من بیشتر مردم به ویژه جوانان در زمینه موسیقی پاپ ارزشمند رایج در جهان شناخت بایسته وبسنده را ندارند و همین اندیشه دست آویزافراد سود جو وبنگاههای تبلیغاتی که جز مال اندوزی آرمانی ندارند شده . امروز موسیقی پاپ یک موسیقی جهانی است و موسیقی پاپ هر کشور ، درجایگاه نشان و نماد فرهنگی آن کشور مورد ارزیابی جامعه جهانی قرار می گیرد و این خودمی تواند سبب درخشش و یا شرم ساری فرهنگی هر کشور در دنیا شود.
می دانیم که کاربرد واژه ای در یک فرهنگ در فرهنگهای دیگر ناگزیرهمان کاربرد را ندارد. واژه پاپ در فرهنگ غرب کوچک شده (Popular) پاپیولر به معنی فارسی مردم پسند است. بکارگیری این واژه تنهاویژه موسیقی نیست بلکه در زمینه چهره، کتاب، سینما و .. هم به کار می رود. کاربرد واژه پاپ در فرهنگ موسیقی غرب به جز معنی مردم پسند دارای بار مفهومی باارزش تری است که این مفهوم بدبختانه در ایران پنهان مانده و آن پشتوانه چند صد ساله پیشینه موسیقی و پشت سر نهادن پله های دگرگونی وپیشرفت فرهنگ موسیقی غرب است که سبب پیدا شدن پدیده ای به نام موسیقی پاپ ونهادینه شدن استانداردهای وابسته به آن شده که این گونه کاربرد با نام موسیقی پاپ جهانی در بستر همان فرهنگ ها سینه به سینه رایج شده است.
در ایران از زمان رواشدن این واژه (پاپ) بدون نگرش به کاربرد فرهنگی دوم آن (استاندارهای وابسته به آن) به دلیل نبود سرپرست و افراد کارشناس و دلسوز از دهه های پنجاه تا کنون کسانی که سزاوار وشایسته این جایگاه فرهنگی نبودند با نامهای دروغین آهنگساز و خواننده و به دلیل نا آگاهی ،تنها کاربرد نخست واژه پاپ (مردم پسند) را دریافته اند و همین نگرش اشتباه را در میان مردم و به ویژه جوانان رواج دادند و روند درست این موسیقی را درراه سود جویی به بی راهه کشاندند . آسیبی که این روش نا آگاهانه به موسیقی پاپ ایران وارد کرد، به اندازه ای شکننده و ویران کننده بود که هنوز هم موسیقی ایران در راه درست و جهانی خود قرار نگرفته است واز آن آسیب های ویران کننده رهایی نیافته. برپایه برداشت اشتباه و نا آگاهانه این گروه از موسیقی پاپ (مردم پسند بدون دارا بودن استانداردهای جهانی ) موسیقی هایی مانند کوچه بازاری، سنتی، محلی و ... هم به اشتباه در رده موسیقی پاپ جای می گیرند.
بدبختانه کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان و نیز اعراب، که در این زمینه از ما خیلی پس تر بوده اند امروزه از ما پیشی گرفته اند و در گستره موسیقی های جهانی سهمی دارند
هنرهای جهانی مانند سینما، تئاتر، موسیقی ... و نیز موسیقی پاپ همواره با هنرهای همتای خود از کشورها و فرهنگهای گوناگون دنیا در نهادهای کارشناسی هنری با ارزش جهانی ارزیابی و سنجیده می شوند. موسیقی پاپ ایران تا هنگامی که دست اندرکاران پدید آوردن آن، آگاهی و به طور کلی شایستگی لازم و کافی و بویژه دانش بهم پیوستن موسیقی شرق و غرب که از آزمون در هر دو زمینه برگرفته می شود را برای ورود به پهنه های جهانی نداشته باشند، هرچند با آگهی و... از پذیرفتن مردم زیادی هم در درون کشور برخوردار گردند، به دلیل نداشتن استانداردهای جهانی مانند گذشته دست آوردی از موسیقی را سازمان می دهندکه در هیچ رده بندی موسیقی درون و یا برون مرزی (سنتی، مقامی، محلی، پاپ و..) جای نمی گیرد و تنها کارکرد آن در درون مرزهای ایران می باشد آزمون نشان داده است که در دیگر کشورهای جهان نیز برای مدت کوتاهی هم آنها را برای شنیدن نمی پذیرند.
بر این پایه همان گونه که شاهد آن هستیم، امروزه موسیقی پاپ دست آویز و جایگاهی برای سود جویان و سیل بیکاران شده است. درپایان می خواهم نقش کلیدی شنونده (مردم وبویژه جوانان) که تا کنون نگاه و اشاره کمتری به آن شده است را بیان کنم و آن اینکه همه گناه را نمی توان به گردن پدید آورندگان و دلالان نهاد. یک شنونده نا آگاه شاید بیش از دست اندرکاران یاد شده سبب پی ریزی سرنوشت غم انگیز موسیقی پاپ شده است. چون با خرید آلبوم ها و جانبداری از کنسرت های بی ارزش سبب ادامه این روند پوچ و استواری پدید آورندگان آن گردیده است.
کورش یغمایی
منبع : سایت کوروش یغمایی
http://www.kourosh-yaghmaei.com/contact/views/view.htm
به نام او که بلند مرتبه است
هنگام کودکی همواره پاکی آن دوران برایم سبب ساز اندیشه ورزی پیرامون دلیل زندگی بود، ولی هرچه بزرگ و بزرگتر شدم آلوده به روزمره گی و غافل از این پرسش آینده ساز که همچون فانوس زندگی فانی عمل می کند.
نکته امیدبخش این است که با رخداد هر تغییر و کسب تجربه بیشتر در راه زندگی ، این پرسش در ذهنم جاری می شود و این بار در آغاز سال 1388 خورشیدی و در دهمین سال فعالیت حرفه ای خبرنگاری و کسب تجربه بیشتر در راه پرسش ساز زندگی، دوباره از خود پرسیدم که ای فرزند آدم که نامت نهادند پیمان ، خداوند با عنایت بخشیدن گوهر اندیشه ، این بار چه مسیری را پیش رویت نهاده است؟
دوستان و مطالعه کنندگان محترم آشنا و غیر آشنا ، طی سالهای 1383 تا آغاز 1388 خورشیدی مطالبی که در سایت ایران تئاتر تولید کرده بودم از خبر گرفته تا گزارش، گفت و گو و عکس ، در این فضای مجازی قرار دادم تا آگهی از توانمندیهایم باشد و به سهم خود به جامعه بشری خدمت رسانی کرده باشم. اما برحسب اتفاق و برای عبرت آموزی در راه غریب زندگی از دومین ماه سال جاری علامتهای راهنمایی جاده زندگی ، مسیرم را از مسیر خانواده ام در سایت ایران تئاتر جدا کرد تا به یاد داشته باشم هیچ چیز پایدار نیست جز نیکی و پلشتی، که امیدوارم پلشتی هایم اندک از نیکی هایم بوده باشد.
دیگر مثل همیشه پرگویی نمی کنم ای دوست. تنها می گویم که زین پس اخبار و نوشته هایی که در محولی دیگر تولید می کنم را به شما بزرگواران پاک نهاد عرضه خواهم کرد. از دعای خیرتان بی بهره ام نسازید که به آن نیاز دارم و باور کنید از هیچ مخلوقی دریغش نکرده و نخواهم کرد. هم نوع تو که از مخلوقات خدا هستی.
در پناه مهر خدا باشید
درود خداوند بر شما پاک نهاد
ضمن عرض تبریک عید نوروز، سالی مملو از شادی ، سلامتی روح و تن ، برکت حلال و بی پایان، عشق به پروردگار و احترام به مخلوقات خداوند و موفقیت در راه تعالی را برای شما عزیزان آرزومندم.
در پناه مهر خداوند باشید
|
در استقبال از آغاز پنجمين سال فعاليت سايت ايران تئاتر (14)
سايت ايران تئاتر، پيشاني نوشتي فراموش نشدني دوشنبه 2 دی 1387 ساعت 10:32:00 AM تعداد بازدید: 18
| ||||
روزهاي پاياني آذر براي ايران تئاتر خاطره انگيز است.امسال هم در همين روزهاي آخر يا دقيقتر بگوييم 27 آذر ماه سايت ايران تئاتر 5 ساله ميشود. دو سه سال گذشته به مناسبت اين روز گرامي از هنرمندان و پيشکسوتان تئاتر ميخواستيم برايمان يادداشت بنويسند.اما امسال مديران اسبق،خبرنگاران با سابقه ايران تئاتر و همچنين صاحبنظراني از جامعه علوم ارتباطات و روزنامهنگاري يادداشتهايي را براي سايت ايران تئاتر نوشتند تا بعد از چهار سال ناگفتهها و نظراتشان را درباره ايران تئاتر بدانيم. سايت ايران تئاتر، پيشاني نوشتي فراموش نشدني در زمان کودکي وقتي از بزرگترها اين جمله را ميشنيدم که"عمر کوتاه است" برايم عجيب و سوال برانگيز بود، حال که فکر ميکنم بزرگ شدهام که اميدوارم اين بزرگي محدود به جثهام نباشد، ميبينيم که واقعيت است. انگار همين ديروز بود که پس از چهار سال فعاليت خبرنگاري به دنبال جايي ديگر براي ادامه فعاليت فرهنگي به سايت ايران تئاتر آمدم. يادش هزار بار بخير. سايت ايران تئاتر در آخرين طبقه عمارتي قديمي ولي محکم و استوار، در خيابان انقلاب و مقابل دبيرستان انوشيروان دادگر بود. وقتي با راهنمايي آقاي ميرکي، کارمند روابط عمومي مرکز هنرهاي نمايشي، وارد اتاق سايت ايران تئاتر شدم، باورم خاکستري شد که اين جا همان سايت ايران تئاتر باشد. اتاقي نه چندان بزرگ که با وجود حدود 10 نفر نيروي ثابت و چندين نيروي حقالتحريري کارهاي بزرگي در آن جا انجام ميشد. آن روز همچون امروز آشنا نبودم ولي لطف خداي کريم همچون هميشه ياريام کرد و اکنون مرا عضو خانواده مهربان سايت ايران تئاتر ميخوانند. آري به سايت ايران تئاتر آمدم و با حسن محمودي عزيز که از او بزرگواري را آموختم، و حسين عابدي که تواضع را در ذهن جاري ميکرد، آشنا شدم و حالا چند ماهي بيش از عمر سايت ايران تئاتر نميگذشت که در پيشاني نوشت من نوشته شد. پس از پنج سال فعاليت خبرنگاري به سايت ايران تئاتر آمدم تا از خواهري کوچک ولي تحصيلکرده و مدير، قلم فرسايي خبري را بيش از پيش بياموزم و او کسي نبود جز سر کار خانم مريم فشندي. به سايت آمده بودم که از کامران خالقي اميد و مهرباني بياموزم. از رضا آشفته سکوت، تفکر و نگاه مهربان بياموزم و قلمفرسايياش در درک بهتر پيام آثار نمايشي ياريام کند. آمده بودم که مهدي ميرمحمدي همچون دريايي از معلومات تئاتري و گاهي نيز همچون رودي از اطلاعات موسيقي برکت بيشتر دانستن را در دسترسم قرار دهد و علياصغر دشتي پشتکار، زحمت و مهرباني قلبي و نه مهرباني محدود به صورت را به من بياموزد. صميميت و شادي را از نيلوفر رستمي و نسيم احمدپور که هر دو از اقوام با ريشه سرزمينم هستند آموزش ديدم و صداقت و يکرنگي را از شادي سلمانزاده، سميه حسينآبادي و الناز حجارزاده که سخت کار کردند و با شاديمان شاد و با غممان غمگين شدند، آموختم و مدتي بعد عضو جديدي آمد که سادهگو، سادهپوش و صميمي بود و او کسي نيست جز همکار و خواهري که چهار سال با او همکارم زهرا شايانفر. غافله سايت ايران تئاتر آمد و آمد و گاه گاهي همسفري به مقصد مقرر رسيد و همسفري تازه هم کاروانمان شد. حسن محمودي از سايت ايران تئاتر و شرق سفر کرد و به اعتماد پيوست و پيشکسوت، دوست و همسفري تازه آمد و غافلهسالارمان شد و يادش بخير محمد خزاعي که با کولهباري از ايده به سايت ايران تئاتر پيوست و من از او آموختم مهرباني و دوستي را و يادش بخير مهرداد رايانيمخصوص که از او آموختم صبوري را. مدت زماني بعد غافلهسالاري ديگر هم کاروانمان شد و او رسول صادقي بود که از او ادب و درک همنوع را آموختم. از او ديدم پاکيزگي درون و ظاهر و خواستم که بياموزم. يادش هزار بار بخير حسين شاکري که يک سال غافله سالارمان بود و وقت خداحافظي خجل شدم از نگاه مشکوکم که آيا در انبانش مهر دارد يا تهي است و ديدم که انبانش پر از مهر، مردانگي و بلندنظري بوده و من بيتوجه بودم. آرش رادي را نميتوان فراموش کرد نه به خاطر فرزند بزرگ مردي چون اکبر رادي بودن، بلکه طبع بلند، اصيلزادگي و خضوع را برايم به نمايش گذاشت و افتخار کردم به پيمان دوستيام با او و از آرش عباسي جنگيدن براي رسيدن به سرنوشت با سرنوشت را و خنديدن به دنيا براي غلبه بر او را آموختم و چندي است با آمدن گيتا بهادري خواهري ديگر به خواهرانم در سايت ايران تئاتر اضافه شد که همت والا و مهرباني را از او ميآموزم. گفته شد يادداشتي بنويسم ولي نميدانم چرا دل گفت بنويسم آن چه تا کنون خوانديد را. پس صدايش ميزنم دل نوشته و نه يادداشت. بارها ديدم کساني را که انگشت حيرت به دهان بردند از ديدن اتاقي چند متري با نام سايت ايران تئاتر. ديدم کساني را که زبان تلخشان تنها سايت تخصصي تئاتر کشور را مردود اعلام کرد. به بدگويي لب باز کردند اما در رديف ايشان بزرگان نبودند، چون شايسته بزرگي نيست که بد بگويند چرا که بدگويي حاصل بدانديشي است و بزرگان بدانديش نيستند. و تو که اين دل نوشته را ميخواني، دوست دارم بداني چه باشم و چه نباشم مردانه ميگويم از ابتداي تاسيس سايت ايران تئاتر تاکنون هر که آمد و رفت در اين سرا فقط غم نان نبودش، همين نيز موجبات پايندگي و بالندگي سايت ايران تئاتر را فراهم کرد و امروز ميبينم که به عنوان سايتي مرجع در زمينه هنر مقدس تئاتر شناخته شده و ادامه حيات ميدهد. گو اين که نارفيقان مختارند اين حقيقت را انکار کنند. و باز ميگويم چه باشم و چه نباشم از خسرو نشان تا حسين پارسايي، از حسن محمودي تا رسول صادقي، از تک تک دوستاني که از ايشان نام بردم و از وجود سايت ايران تئاتر قدرداني ميکنم که اجازه دادند بياموزم، بجويم، بدانم و ارتزاق حلال کنم. اي کاش آن چه که هست را منزلت داريم و ارج نهيم و بکوشيم بالندهتر از پيش شود و تاج افتخارمان باشد. کساني که نامتان را در اين دل نوشته بردم و کساني که ميخوانيد اين دل نوشته را، يا علي ما به همراهتان. پيمان شيخي خبرنگار سايت ايران تئاتر در استقبال از آغاز پنجمين سال فعاليت سايت ايران تئاتر (14) سايت ايران تئاتر، پيشاني نوشتي فراموش نشدني دوشنبه 2 دی 1387 ساعت 10:32:00 AM و تو که اين دل نوشته را ميخواني، دوست دارم بداني چه باشم و چه نباشم مردانه ميگويم از ابتداي تاسيس سايت ايران تئاتر تاکنون هر که آمد و رفت در اين سرا فقط غم نان نبودش، همين نيز موجبات پايندگي و بالندگي سايت ايران تئاتر را فراهم کرد [ ادامه ] | ||||
|
در استقبال از آغاز پنجمين سال فعاليت ايران تئاتر(9)
مبارک بادت اين روز و همه روز یکشنبه 24 آذر 1387 ساعت 12:06:00 PM تعداد بازدید: 29
| ||||
روزهاي پاياني آذر براي ايران تئاتر خاطره انگيز است.امسال هم در همين روزهاي آخر يا دقيقتر بگوييم 27 آذر ماه سايت ايران تئاتر 5 ساله ميشود. دو سه سال گذشته به مناسبت اين روز گرامي از هنرمندان و پيشکسوتان تئاتر ميخواستيم برايمان يادداشت بنويسند.اما امسال مديران اسبق،خبرنگاران با سابقه ايران تئاتر و همچنين صاحبنظراني از جامعه علوم ارتباطات و روزنامهنگاري يادداشتهايي را براي سايت ايران تئاتر نوشتند تا بعد از چهار سال ناگفتهها و نظراتشان را درباره ايران تئاتر بدانيم. مبارک بادت اين روز و همه روز اگر به تقويم نگاهي نيندازم، فکر ميکنم همين ديروز بود که دور هم جمع شديم. در اتاق کوچک تشريفات مجموعه تئاتر شهر که هيچ امکاناتي نداشت به جز چند صندلي، يک ميز و يک فلاسک چاي! ولي واقعيت اين است که چهار سال از راهاندازي سايت گذشته. چهار سال پر از فراز و نشيب براي ما که چيزي نميخواستيم به جز حيات سايت. از حق هم نگذريم که اگر حمايتهاي يکي دو مسوول و بهتر است بگويم يکي دو دوست در مرکز نبود، معلوم نبود الان سايت اصلا وجود خارجي داشت يا نه. من از همان ابتداي تشکيل جز اولين افرادي بودم که به سايت پيوستم. نسل اوليهاي سايت، شامل محمدحسين عابدي، حسن محمودي، محمدرسول صادقي، عليرضا بهنام، رضا آشفته، علياصغر دشتي، نسيم احمدپور، نيلوفر رستمي، محمدرضا رستمي، الهه خسروي، من و سميه حسينآبادي(همراه هميشگي ما در بخش فني) و در بخش عکس رضا معطريان و شکوفه هاشميان. که از اين تعداد رضا آشفته، رضا معطريان، من و سميه حسينآبادي همچنان مانديم. بقيه را نميدانم اما من ماندم شايد به اين دليل که سايت ديگر برايم تنها جنبه يک سايت خبري و اطلاعرساني را نداشت. مصمم شده بودم که بجنگم. براي ماندگاري سايت و براي اثبات اينکه ميشود با همه نامهربانيها يک جورهايي کنار آمد؛ اگر عشق باشد. اعتراف ميکنم که گاهي آنقدر بيانگيزه ميشدم که هر روز با خودم ميگفتم اين آخرين روز کاري من است ولي باز هم ميآمدم و روزها ميگذشت و همچنان نميتوانستم بين ماندن و رفتن يکي را انتخاب کنم. حالا خوشحالم که آن روزها گذشته و من ماندهام؛ چون ارزشش را داشت. همينطور که در ذهنم جستوجو ميکنم ياد دوستانم در سايت ميافتم. اينکه چقدر از محمدحسين عابدي يادگرفتم وقتي با آرامشي که خاص خودش بود همان روزهاي اول دلگرممان ميکرد و دکتر خسرو نشان عزيز که به زعم من و همه همکاران، پدر سايت است و با تمام حرف و حديثها که همان زمان و در بدو تاسيس وجود داشت، با جسارت و ايماني که داشت، ايستاد و سايت را بنيان گذاشت. مدام به خودم تلنگر ميزنم که حالا که جشن تولد است از شاديها بگويم ولي چه کنم که تلخيها بيشتر از شادکاميهاست. با اين وجود به شاديها که فکر ميکنم ياد همان جشنتولدهايي ميافتم که براي همکاران سايت ميگرفتيم تا شايد تحمل فشارهاي مختلف ناشي از عقب افتادن حقوقها بعضا تا 4 ماه(!) و ... برايمان راحتتر شود. دلم نميآيد از همدليهاي حسن محمودي ياد نکنم؛ آن زمان که تلفنهاي سايت يک ماه قطع بود اما هيچ کس متوجه نشد. چون من که آن زمان دبير سرويس خبر بودم، بچههاي خبرنگار را ترغيب ميکردم براي گرفتن خبر و گفتوگو به حوزهاي خبريشان سر بزنند، به جاي اينکه تلفن کنند و حسن محمودي هم که آن موقع دبير تحريريه سايت بود، از کافينت(!) خبرها را روي خروجي سايت وارد ميکرد تا کسي نفهمد ما نه تلفن نداريم و نه اينترنت و مهمتر اينکه سايت حتي براي يک روز هم قطع نشود و بدون خبر نماند. بهترين موقع است که از مهرداد راياني مخصوص، محمد خزاعي و حسين شاکري ياد کنم که در سختترين شرايط علاوه بر مديريت سايت، غم ما را هم به دوش کشيدند و هرکدام به نوبه خود براي سايت پدري کردند و حالا هم بايد از محمدرسول صادقي محترم تشکر کنم که غير از حضور اوليهاش در سايت، يک دوره در سال گذشته همراهمان بود و حالا هم حق زيادي بر گردنمان دارد چون هنوز هم سنگ صبورمان است و همچنان مدير من. همهمان از مدير و مسوول گرفته تا بچههاي تحريريه و فني آبروداري کرديم تا سايت به اينجا رسيد و اگر حمايتهاي حسين پارسايي و قاسم مرادي نبود الان هم روزگار خوشي نداشتيم. با اين حال، حالا که خاطرات 4 سال گذشته مثل يک فيلم بلند از مقابل چشمانم ميگذرد، بيشتر به اين نتيجه ميرسم که شايد اگر آن سختيها نبود، ما و همکارانمان در سايت اين همه مثل حلقههاي زنجير به هم متصل نبوديم. براي رفتنهاي هم اشک نميريختيم و براي موفقيتهايمان از ته دل نميخنديديم. هرچه بود گذشت؛ گرچه که از يک اتاق کوچک در مجموعه تئاترشهر شروع کرديم و هنوز هم که هنوز است سايت جاي مناسبي ندارد، ولي مهم نيست؛ مهم اين است که بسياري از اهالي تئاتر وقتي از شهرستان به ما مراجعه ميکنند باورشان نميشود که سايت در چنين فضايي مانند يک خبرگزاري فعاليت ميکند. آنها تصور ميکنند بچههاي سايت در يک ساختمان عريض و طويل با اتاقهاي مجهز مشغول کارند! بد هم نيست چون به قول آن طرفيها سورپريز ميشوند وقتي ميبينند آنطورها هم که فکر ميکردند نبوده. جالب است بدانيد دوستان و خوانندگان در ورژن انگليسي سايت هم همين تصور را دارند؛ اين را از کامنتهايي که برايمان ميگذارند فهميدهايم. به هرحال جشن تولد 4 سالگي سايت است و طبق معمول همه جشنتولدها، دوست دارم آرزوهاي خوب خوب بکنم. اميدوارم سايت هرچه زودتر به خبرگزاري تئاتر تبديل شود، و اميدوارم تا آن روز سايت يک محل مناسب داشته باشد،و اميدوارم باز هم بيشتر باورمان کنند، و اميدوارم مجبورمان نکنند براي هرچيز کوچکي دست به دامان رييسمان شويم که همه ميدانند چقدر مشغله دارد و به قول معروف يک سر دارد و هزار سودا. اميدوارم همه از تئاتريها گرفته تا همکاران خبرنگار، مسوولان مرکز و معاونت هنري دوستمان بدارند و بدون غرض نقدمان کنند، فقط همين. مريم فشندي (دبير تحريريه سايت ايران تئاتر) | ||||
|
در استقبال از آغاز پنجمين سال فعاليت ايران تئاتر(6)
وقايعنگاري يک سايت يا فرياد زير آب دوشنبه 18 آذر 1387 ساعت 10:37:00 AM تعداد بازدید: 142
| ||||
روزهاي پاياني آذر براي ايران تئاتر خاطره انگيز است.امسال هم در همين روزهاي آخر يا دقيقتر بگوييم 27 آذر ماه سايت ايران تئاتر 5 ساله ميشود. دو سه سال گذشته به مناسبت اين روز گرامي از هنرمندان و پيشکسوتان تئاتر ميخواستيم برايمان يادداشت بنويسند.اما امسال مديران اسبق،خبرنگاران با سابقه ايران تئاتر و همچنين صاحبنظراني از جامعه علوم ارتباطات و روزنامهنگاري يادداشتهايي را براي سايت ايران تئاتر نوشتند تا بعد از چهار سال ناگفتهها و نظراتشان را درباره ايران تئاتر بدانيم. وقايعنگاري يک سايت يا فرياد زير آب پاييز سال 83 بود که از طريق محمدحسين عابدي ـ مدير وقت روابط عمومي مرکز هنرهاي نمايشي ـ به منظور همکاري با سايت ايران تئاتر که قرار بود آن روزها شکل بگيرد، دعوت به همکاري شدم؛ و من ميدانستم فکر راهاندازي سايت را افراد کار بلدي چون جليل اکبريصحت و حسن محمودي در سر داشتند... باري، رفتم و ديدم دوستان رسانهاي خود را که آن روزها در اتاق تشريفات مجموعه تئاترشهر دور هم گرد آمده بودند. پس از چند جلسه رفت و آمد و گفتوگو، نداي درونم به من ميگفت که خيلي خوش بين نباش؛ اين سايت يا پا نميگيرد و يا نميشود آن چه بايد بشود. اين بود که عذر خواستم و از جمع دوستان جدا شدم. چندي بعد از جدايي من، سايت ايران تئاتر رسماً کار خود را آغاز کرد و روز به روز بهتر و کاملتر شد. حالا بحث جديدي مطرح بود؛ خبرنگاران ميگفتند که چرا خبرهاي حوزه تئاتر روي سايت قرار ميگيرد و برايشان از طريق نمابر ارسال نميشود. هنوز هم که هنوز است اين بحثها مطرح است و انگار نه انگار که قرن، قرن بيستويکم است و تحول در عرصه رسانه و اطلاع رساني ميطلبد که هر مرکز يا اداره يا سازماني، به روز گام بردارد. سال 84 آمد و به نيمه رسيد. اصلاح طلبان جاي خود را در عرصه سياست به اصول گرايان داده بودند. مرکز هنرهاي نمايشي هم خانه تکاني داشت. دکتر"خسرو نشان" که در دوره هم او سايت ايران تئاتر پا گرفت، از مرکز خداحافظي کرد و حسين پارسايي(يکي از مديران دوره مديريت نشان) به جاي او نشست. با آمدن پارسايي، "محمد خزاعي" به عنوان مشاور مدير کل در حوزه ارتباطات و تبليغات پا به مرکز هنرهاي نمايشي گذاشت و اين شد که من، با حکمي که در تاريخ يکم دي ماه سال 84 به امضاء رسيده بود، به سمت مدير روابط عمومي مرکز هنرهاي نمايشي منصوب شدم. در اين جا قصد ندارم درباره خاطرات و خطرات دوره تصدي روابط عمومي مرکز حرفي بزنم که شايد روزي در رسانهاي مکتوب، پاورقي خواهد شد. در پي تغييرات پيش آمده، "محمدحسين عابدي" از سردبيري سايت کنار رفت و جاي خود را به"محمد خزاعي" سپرد. آن روزها، روزهاي شلوغ و پرکاري بود؛ برپايي کنگره بزرگ تئاتر کشور، جشنواره تئاتر فجر، همايش سراسري آئينهاي عاشورايي و... شرايطي را به وجود آورده بود که اغلب دستاندرکاران ستادي مرکز هنرهاي نمايشي بياغراق تا پاسي از شب به فعاليت مشغول بودند و سايت ايران تئاتر نيز. محل سايت در آن مقطع ساختمان قديمي در جوار خيابان انقلاب و حد فاصل بين خيابانهاي رازي و خارک بود. روزهاي پرهياهوي زمستان 84 به پايان رسيد. در آخرين روزهاي آن سال، من استعفا کردم که مورد پذيرش قرار نگرفت. سال 85 با اجراي طرح هفته گرامي داشت روز جهاني تئاتر و با حضور اغلب ارگانهاي درگير مقوله تئاتر آغاز شد. در پايان اردي بهشت و اوايل خرداد سال 85 بود که آرام آرام"محمد خزاعي" نداي جدايي از مرکز را سر داد؛ او بنا به گفته خودش، از ابتداي ورود به مرکز، گفته بود که تا 6 ماه مهمان مجموعه خواهد بود و بعد ميرود تا به دغدغه اصلياش ـ تهيه کنندگي سينما ـ بپردازد؛ و چنين کرد؛ هر چند که بعدتر در شکلي جديدو اين بار با حکم سه ساله دبيري جشنواره تئاتر رضوي همکاري خود را با مرکز هنرهاي نمايشي ادامه داد. در پي رفتن"محمد خزاعي"، مسئوليت مديريت سايت ايران تئاتر به"مهرداد رايانيمخصوص" که در آن موقع مدير دفتر انتشارات و پژوهش مرکز بود، واگذار شد. راياني در جريان روند رو به رشد سايت گامهاي اساسيتري برداشت که از جمله آن ميتوان به پرداخت به روز شده حقوق پرسنل سايت و نيز راهاندازي بخش انگليسي اشاره کرد. من اما در اين ميان، همچنان ناظر فعاليتهاي دوستان عزيزم در سايت بودم که با چه عشقي هر روز را با سعي بهتر از ديروز ميگذراندند. آن سال و آن روزها، سال و روز خوبي براي من نبود؛ چرايش را همان طور که پيشتر اشاره کردم شايد روزي مطرح کردم. "مهرداد رايانيمخصوص" و ديگر دستاندرکاران سايت ايران تئاتر روزهاي نسبتاً خوبي را با هم در سال 85 سپري کردند. در سال 86 ، اين بار"مهرداد رايانيمخصوص" به دليل آن چه که خستگي ناشي از کار ذکر ميکرد، نداي جدايي از مرکز را سر داد؛ اما شايد استعفاي من در روز پانزدهم فروردين و"محمد اطبايي" در تاريخ 30 فروردين باعث شد او با کمي تاخير و در اردي بهشت استعفا دهد و برود. من و اطبايي هم هر يک در پي مذاکره سه ساعته خود با پارسايي بار ديگر در مرکز ماندگار شديم. با رفتن رايانيمخصوص، "حسن محمودي" يار و دبير تحريريه زحمتکش سايت نيز به جبر کوچانده شد! و در فقدان اين دو بزرگوار، قرعه مديريت سايت به نام من درآمد. انکارهاي من در مقابل اصرارهاي مديريت کارگر نيفتاد و سرانجام کار را دست گرفتم که اگر ميدانستم آن"آش" چه روغني رويش بسته، سه صد بار غلط ميکردم که وارد گود شوم. قضيه اين بود که در سال 86 و در پي انحلال انجمن نمايش، عملاً سايت ايران تئاتر نيز حامي مالي خود را از دست داد. ماههاي بهار در پي هم ميرفتند و به نيمه تابستان رسيده بوديم و من به جاي آن که براساس تخصص خود، به مسائل کيفي سايت بپردازم، درگير وضعيت مالي و پرداخت حقوق همکاران بودم و مدام بين ساختمانهاي موسسه توسعه هنرهاي معاصر، معاونت امور هنري و بنياد رودکي در تردد تا شايد گره کور سايت را با دست يا دندان باز کنم. در آن مقطع اگر همياريها و همکاريهاي بچههاي سايت و به خصوص مريم فشندي و صد البته پيگيريهاي"حسين پارسايي" و همکاري مديريت بخش مالي بنياد رودکي نبود شايد امروز سايت ايران تئاتري هم نبود؛ هشداري که من در مراسم ضيافت روز خبرنگار آن سال، در باغ موزه هنرهاي ايراني داده بودم و خدا را شکر که سايت تعطيل نشد. در اواخر شهريور 86، من به دليل فشار مضاعف کاري و روحي با تقديم استعفا از ادامه همکاري با سايت شانه خالي کردم و پارسايي اين بار"حسين شاکري" از سردبيران کار کشته خبرگزاري وزين ايسنا را به مديريت سايت گمارد. بنابراين آن چه من در آن شش ماه کردم ضمن گذاشتن جلسات متعدد با کارشناسان درباره ارتقاء کمي و کيفي سايت، يکي نگهداري از روشن ماندن شمع وجود سايت بود و ديگر حفظ نيروهاي موجود با اضافه کردن دوستاني که پيشتر از سايت جدا شده بودند. و همه حضورم البته با عشق بود و بدون دريافت حتي يک ريال؛ که اين البته خواست خودم بود. شاکري هم پس از من کوشيد تا سايت زنده بماند؛ او نيز چون من نگون بخت تا پايان سال دويد تا پولي جور کند و حقوق پرسنل سايت را پرداخت کند. بنده خدا، چه طرحهايي که نداشت و آرزو به دل ماند. با پايان يافتن سال سخت 86 ، بار ديگر من از مسئوليت روابط عمومي مرکز هنرهاي نمايشي استعفا کردم و باز موافقت نشد و باز من ماندم. در آغاز سال 87 ، اصلاً معلوم نبود که قرار است مرکز سايتي داشته باشد يا نه؛ که در نيمه دوم فروردين ماه اعلام شد.سايت با صرفهجويي کار خود را دوباره آغاز کند و اين بار برود زير مجموعه انجمن هنرهاي نمايشي قرار گيرد. پارسايي بار ديگر پيشنهاد مديريت سايت را با من مطرح کرد که نپذيرفتم؛ بعد از در ديگري وارد شد و پيشنهاد داد که در قالب شوراي سردبيري متشکل از"محمدعلي خبري"، "مهرداد رايانيمخصوص" و من، عهدهدار مديريت اجرايي سايت باشم؛ که چنين شد. اوضاع کمي بهتر شده بود و تا همين امروز ساکنان مستاجر سايت! دلخوشاند که حقوق زير خط فقر خود را سر موعد دريافت ميکنند و هنوز ترسي در دل دارند که آيا سال بعد هم سايت و آنها پا بر جا خواهند ماند يا خير!؟ و همين حالا ميخواهم کلاهم را به احترام همه مسافران قطار سايت از ديروز تا امروز بردارم و به ايشان(محمدحسين عابدي، حسن محمودي، محمد خزاعي، مهرداد رايانيمخصوص، حسين شاکري، مريم فشندي، رضا آشفته، احسان عابدي، شادي سلمانزاده، عليرضا بهنام، نسيم احمدپورساماني، علياصغر دشتي، نيلوفر رستمي، مهدي ميرمحمدي، محمدرضا رستمي، الهه خسروي، گيتا جاوداني، الناز حجارزاده، سميه حسينآبادي، شکوفه هاشميان، ابوالفضل سلمانزاده، رئوفه رستمي، حسين سلمانزاده، ميلاد پيامي، چنگيز محمودي، ياسمن مرتضوي، ماني لطفيزاده، ناصر عرفانيان، آرش رادي، ليلا ساکي، مهرداد ابوالقاسمي، احمد حجارزاده، مجتبا پورمحسن، ايثار ابومحبوب، اشکان غفارعدلي، امين عظيمي، هومن نجفيان، افسانه نوري، حسن پارسايي، صبا رادمان، رحيم عبدالرحيمزاده، مهدي نصيري، الهه سالاري، شهرزاد عروجي،گيتا بهادري، فهيمه خضرحيدري، عباس غفاري، بهرام رفيعزاده، آرش عباسي، مينو ميرشاهولد، عليرضا سعيدي، کامران خالقي، پيمان شيخي، زهرا شايانفر، مهرناز مصباح، شيما بهرهمند، عليرضا اميرحاجبي، ايرج زهري و رضا معطريان) بگويم دست مريزاد اي عاشقان صبور. محمدرسول صادقي عضو شوراي سردبيري سايت ايران تئاتر، مدير روابط عمومي مرکز هنرهاي نمايشي و رئيس هيئت مديره انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر | ||||
|
در استقبال از آغاز پنجمين سال فعاليت سايت ايران تئاتر(5)
به امید آمدن مسیحا نفس تئاتر یکشنبه 17 آذر 1387 ساعت 12:02:00 PM تعداد بازدید: 79
| ||||
روزهاي پاياني پاييز براي سايت ايران تئاتر خاطره انگيز است.امسال هم در همين روزهاي آخر آذر ماه يا اگر دقيقتر بگوييم 27 آذر ماه، سايت ايران تئاتر 5 ساله ميشود. طي سالهاي گذشته به مناسبت اين روز از هنرمندان و پيشکسوتان تئاتر ميخواستيم ما را به يادداشتي مهمان کنند.اما امسال مديران اسبق،خبرنگاران همکار ايران تئاتر و همچنين کارشناساني از جامعه علوم ارتباطات و روزنامهنگاري يادداشتهايي را براي سايت ايران تئاتر نوشته و ارسال کردند تا بعد از چهار سال ناگفتهها و نظراتشان را درباره ايران تئاتر بدانيم. به امید آمدن مسیحا نفس تئاتر آن هنگام که دوستان بنده نوازی کردند و من را نیز در کنار بزرگان برنشاندند و از من خواستند در زادروز پایگاه خبری گزارشی هنر ارزنده نمایش چیزی بنویسم، هنگامی شادی آفرین اما غمناک بود. شادی آفرین از آن رو که می توانستم دیگربار بر صحنه مجازی نمایش وارد شوم و به آنانی که نمی بینند بگویم: "هنر نمایش زنده است با تداوم لحظه های نمایشی در طول زمان و تاریخ؛ چه اینکه اگر قلم و قلم بکاران نبودند نمایش و نمایش¬گران در پایان اجراهایشان به آخر می¬رسیدند تا شاید وقتی دیگر." اگر بشنوند! و اما غمناک، چه بگویم که آرزوها و آرمان¬های خبرنگاران و نویسندگان هنر نمایش آن قدر بلند است که پر کردن ژرفای آن با آن چه بر آنان و تئاتر می¬گذرد وضعیت موجود کاغذهای کتابخانه اسکندریه را می خواهد. با این وجود، هنگام هنگامه خجسته ای است و باید به احترام زحمات بی منت دوستان همکار که از آغاز تا به کنون بی چشم داشت و منت و با کمترین امکانات، در این فقر آگاهی بر کارکردهای ارزشمند پایگاه خبری ایران تئاتر نیز شادی کرد و برای پایان شب یلدای این پایگاه حافظی گشود تا شاید مژده آمدن مسیحا نفسی برآورده شود، به امید حق. از این که بگذریم باید بگویم که با کنار گذاشتن چند موتور جستجو گر اینترتی ـ که هم به لحاظ امکانات و هم به لحاظ مالی قیاسی نادرست است - بر آنانی که دستی بر آتش اینترنت دارند روشن است که پایگاه خبری ایران تئاتر اگر نمونه ای منحصر بفرد نباشد، یکی از پایگاه های کارآمد عرصه هنرهای نمایشی است. اگر بخواهم بی پیرایه بگویم، پایگاه خبری ایران تئاتر در هنگامه کمبود نشریات تخصصی هنرهای نمایشی، که آنهایی هم که هستند گویی از عالمی دیگر به تئاتر ایران می نگرند، در غوغای حواشی که از بس بزرگند ناخواسته بدل به متن شده اند، روزانه متن و حواشی را در کنار هم می بیند و به آنها می پردازند، بی آنکه رعب حاشیه همچون طوفانی آنان را در خود بگیرد و یا از بیم اتهام سیاه نمایی که تابلوی آن به آب خوردنی بر گردن دلسوزان می افتد، تنها به متن نحیف تئاتر ایران بپردازند. و همه اینها ناشی از چیزی نیست جز هوشمندی و عشق به تئاتر و کار خبرنگاری. لازم به گفتن نيست که این همه با چه امکانات و هزینه ای انجام می شود، چه اینکه ورود به آن اتاق کوچک و تنگ برای عموم آزاد است و میزان دستمزدها هم بر کسی پنهان نیست. و اما آنـچه که از زمان آغاز کار این پایگاه ـ اسمی نمی برم تا فراموشیم خاطری را نیازارد ـ آرزو بود بشود اما بنا بر دلایلی نشد؛ این پایگاه می توانست با محوریت تئاتر به دیگر هنرهای بنیادین همچون موسیقی، هنرهای تجسمی و یا حتی دیگر شاخه های هنرهای نمایشی بپردازد؛ چرا که تئاتر همه را یکجا در خود دارد. این پایگاه می توانست ارتباطی مستحکم بین هنرمندان پرتلاش شهرستانی برقرار کند که آرزوی دیرینه همه اهالی تئاتر است؛ چرا که در دنیای امروز پرسرعت تر و در دسترس تر از اینترنت وجود ندارد. این پایگاه می توانست محدودیت های مکانی و زمانی را درنوردد و پلی باشد بین مخاطبان و هنرمندان و مسئولان تئاتر؛ چرا که در عرصه روزنامه نگاری وجود و حضور این سه رکن است که به کار غنا می بخشد ولاغیر. این پایگاه می توانست جایگاه نخبگان و اساتید تئاتر باشد برای تشنگان هنر تئاتر؛ چرا که همگی خسته ایم از حواشی بی پایان. این پایگاه می توانست پنجره ای باشد به سوی آن¬سوی مرزها برای ما و سدی باشد در برابر آنانی که از هیچ تلاشی برای شکستن هویت ما فرونمی گذارند؛ چرا که اگر جامعه ای تئاتر داشته باشد، نیازی به اثبات هویت و فرهنگ و تمدن خود ندارد. این پایگاه می توانست .... اما افسوس که در برابر مسئولان، همکاران عرصه خبر و نقد و هنرمندانی که این همه و بسیاری دیگر را دیدند و آرزو کردند، ایستاده اند کسانی که به دلیل قصور در قامت تنها سایت کوچک و منفعل فرهنگسرایی دوردست را دیدند و سرهایشان آنقدر بالا نمی¬آید که ارتفاع این پایگاه را ببینند. در پایان با پوزش از درازی سخن، سخت کوشی و آبرومندی تمامی همکاران پایگاه خبری ایران تئاتر را ارج می نهم و دست یکا یک آنان را چه آنانی که اکنون در جمع شما نیستند و چه آنانی که با صورتهای سرخ شده با سیلی دیگران بدور از هیاهو به کار ارزشمند خود مشغولند را می بوسم و در این زادروز فرخنده به سالی می نشینیم تا آن مسیحا نفسی بیايد؛ اگر مانده باشد نفسی و رمقی و تویی و منی. حسین شاکری عضو و سخنگوي هیات مدیره انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر و سردبير سابق سايت ايران تئاتر | ||||
|
در استقبال از آغاز پنجمين سال فعاليت سايت ايران تئاتر (4)
پايگاه خبري صاحب تعريف و منحصر به فرد شنبه 16 آذر 1387 ساعت 10:21:00 AM تعداد بازدید: 908
| ||||
روزهاي پاياني پاييز براي سايت ايران تئاتر خاطره انگيز است.امسال هم در همين روزهاي آخر آذر ماه يا اگر دقيقتر بگوييم 27 آذر ماه، سايت ايران تئاتر 5 ساله ميشود. طي سالهاي گذشته به مناسبت اين روز از هنرمندان و پيشکسوتان تئاتر ميخواستيم ما را به يادداشتي مهمان کنند.اما امسال مديران اسبق،خبرنگاران همکار ايران تئاتر و همچنين کارشناساني از جامعه علوم ارتباطات و روزنامهنگاري يادداشتهايي را براي سايت ايران تئاتر نوشته و ارسال کردند تا بعد از چهار سال ناگفتهها و نظراتشان را درباره ايران تئاتر بدانيم. پايگاه خبري صاحب تعريف و منحصر به فرد زماني که قرار بود طرح جامع راهاندازي سايت ايران تئاتر را از طريق مدير روابط عمومي مرکز هنرهاي نمايشي به رئيس اين مرکز ارائه کنيم، توضيح دادن نقشه سايت به روي کاغذ کمي دشوار بود و تنها حسن نيت مديران وقت و درايتشان بود که ايده اوليه پذيرفته شد و هستهاي براي شکل گرفتن پايگاهي براي تئاتر ايران تشکيل شد. در آن زمان تصور غالب اين گونه بود که قرار است از طريق اين پايگاه، خبرهاي مرکز هنرهاي نمايشي پوشش داده شود. خوشبينيها و بدبينيهاي افراد مختلف تفسيرهاي متفاوتي را دامن ميزد. اما تلاش آدمهايي که در برهههاي مختلف براي به سرانجام رسيدن ايده اوليه و بسط و گسترش آن صورت گرفت، سايت ايران تئاتر را به طرح جامع امروزي خود نزديکتر کرد و شکل اجرايي به آن بخشيد. در اين بستر زماني با وجود سختيها و دشواريهاي فراوان اين سايت در ذهن تصور ديگران صاحب تعريف و هويتي منحصر به فرد شد. تلاش تک تک آدمهايي که با حضور و مطالب و هدايت و حمايتشان در هر مقطع، روز و ماه و سالي به عمر سايت ايران تئاتر افزودند، امروزه باوري جمعي را شکل داده که تئاتر ايران هر چيزي که نداشته باشد، لااقل يک پايگاه مجازي دارد که خارج از همه حرف و حديثها و بايد و نبايدها به کار خودش ادامه ميدهد و در گوشهاي از ذهن و ياد اهالي تئاتر، اعم از مخاطبان و هنرمندان و دستاندرکاران آن جايي دارد. نيک ميدانيم که انتشار هر مطلبي روي خروجي سايت ايران تئاتر در هر دورهاي با اعتقاد بر اهميت تئاتر و ضرورت زنده نگه داشتن آن صورت گرفته است. باور به اين مسئله است که اين پايگاه مجازي را همواره در نزد عاشقان تئاتر به عنوان يکي از عزيزترين نهادهاي تئاتري جان ميبخشد و احترامها را برميانگيزد. لحظات پرغروري نصيب آنهايي شد که افتخار داشتند خشتي بر خشتهاي اين خانه مجازي بيفزايند. لحظاتي که بيشک به شهادت گامهاي ستودني سايت ايران تئاتر در بخشهاي مختلفش، امروزه در ذهن و ياد خيليها رخنه و رسوخ کرده. خدايا به حرمت همه آنهايي که صميمانه و خالصانه براي دوست داشتنهايشان در اين فضا زحمت کشيدند اين نماد زيبا، پويا و گنج مجازي تئاتر ايران را هميشه و در هر زماني از گزند ناملايمات روزگار در امان دار. حسن محمودي نويسنده، دبير سرويس تلويزيون روزنامه اعتماد و دبير تحريريه سابق سايت ايران تئاتر | ||||
|
در استقبال از آغاز پنجمين سال فعاليت سايت ايران تئاتر(3)
یک امتیاز عالی برای تئاتر ایران چهارشنبه 13 آذر 1387 ساعت 10:17:00 AM تعداد بازدید: 164
| ||||
روزهاي پاياني پاييز براي سايت ايران تئاتر خاطره انگيز است.امسال هم در همين روزهاي آخر آذر ماه يا اگر دقيقتر بگوييم 27 آذر ماه، سايت ايران تئاتر 5 ساله ميشود. طي سالهاي گذشته به مناسبت اين روز از هنرمندان و پيشکسوتان تئاتر ميخواستيم ما را به يادداشتي مهمان کنند.اما امسال مديران اسبق،خبرنگاران همکار ايران تئاتر و همچنين کارشناساني از جامعه علوم ارتباطات و روزنامهنگاري يادداشتهايي را براي سايت ايران تئاتر نوشته و ارسال کردند تا بعد از چهار سال ناگفتهها و نظراتشان را درباره ايران تئاتر بدانيم. یک امتیاز عالی برای تئاتر ایران سایت ایران یک امتیاز عالی برای تئاتر ایران محسوب میشود زیرا مهمترین و بهترین راه برای نشان دادن بضاعت و تواناییهای تئاتر ایران است. ما در دنیا خوب معرفی نشدهایم و یکی از راهها این است که با قدرت تمام در این زمینه سرمایهگذاری کنیم. خوشبختانه سایت ایران تئاتر توانسته است با به روز بودن و درج اخبار واطلاعات و ایجاد باکسها و آیکونهای متنوع متقاضیان زیادی داشته باشد. من مطمئن هستم با بودجه بهتر و ارتقای سطح زبانهای آن(به غیر از فارسی) میتوان موفقتر بود. بخش انگلیسی سایت که راهاندازی شده بود باید بیش از این ارتقا یابد و مخصوصا به انعکاس فعالیتهای چشمگیر تئاتر کشورمان و معرفی هنرمندان محترم وکارهایشان و ویژگیهای در خور و قابل طرح و قابل قیاس ـ که کم نیست ـ بپردازد. اطمینان دارم توانمندیهای تئاتر ایران در حوزههای مختلف در قیاس با کشورهای مختلف کم نیست. ما متاسفانه خوب بروز داده نشدهایم و سرمایهگذاری خوبی هم در این باره به شکل مکفی نکردهایم. مسلما مسوولان و دوستان تئاتری در مرکزهنرهای نمایشی از این نکته مطلع هستند و اطمینان دارم که در پی ایجاد آن هستند. بخش بعدی توجه به ماندگاری وسند سازی برای آیندگان است که آن هم نیازمند توجه بیشتر است. سرانجام غنای بیشتر به بخش تصویرگری(عکس، امکان لود کردن، گرافیک و...)؛ اما تجربه گرانسنگ گروه جوانی که دیگر آبدیده و نزدیک به میانسالی است و خبر سازی، به روز بودن، جریانسازی، حضور کیفی و نه کمی، توجه به بخش انگلیسی، پرداختن به مسایل و حرفهای تکنیکی و نه صرفاً روزنامهای و... از نکات ارزنده کنونی سایت ایران تئاتر است که باید به آن اشاره کرد ودرخواست تداوم آن را به شکل بیشتر داشت. آرزوی موفقیت و ارتباط بیشتر و بالا رفتن تعداد بازدیدکنندگان این سایت را دارم. مهرداد راياني مخصوص مدرس دانشگاه و سردبير سابق سايت ايران تئاتر | ||||
ارزش خندیدن تماشاگریادداشت رهام مخدومی نویسنده و کارگردان نمایش "حقههای مبارک"
شنبه 22 تیر 1387 ساعت 11:59:00 AM
از همان ابتدا، بیآنکه بخواهم، کسی، جایی یا روندی را تخطئه کرده باشم، برایم مهم بود که تماشاگر درست بخندد. با رغبتی تمام قهقهه بزند. به خندیدنیها بخندد. به اهتمام، ابتذال و هتاکی لبش را تر نکنیم از تبسم. [ ادامه ]
به نام عظیم ترین قدرت هستی
خیلی وقت بود که بنا به مصلحت خداوند مهربان برای نوشتن در عرصه هنر والا و مقدس موسیقی قلم یاریم نکرده بود، گواینکه هیچگاه تصور نمی کردم و خواسته قلبم نبود که در سوگ و دلتنگی ناصر عبداللهی ، خواننده معتقد موسیقی پاپ کشورمان بنویسم.
طی 8 سال خبرنگاری در عرصه هنر تئاتر و موسیقی افتخار مصاحبه و دوستی با هنرمندان بسیاری را داشته و دارم که هر یک از آنها سرمایه های مادرمان ایران زمین به حساب می آیند ولی کمتر پیش آمده که تنها دوبار ملاقات و سه بار تماس تلفنی باعث بوجود آمدن مهر قلبی برایم بشود و این جای پرسش دارد، چراکه اهل بت سازی از هنرمندان نبوده ام و نیز به اندازه شعور موسیقی که خداوند به من ارزانی داشته از سبک های مختلف موسیقی لذت می برم.
جای ناصر همیشه خالی است، چراکه از معدود هنرمندانی بود که در زمانه ای که اگر نام یکی از متبرکین را به زبان بیاوری جماعت مطمئن اما بی اطمینان برچسب های چسب دارشان را بر پیشانیت می چسبانند که آی ایهاالناس اینکه نام مولایمان را به زبان آورد مفسد است، حکومتی است، زن باره است و . . . و امت رسولی که دیده را نادیده می گرفت هزار نادیده را دیده می دانند و به زبان می آورند. العجب ملت مومن.
نمی خواهم از صدای ویژه ناصر عبداللهی بگویم، نمی خواهم بگویم که وقتی از بندر عباس آمد نگاهش به دست پر برکت خداوند بود و هرجاکه نشست از جنوب و هنرمندان فراموش شده آن دیار گفت و هیچگاه اصالتش را فراموش نکرد. می خواهم بگویم که جرمش یا فاطمه گفتن بود، خواندن در مدح حیدر کرار و مسافر معراج بود، درحالیکه هیچ اصراری نداشت که بگوید من پاک ترینم و جا نمازهای زربفت را در جوی گذران زندگی نشست. اما وقتی ترکمان کرد دهانهای بیکار و گزافه گو و تهی مغزان از زندگی شخصی اش گفتند و خونش را مصموم دانستند.
یکسال از سفر ناصر می گذرد ، روحش شاد
جلسه نقد و بررسی نمایش رستم و سهراب
نمایش: باغ شکر پاره کارگردان: دکتر قطب الدین صادق عکس از : پیمان شیخی
عکس پرتره هنرمندان عکس از : پیمان شیخی شماره 3
نمایش: مرثیه ای برای یک سبک وزن کارگردان: ایوب آقاخانی عکس : پیمان شیخی
جلسه پرسش و پاسخ نمایش " مرثیه ای برای یک سبک وزن
حضور محمد خزایی در برنامه صدای صحنه رادیو گفت و گو
برنامه رادیویی " پیدا و پنهان"
سلطان عثمانف در برنامه " جام ارگ" رادیو تهران
درباره ی آلبوم با مردم بیگانه
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30








.jpg)
