
ارزش خندیدن تماشاگربه نام عظیم ترین قدرت هستی
خیلی وقت بود که بنا به مصلحت خداوند مهربان برای نوشتن در عرصه هنر والا و مقدس موسیقی قلم یاریم نکرده بود، گواینکه هیچگاه تصور نمی کردم و خواسته قلبم نبود که در سوگ و دلتنگی ناصر عبداللهی ، خواننده معتقد موسیقی پاپ کشورمان بنویسم.
طی 8 سال خبرنگاری در عرصه هنر تئاتر و موسیقی افتخار مصاحبه و دوستی با هنرمندان بسیاری را داشته و دارم که هر یک از آنها سرمایه های مادرمان ایران زمین به حساب می آیند ولی کمتر پیش آمده که تنها دوبار ملاقات و سه بار تماس تلفنی باعث بوجود آمدن مهر قلبی برایم بشود و این جای پرسش دارد، چراکه اهل بت سازی از هنرمندان نبوده ام و نیز به اندازه شعور موسیقی که خداوند به من ارزانی داشته از سبک های مختلف موسیقی لذت می برم.
جای ناصر همیشه خالی است، چراکه از معدود هنرمندانی بود که در زمانه ای که اگر نام یکی از متبرکین را به زبان بیاوری جماعت مطمئن اما بی اطمینان برچسب های چسب دارشان را بر پیشانیت می چسبانند که آی ایهاالناس اینکه نام مولایمان را به زبان آورد مفسد است، حکومتی است، زن باره است و . . . و امت رسولی که دیده را نادیده می گرفت هزار نادیده را دیده می دانند و به زبان می آورند. العجب ملت مومن.
نمی خواهم از صدای ویژه ناصر عبداللهی بگویم، نمی خواهم بگویم که وقتی از بندر عباس آمد نگاهش به دست پر برکت خداوند بود و هرجاکه نشست از جنوب و هنرمندان فراموش شده آن دیار گفت و هیچگاه اصالتش را فراموش نکرد. می خواهم بگویم که جرمش یا فاطمه گفتن بود، خواندن در مدح حیدر کرار و مسافر معراج بود، درحالیکه هیچ اصراری نداشت که بگوید من پاک ترینم و جا نمازهای زربفت را در جوی گذران زندگی نشست. اما وقتی ترکمان کرد دهانهای بیکار و گزافه گو و تهی مغزان از زندگی شخصی اش گفتند و خونش را مصموم دانستند.
یکسال از سفر ناصر می گذرد ، روحش شاد