گفت و گو با ایوب آقاخانی توسط : پیمان شیخی
کمدی بدون لحن طنازانه چندان معنی ندارد

دلیل انتخاب نام " مرثیه ای برای یک سبک وزن " برای این نمایش چه بود؟فکر می کنم کسانی که آثار نمایشی مرا خوانده اند یا تماشا کرده اند، همگی به حساسیت من در مورد انتخاب نام اثر نمایشی اشراف دارند و می دانند که این حساسیت همیشه همراه من بوده است، تا جاییکه چنانچه با دانشجویان من نیز برخورد کنید همگی بر این تاکید دارند که من چند جلسه ای را پیرامون نامگذاری اثر وقت صرف می کنم. چراکه به اعتقاد من، نامگذاری ورودیه ی مخاطب به اثر محسوب می شود .شاید اگر اینگونه نبود، طی بازنویسی های سه گانه این اثر، سه بار نام آنرا تغییر نمی دادم، چراکه همواره به دنبال نام خجسته ای هستم که از دل اثر بیرون می آید و در عین حال برای مخاطب علامت سئوال و جاذبه ایجاد می کند، ژانر و فضا را نشان می دهد . اینها چیزی است که خواه ناخواه به عنوان ورود یه مخاطب به اثر در نام قابل ردیابی است . به نظر من اگر نویسنده در کار خود زبده باشد، اجازه می دهد که اثر، نام خود را از رگ و پی خود فریاد کند و آن نام را انتخاب کند . به عبارت دیگر من در مقام نویسنده نام آثر را تحمیل نمی کنم، این اثر است که نام خود را به من تحمیل می کند و این یک فرآیند کاملا آرتیستیک و هنری است که به هیچ عنوان قابل دستکاری نیست . تمام کسانی که این اسامی را به شیوه دیگری انتخاب می کنند، مطمئن باشید که نامگذاران خوبی نیستند، حتی اگر نویسندگان خوبی باشند که در میان هم نسلان خودم نیز چند تنی را می شناسم که به این شیوه نامگذاری کرده اند و هرگز نامهای آثارشان را نپسندیده ام . تجربه به من می گوید که تعیین یک فرآیند از پیش تعریف شده برای نامگذاری یک اثر، فقط نشان از چیرگی بیش از حد سبک وتکنیک بر ذهن نویسنده است و او نتوانسته برابر و معادل عمل کند. یعنی میانگینی بگیرد بین خواسته های هنری و خواسته های تکنیکال .
شما در پایان یکی از اجراهایتان به این نکته اشاره داشتید که نگارش نمایشنامه " مرثیه ای برای یک سبک وزن " مربوط به یکسال قبل می شود . با وجود زمان کوتاه اجرای این اثر، چرا این وقفه یکساله بین نگارش و اجرای آن صورت گرفته و دلیل سه بار بازنویسی آن چه بوده است ؟ در ابتدا باید بگویم که قرار بود این نمایش در بیست و هفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر اجرا شود ولی به مدد و همت بازخوانان بخش چشم انداز این جشنواره که همواره به سطح دانششان غبطه می خورم، این اثر نمایشی مردود اعلام شد. چراکه فکر می کنم سازوکار و شمایل ناآشنایی برای دوستانم داشت و فکر می کنم هیچ مطالعاتی پیرامون درام های روز نداشته باشند، اما مطالعات عمقی در زمینه درام های کلاسیک دارند که البته به این مطالعه ایشان رشک می ورزم . اینجا باید به این نکته نیز اشاره کنم که در آن زمان قرار بود کارگردانی این اثر را یکی از دانشجویانم به عهده داشته باشد .
یعنی شما در ابتدا متن را برای ایشان نوشتید ؟ متن نوشته شد و به دلیل اینکه بسیار مورد درخواست ایشان قرار گرفت، من موافقت کردم تا کترگردانی به عهده ایشان باشد، ولی متاسفانه بازخوانان بخش چشم انداز، این متن را قابل ندانستند و من فکر می کنم درست فکر کرده اند و حتما سطح شعور و دانششان از من بالاتر بوده است . من استنادم به این همه اقبالی است که این اثر این روزها دارد و فکر می کنم نمایشنامه خوبی نوشته ام و اجرای بسیار خوبی نیز دارد .به هرحال این وقفه رخ داد تا اینکه اعلام کردم که تصمیم دارم کارگردانی این اثر را خودم به عهده بگیرم و تقاضای سالن کردم .
این اتفاق در سال جدید رخ داد ؟ خیر ، در سال گذشته، ولی بنا شد که بزرگواران زمان اجرای آنرا مقرر کنند . استناد من برای کارگردانی این نمایشنامه نیز این بود که من در جشنواره بین المللی سال گذشته دو نمایشنامه داشتم که یکی از آن دو رد شده بود و دیگری نیز توسط فردی که قرار بود آنرا کارگردانی کند سوزانده شد، یعنی به مرحله بازنویسی نرسید . در نتیجه من فرصت برای خودم نداشتم. این اتفاق که رخ داد، با کمی وقفه و دو ماه حرف و گفت و مذاکره، به لطف حسین پارسایی مدیر مرکز هنرهای نمایشی و محمد حیدری مدی مجموعه تئاترشهر، این امکان برای اجرای این اثر فراهم شد.
وقتی قرار شد خودم این نمایش را کارگردانی کنم، یکبار دیگر آنرا بازنویسی کردم، چراکه چند ماهی از نگارش اولیه گذشته بود و فکر می کردم اکنون می توانم ضعف های کار را ببینم و بر اساس آن بر کار غلط گیری انجام دهم . سپس برای این کار تعیین کست و جمع بازیگران کردم و خوشبختانه همان نسخه را هرکسی که خواند پسند کرد.
یعنی نسخه دوم و بازنویسی نخست این نمایشنامه؟ خیر. من برای ترکیب بازیگران از همان نسخه نخست استفاده کردم که تحت عنوان " همسایه ات را دوست بدار " . هریک از بازیگران که این نمایشنامکه را مطالعه کرد آنرا پسندید و معتقد بودند که شیوه نگارش آن تازه است و دیالوگ آن در سایر نمایشنامه ها کمتر دیده شده است .این درحالی بود که تمام بازیگران این نمایش گرفتار کارهای دیگر نیز بودند . بطور مثال، هدایت هاشمی درحال ایفای نقش در دو تئاتر و یک فیلم ایفای بود، افشین هاشمی درحال ایفای نقش در یک مجموعه تلویزیونی بود، نگار عابدی درحال ایفای نقش در دو تئاتر و یک فیلم که ظاهرا به سرانجام نرسید بود و خسرو احمدی نیز درگیر چندین و چند کار بود . همه اینها باعث شد که به لطفشان من احساس کنم این نمایشنامه ارزش بیشتری برای مکث کردن دارد . در نتیجه تمرینات سیاری را در زنمانهای متغییر برحسب زمانهای فراغت مشترکی که داشتند برایشان درنظر گرفتم و از تیر ماه تمرینات آغاز شد .البته پیش از آغاز تمرینات، یکبار دیگر نمایشنامه را بازنویسی کردم .
یعنی طی تمرینات بازنویسی انجام شد ؟ خیر. طی تعیین کست، تا آغاز تمرینات، بازنویسی دوم را انجام دادم و فضای کار را براساس ایده جدید و به تناسب شرایط جدید تعریفش کردم . یعنی تصمیم گرفته شد از هویت واقعی بچه ها استفده کنم و براساس آن نمایشنامه را یکبار دیگر بازنویسی کردم . در این بازنویسی نام این اثر به " کانتلت " تغییر نام داد که در واقع صحنه چهارم ما به این معنا نزدیک می شود .
" گانتات " به چه معناست؟ ظاهرا در قرون وسطی، " گانتلت " لفظ متداولی بوده و درباره دو لشگر گفته می شده که روبروی یکدیگر صف می کشیدند . این لحظه صف آرایی را " گانتات " نیروها می گفتند . ما با این نام تمرینات را آغاز کردیم و طی تمرینات با توجه به ایده هایی که براساس خلاقیت بازیگران بوجود می آمد، یکبار دیگر نماسنمامه را بازنویسی کردم که به دگردیسی یک دو صحنه و نام نمایسنامه ختم شد . " گانتلت " نام بسیار مناسبی برای این اثر بود اما حدس من و گروه نمایش این بود که مخاطبان هیچ پیش فرضی درمورد این نمایش نخواهند داشت .
می توانستید در بروشور نمایش، در موذرد آن توضیح دهید . اشاره بچه های گروه نمایش به این بود که اگر روزی کسی بشنود در تماشاخانه سایه نمایشی تحت عنوان " گانتات " اجرا می شود چه واکنشی خواهند داشت که با وجوداینکه به لحاظ علمی نام درستی است ولی بیراه نمی گویند .طی تمرینات به نام بسیار خوب و متناسب " مرثیه ای برای یک سبک وزن رسیدم .
شما در این نمایش از وجوه مختلف صحنه استفاده کرده اید و من فکر می کنم این اتفاق با تعامل بین شما و طراح صحنه صورت گرفته است. لطفا در مورد این مسئله توضیح بفرمایید؟ خوشبختی من در گروه تئاتر پوشه، استفاده از بچه هایی است که همواره کنار کار هستند و خلاقند. از جمله لادن سید کنعانی که همیشه طراحی هایش به کارهای من بعد بهتری داده است. اکنون نیز ما خیلی تلاش کردیم از برهنگی سالن استفاده کنیم، تا جاییکه حتی تمام پرده ها و فونهاییکه دیوار سالن را می پوشانند برداشته ایم و از دیوارها و دو ورودی تماشاخانه سایه استفاده کرده ام . این در مسیر تقویت یک اندیشگی در اثر بود. اثری که قرار است در کمدی خود صریح اللهجه باشد .این صراحت لهجه زمانی بیشتر می شود که شما هیچ پرده ای نبینید یا برای تعویض صحنه ها نور گرفته نشود و در حضور تماشاگران تغییرات صحنه صورت گیرد . این صراحت لهجه را به این اضافه کنید به این اندیشگی که انسانها در خلق شرایطی که در آن قرار می گیرند دخیل و سهیمند، برای همین نیز اینبار از عوامل صحنه برای تغییر صحنه استفاده نمی کنم بلکه این بازیگران هستند که صحنه را تغییر می دهند و این درحالی است که نوری وجود دارد که تماشاگران آنها را ببینند .
اینجا این پرسش بوجود می آید که با توجه به تعجیل بازیگران برای تغییر صحنه نمایش، این ترس برایتان بوجود نیامد که به لحاظ میزانسن اتفاق نامطلوبی رخ دهد ؟ این مسئله برایم مهم بود اما چندبار با دکور تمرین صورت گرفت و نیز می بایست این کار انجام می شد . چراکه رسیدن به این اندیشیدگی و به این نتیجه معنایی یک هزینه ای پرداخت می کردم. گو اینکه در روزهای نخست این ترس بیشتر وجود داشت و پس از چند اجرا این ترس ازبین می رفت . به هر رو، چیزی که مسئله است اینکه این همه شدنی نبود مگر با تعامل دائم با طراح. یعنی ما طی تمرینات طرحها را تغییر می دادیم .به نظر من یکی از بهترین طراحی های آثار نمایشی من در این نمایش انجام شده، چراکه طراحی کارآمدی است و صحنه نیز عریانی مطلوب مرا از دست نداده است، در عین حال کاربری آن بسیار مفید است و برای مخاطبان نیز جذاب است . می ماند اینکه در چه لحظه ای چه دیتیلی مورد توجه مخاطب قرار می گیرد و این نیز قدری به لوندی کارگردانی باز می گردد. اینکه شما به عنوان کارگردان، نقطه تمرکز و نقطه طلایی اثرت را خود تعیین کنید .این وارد ببحثی می شود به نام پدیدارشناسی قاب صحنه که طبیعتا یکی از اولیه ترین وظایف هر کارگردان، شناخت بازی با سازو کار این پدیدارشناسی است.
با توجه به سبقه اندکی که در زمینه فیلمسازی دارم،حین تماشای نمایش " مکرثیه ای برای یک سبک وزن " احساس می کردم که نوع کارگردانی شما در این اثر، تا حدی به کارگردانی سینمایی یا تلویزیونی نزدیک است . موافقید؟ هیچ بعید نیست، برای اینکه کمدی این کار،کمدی ویژه ای است . شاید کمدی ویژه است که در ایران کمتر دیده شده و بیشتر ویژه خود من باشد .چراکه شما در نمونه های مشابه بگردید، این نوع کمدی که فانتزی بسیار بالایی دارد و به اصطلاح غیر علمی اگر بخواهیم بگوییم، رویکرد کارتونی در این اثر بالا است و خواه ناخواه ممکن است این ویژگی، تبدیل به ویژگی منحصر به فرد این کار بشود . در کنار این اضافه کنید، وقتی پشت این کار کارگردانی وجود داشته باشد که عاشق فیلم باشد، آیا خیلی عجیب است که مابه ازاهایسینمایی در کار ببینید . با توجه به اینکه من در نمایش " زمین مقدس " در طی صحنه های مختلف، مخاطب این حس را داشت گویی اگر تماشاگر یک فیلم باشد، جای دوربین تغییر پیدا کرده است و این تعلق خاطر ویژه من به سینما نه به عنوان کسی که قصد دارد فیلم کار کند، بلکه یه عنوان کسی که بسیار فیلم می بیند و فکر می کند که این تعامل به بهترین نحو در تئاتر وسینما متقابلا از طرف تئاتر می تواند رخ دهد. بنابراین فکر می کنم خیلی نباید عجیب باشد که چنین رویکرد و نتایج چنین رویکردی را در این اجرا ببینیم .
در بخشهای پایانی نمایش این حس بوجود می آید که متن از کمدی به سوی طنز می رود. آیا این به عمد رخ داده ؟
کدام کمدی است که از طنز بهره نبرد؟
به اعتقاد من ته مایه طنز در کمدی بسیار کم رنگ است. من به این مسئله اعتقاد ندارم و خیلی هم آنها را از یکدیگر جدا نمی دانم گو اینکه تعریف علمی جدا از هم دارند . اما احساس می کنم ژانر کمدی بدون لحن طنازانه چندان معنی ندارد که البته می تواند تعریف شخصی من قلمداد شود . اگر چنین چیزی دیدی باید بگویم عمدی نبوده است .
آیا در پس ذهنتان با توجه به تعداد بازیگران و زمان اندک این نمایش و طراحی صحنه پرتابلی که برای اثر در نظر گرفته شده ، در نظر دارید که در مکان دیگری نیز آنرا اجرا کنید ؟ من به این مسئله فکر نکرده ام. اما این اندیشه در مجموعه کارهای من بوده است . من از اجرای نمایش " زمین مقدس " به این سو تمایل خودم را برای اجرای مجدد اعلام کرده ولی معمولا به مرحله عمل نمی رسد و همکاری صورت نمی گیرد .
ما در کلان شهری مثل تهران زندگی می کنیم، بنابراین می توان با کمک سازمان فرهنگی وهنری شهرداری برای اجرای دوره ای آثار نمایشی اقدام کنیم .می توان به این نیز فکر کرد و شاید مصاحبه با شما بهانه ای برای این شود که من بر این مسئله بیشتر مکث کنم . چراکه با توجه به پشت گوش افتادن آن از سوی نهادهای مختلف حالا می توان به آن بیشتر فکر کرد .
امضاء مصاحبات من پرسش حرف آخر است. پس به شما می سپارم . و حرف آخر ایوب آقاخانی در این مجال ؟ " مرثیه ای برای یک سبک وزن " پاسخی بسیار جدی و دندان شکنی است از منظر خودم به تمام منتقدانی که چون حرفی برای گفتن ندارند، سعی می کنند ما را از دریچه بیوگرافی و گذشته نقد کنند . اینکه مثلا می دانند من در رادیو صاحب نام و نشانی هستم و تجربیاتی دارم، در مورد کارهای گذشته ام که بر دیالوگ مکث بیشتری دارد می گویند که خوب این به دلیل تجربیات رادیویی اوست . به نظر من این بدین مفهوم است که آن منتقد نه رادیو و نه تئاتر را می شناسد و بدبختانه درحال نگارش نقفد تئاتر است . " مرثیه ای برای یک سبک وزن " پاسخی به شدت دندان شکن برای این افراد است که بفهمند اگر من بخواهم و اثرم ایجاب کند که تصویرگرا باشد و حرکت را بر دیالوگ اولویت بدهم این کار را به خوبی بلدم، آنگونه که بسیاری بلد نیستند.
نکته دوم، منتقدانی که ریتم عامدانه مرا که از " روزهای زرد " تا " فصل خون " به تجربه جدی نت سکوت پرداختم در آثارم و در " فصل خون " به اوج رساندم و کم کم این منتقدان تصورشان این بود که کنترل ریتم از دست من خارج است که کارهایم کند جلوه می کند و آنها که واقعا نمی فهمند که گاهی سبک شخصی و اصلا نبض تپنده یک درام تعیین می کند که چقدر کند و چقدر تند باشد، باز هم " مرثیه ای برای یک سبک وزن " پاسخی است که بدانند من ریتم را می شناسم .

از: پیمان شیخی - آقای موسوی، با توجه به وقفه قریب یک سال مرحله بازسازی تالار هنر، می خواهم بدانم چه تغییراتی در این تالار به عنوان تنها تماشاخانه ویژه کودکان صورت گرفته است؟
· بله. قریب به 10 ماه از تعطیلی و مرحله تعمیرات تالار هنر می گذرد و اتفاقات بزرگی نیز رخ داده که پس از بازگشایی و حضور مراجعه کنندگان در این تماشاخانه مشاهده می شود. گو اینکه من نیز از جمله کسانی هستم که از این تعطیلی طولانی دلخورم ولی در عین حال اداره کل عمران طرحهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و پیمانکار مسئول این پروژه هستند و موفقیت ها و تأخیرها مرهون تلاش این دوستان است. پس از بازسازی تماشاخانه هنر، زیرزمین این تماشاخانه به صورت کلی تخریب و حدود پنجاه سانتی متر گودبرداری شد چرا که محدودیت ارتفاع وجود داشت. سپس چهار اتاق گریم، نمازخانه، آبدارخانه و پلاتو تمرین ساخته و سرویس بهداشتی نیز به طور کلی بازسازی شد. در طبقه همکف نیز در معماری لابی تماشاخانه تغییر صورت گرفت و در داخل تالارنیز تغییراتی صورت گرفته که می توان به تغییر شیب سالن اشاره کرد.
چقدر خوب که شیب سالن تغییر پیدا کرده، چرا که بارها دیده ام بچه ها برای تماشای نمایشی مجبور به ایستادن بودند.
· دقیقاً همین طور است. از سوی دیگر تمام صندلی های تالار تعویض شد و دیوار تالار نیز آکوستیک شده و از مواد مختلفی مثل پشم، سنگ، چوب و ملکا استفاده شده است. همچنین پرده های صحنه نمایش تعویض شده و سیستم گالری و نورپردازی نیز تغییر پیدا کرده است.
پس با این حساب، داخل تالار اجرای نمایش هم با تغییرات کلی مواجه بوده؟
· بله. حتی اتاق فرمان نیز به طور کلی تغییر کرده و تخریب و تغییر ارتفاع ، آکوستیک شدنش و ... صورت گرفته است. یکی دیگر از اتفاقاتی که در تالار هنر صورت گرفته فراهم شدن امکان حرفه ای سینما تئاتر بوده که با حمایت های مؤسسه سینماشهر رخ داده است، بدین شکل که پروژکتور حرفه ای سینمایی و پرده سیکلوی سینمایی تدارک دیده شده که به راحتی بتوانیم پخش فیلم داشته باشیم.
این سینما تئاتر هم مختص کودکان خواهدبود؟
· بله. از نگاه من باید حتی سینمای آن نیز در خدمت تئاتر باشد. یعنی این امکان را فراهم کنیم که کارگردانان تئاتر بتوانند از این امکانات استفاده کنند و احیاناً اگر تجمع دوستان سینمایی کودک نیز به وجود بیاید ما این افتخار را خواهیم داشت که پذیرای آنها نیز باشد.
آیا این امکان نیز فراهم می شود که فیلم نمایش های شاخصی که در گذشته اجراشده اند نیز ویژه کودکان اکران شود؟
· بله. البته نمی دانم با برداشت های سه دوربینه ای که ما از نمایش ها داریم وقتی روی پرده اکران می شود چه کیفیتی پیدا می کند. چرا که از نظر نحوه تصویربرداری باید به گونه ای باشد که مورد استفاده مخاطبان قرار گیرد. ولی باید بگویم طی سالهای گذشته از طریق واحد تلویزیونی مرکز هنرهای نمایشی آرشیو کاملی از نمایش های اجراشده جمع آوری شده بنابراین امکان پخش آثار نمایشی بزرگسال، کودک و عروسکی وجود دارد.
لطفاً از دیگر تغییرات صورت گرفته در تالا رهنر بگویید.
· پیش از این حیات خلوتی در تالار هنر وجود داشت که مسقف نبود و با مشکلاتی مواجه بودیم این مورد با کمک شهرداری منطقه 7 ، مسقف، ایزوله و نورپردازی شده و فضای مناسبی برای نگهداری دکورها به وجود آمده است. از دیگر تغییراتی که صورت گرفته می توانم به عایق کاری پشت بام و ایجاد فضای جدید اداری اشاره کنم که مقرر است به دفتر تئاتر عروسکی و واحد اداری اختصاصی پیدا کند. در عین حال تمام سیستم چیلر، خنک کننده و .. به طور بنیادی تعویض شد. در حال حاضر نیز تغییرات نهایی در حال اجراست که احتمالاً قریب سه هفته به طول می انجامد.
فکر می کنید نخستین اجرای تالار هنر پس از بازسازی از چه زمانی آغاز می شود؟
· با یاری خدا از هفته جاری اجرای تالار هنر آغاز می شود اما مراسم افتتاحیه و آیین گشایش تالار هنر پس از پایان تعمیرات نما و سردر ورودی برگزار می شود که به طور قطع با حضور دوستان رسانه ای صورت می گیرد.
آیا در ادامه فعالیت تالار هنر برای مخاطبان این تالار که کودکان آنرا تشکیل می دهند برنامه ویژه ای در نظر گرفته اید یا خیر؟
· ما قریب به 1000 عضو ثابت در تالار هنر داریم که می توانند بلیت نمایش های در حال اجرا در تالار هنر را با تهیه بلیت کمتر از نیم بها تهیه کنند. از سوی دیگر از طریق اطلاع رسانی تلفن گویای تالار هنر به صورت خودکار با شماره تلفن های ثابت یا همراه این مخاطبان تماس گرفته می شود و برنامه نمایش جدید به آنها اعلام می شود. همچنین در برگزاری جشن های تالار هنر اولویت حضور با این اعضا است که با احتساب پدر و مادرهای این اعضا که همراهان ایشان را تشکیل می دهد، برای هنر نمایش سه هزار تماشاگر ثابت را داشته و داریم اما به طور قطع به دنبال ایجاد فضاهای بهتری نیز خواهیم بود تا در سرویس دهی تالار هنر به صورت مطلوب تری اقدام کنیم. این احتمال نیز وجود دارد که بعد از ظهرها فیلم های ویژه کودکان را اکران کنیم و عصرها تئاتر کودک و شب ها احتمالاً تئاتر عروسکی اجرا خواهیم کرد و امیدوارم تالار هنر چهار یا پنج سانس در روز فعالیت داشته باشد.
|
محمدحسين ناصربخت خبر داد:
اعلام اسامي شرکت کنندگان بخش سمينار چهاردهمين جشنواره بينالمللي نمايشهاي آئيني ـ سنتي سه شنبه 15 بهمن 1387 ساعت 11:58:00 AM تعداد بازدید: 103
| ||||
پيمان شيخي:
اسامي شرکت کنندگان بخش سمينار چهاردهمين جشنواره بينالمللي نمايشهاي آئيني ـ سنتي به زودي اعلام ميشود. دکترمحمدحسين ناصربخت، دبير چهاردهمين جشنواره تئاتر آئيني ـ سنتي با اعلام اين خبر به سايت ايران تئاتر گفت:«تاکنون آثار بخش صحنهاي، تعزيه و نمايشهاي آئيني را اعلام کردهايم و به زودي اسامي شرکت کنندگان بخش سمينار چهاردهمين جشنواره بينالمللي تئاتر آئيني ـ سنتي نيز از طريق دبيرخانه جشنوارهها اعلام خواهد شد.» وي در ادامه افزود:«اين اسامي به صورت کامل نيست و در حقيقت بخشي از اسامي اعلام ميشود که از طريق فراخوان حضور پيدا ميکنند. بخشي از مقالاتي که در سمينار ارائه ميشود از طريق همايش منطقهاي نمايشهاي آئيني ـ سنتي برگزيده خواهد شد که قرار است ارديبهشت ماه برگزار شود و بخشي نيز به دعوت ما حضور پيدا خواهند کرد که شامل محققان خارج و داخل کشور ميشود.» ناصربخت گفت:«علاوه بر اين برنامهريزي، از سوي برخي از فعالان دورههاي گذشته جشنواره تئاتر آئيني ـ سنتي که نامشان در بخش صحنهاي نيست، درخواستهايي مبني بر برگزاري کارگاه داشتهاند تا نتيجه اين کارگاهها در بخش صحنهاي جشنواره آئيني ـ سنتي حضور پيدا کند، که اين موضوع بايد در شوراي سياستگذاري مورد بررسي قرار گيرد.» وي با اعلام موافقتش نسبت به برگزاري اين کارگاهها تصريح کرد:«افرادي که به برگزاري کارگاه تمايل دارند از جمله پرورشيافتگان نمايشهاي آئيني ـ سنتي در 13 دوره برگزاري اين جشنواره هستند و ما بايد اين فرصت را در اختيار آنان بگذاريم تا از طريق کار کارگاهي فعاليت کنند. از تعدادي از اساتيد نيز درخواستهايي براي بخش نمونهسازي داشتهايم که در حال بررسي است که پس از اخذ نتيجه نهايي آن را نيز اعلام خواهيم کرد تا بتوانيم بخش صحنهاي را در جشنواره تئاتر آئيني ـ سنتي چهاردهم ارتقا بخشيم.» دبير چهاردهمين جشنواره تئاتر آئيني ـ سنتي در خصوص تغييرات اين دوره از جشنواره نسبت به دورههاي گذشته آن اظهار کرد:«در ارزيابي که در جشنواره تئاتر آئيني ـ سنتي پيشين داشتهام به اين نتيجه رسيدم که ما در زمينه پژوهش نمايشهاي آئيني ـ سنتي با تحولي مواجه شديم و خوشبختانه اين بخش در ابعاد مختلفي که اتفاق افتاد با پيشرفت خوبي مواجه شد. اما در بخش صحنهاي اين جشنواره به اين نتيجه رسيديم که در حال نوعي در جا زدن هستيم و سعي کرديم در اين دوره از جشنواره با دعوت از اساتيد و با نظارت بيشتر بر آثار و ارائه کمکهاي کارشناسي براي آثار انتخاب شده در بخش صحنهاي، کيفيت اين آثار را بالا ببريم تا بخش صحنهاي ارتقا پيدا کند.» ناصربخت در پاسخ به اين که جشنواره تئاتر آئيني ـ سنتي سال آينده براي به وجود آوردن فضاي مطلوب در جهت ماندگاري نمايشهاي سنتي چه برنامهريزي در نظر دارد، اظهار کرد:«به اعتقاد من جشنواره چنين معضلي را نميتواند حل کند، چرا که جشنواره نمايشگر و برآيند اتفاقات اساسي ماست و تلاشها بايد در جاي ديگري رخ دهد. اتفاقي که در حال رخ دادن است برگزاري کارگاه تخت حوضي از سوي فرهنگستان هنر است که با حضور علي نصيريان، داود فتحعليبيگي و داريوش مودبيان در حال انجام است. اين کارگاهها از ابتداي سال جديد کار خود را آغاز ميکند و من اميدوارم از کار اين اساتيد نيز در چهاردهمين جشنواره تئاتر آئيني ـ سنتي بتوانيم نمونهاي داشته باشيم.» وي با اشاره به نمونهسازي نمايشهاي تخت حوضي گفت:«دفتر نمايشهاي آئيني ـ سنتي تصميم دارد در ميان نمونهسازيهايي که براي جشنواره ارائه شده دو نمونه مربوط به تجربه روي تخت حوض و بازسازي نمايشهاي تخت حوضي را انجام دهد و من اميدورام بتوانيم از اين نمونهها نيز استفاده کنيم؛ چرا که ميتواند نسل جديدي را پرورش دهد. ضمن اين که ما بايد سعي کنيم اصول و قواعد نمايش تخت حوضي را استخراج کنيم و در اختيار نسل جديد تئاتر بگذاريم تا مورد استفاده آنها قرار گيرد.» محمدحسين ناصربخت خبر داد:اعلام اسامي شرکت کنندگان بخش سمينار چهاردهمين جشنواره بينالمللي نمايشهاي آئيني ـ سنتي اسامي شرکت کنندگان بخش سمينار چهاردهمين جشنواره بينالمللي نمايشهاي آئيني ـ سنتي به زودي اعلام ميشود. دکترمحمدحسين ناصربخت، دبير چهاردهمين جشنواره تئاتر آئيني ـ سنتي با اعلام اين خبر به سايت ايران تئاتر گفت:«تاکنون آثار بخش صحنهاي، تعزيه و نمايشهاي آئيني را اعلام کردهايم و به زودي اسامي شرکت کنندگان بخش سمينار چهاردهمين جشنواره بينالمللي تئاتر آئيني ـ سنتي نيز از طريق دبيرخانه جشنوارهها اعلام خواهد شد.» وي در ادامه افزود:«اين اسامي به صورت کامل نيست و در حقيقت بخشي از اسامي اعلام ميشود که از طريق فراخوان حضور پيدا ميکنند. بخشي از مقالاتي که در سمينار ارائه ميشود از طريق همايش منطقهاي نمايشهاي آئيني ـ سنتي برگزيده خواهد شد که قرار است ارديبهشت ماه برگزار شود و بخشي نيز به دعوت ما حضور پيدا خواهند کرد که شامل محققان خارج و داخل کشور ميشود.» [ ادامه ] سه شنبه 15 بهمن 1387 ساعت 11:58:00 AM تعداد بازدید: 103 | ||||
|
تئاتر نشان دهنده روح يک فرهنگ
گفتوگو با ساشا دونجروويچ کارگردان نمايش"باغ آلبالو" جمعه 11 بهمن 1387 ساعت 12:24:00 PM تعداد بازدید: 11
| ||||
پيمان شيخي:
ساشا دونجروويچ يکي از کارگردانان تئاتر انگلستان است که امسال براي نخستين بار با نمايش"باغ آلبالو" اثر آنتوان چخوف به ايران آمده و در بخش مسابقه بينالملل بيستوهفتمين جشنواره بينالمللي تئاتر فجر حضور پيدا کرده است. او که اين نمايش را با شيوه اجرايي Side Pacific و در اداره برنامههاي تئاتر و خانه نمايش اجرا کرد با استقبال کم نظير تماشاگران مواجه شد. گپ کوتاه ما را با او در رابطه با اجراي اين نمايش ميخوانيد: چه چيزي باعث شد که خانه نمايش را براي اجراي نمايش"باغ آلبالو" انتخاب کنيد؟ آن چه مد نظر من بود خانهاي با سبک و خصوصيات قرن نوزدهم به همراه باغي بود که بتوان در آن نمايش را اجرا کرد، ولي از آن جا که چنين امکاني براي جشنواره مقدور نبود، خانه نمايش را به من معرفي کردند. من در ابتدا براي اين مسئله قدري ناراحت بودم و با حسين مسافرآستانه دبير برگزاري جشنواره تئاتر فجر صحبت کردم ولي طبق نظر ايشان امکان در اختيار گذاردن مکان ديگري نبود و من مجبور بودم که اين جا را قبول کنم. بنابراين به همراه آتيلا پسياني حدود دو ساعت در اين ساختمان حضور پيدا کردم و محل مورد توجهم قرار گرفت و احساس کردم که منظره زيبايي را براي من به وجود ميآورد به گونهاي که گفتم اگر خانه ديگري را نيز در اختيار من بگذارند نميپذيرم. با توجه به اين که اجراهاي مختلف نمايش"باغ آلبالو" را ديدهايم، پرسش من اين است که چرا اين شيوه اجرايي را انتخاب کرديد؟ مکان اجرايي که من در نظر دارم اين است که نميتواند يک جاي سنتي و قديمي باشد و تم اجرايي که من در نظر دارم Side Specifie نام دارد؛ بدين معني که نميتواند يک جاي سنتي و قديمي براي اجراي نمايش باشد و فضاي تئاترهاي قديمي را ندارد. حتي ميتواند يک خانه يا يک ساختمان باشد و در حقيقت مکاني باشد که کاملاً با ساختمان متداول تئاتر متفاوت است و شنوندگان و بينندگان ما ميتوانند از زاويههاي مختلفي اين نمايش را ببينند. نورپردازي که شما براي نمايش"باغ آلبالو" در نظر گرفتهايد داراي شکل و شيوه خاصي است، قدري در اين ارتباط توضيح بفرماييد؟ با توجه به اين که شيوه اين نمايش Side Specific است و نمايش در فضاي واقعي اجرا ميشود، بنابراين نورپردازي آن نيز بايد متناسب با فضاي نمايش باشد. ما به لامپ و آباژور در فضاي بيروني ساختمان نياز داشتيم تا بتوان فضا را با نمايش هماهنگ کرد. بنابراين اين نوع نورپردازي را انتخاب کردم. با اجراي اين نمايش خواستم اين نوع تفکر را انتقال دهم که يک نمايش صرفاً نبايد در يک تالار اجرا شود و ميتوان در هر جايي آن را اجرا کرد. براي ضبط برخي از تله تئاترها از دو يا سه لوکيشن مختلف استفاده ميشود، شما تا چه اندازه از چنين شيوهاي تاثيرپذيري داشتهايد؟ اين پرسش بسيار خوبي است. اتفاقاً اين انگيزه مهمي بود براي استفاده از اين شيوه در اجراي "باغ آلبالو". همواره به بازيگران نمايش ميگويم که به گونهاي ايفاي نقش کنند که احساس کنند يک دوربين جلوي آنها قرار دارد. در اين نمايش تلفيق بازيگران ايراني و انگليس را ميبينيم اما نکته سوال برانگيز اين است که ديالوگها به صورت فارسي و انگليسي رد و بدل ميشود که براي بازيگران انگليسي کار سختي است، چرا اين کار سخت را انتخاب کرديد؟ به اعتقاد من تئاتر روح يک فرهنگ را نشان ميدهد، در واقع در رابطه با چيزي صحبت ميکنيم که تا حد زيادي جنبه انساني دارد. آنتوان چخوف در نمايشنامه"باغ آلبالو" همين ارتباطات انساني را نشان داده است. اين نمايشنامه در رابطه با باورها، روياها و تصورات زيادي است که به وضوح در اين نمايش ديده ميشوند. من به همين دليل اين بازيگران که متشکل از بازيگران ايراني و انگليسي هستند را انتخاب کردم و شخصيتهاي آنيا، پتشا، گايو در تمام نمايش در حال رويابافي و تخيل هستند. تصميم گرفتم هر جا که آرزو و تخيلي است به عهده هنرپيشههاي ايراني باشد و قسمتهايي که وارد دنياي واقعي ميشود به عهده بازيگران انگليسي باشد تا اينکه چنين تلفيقي به وجود آمد. در حقيقت ما در زبان فارسي تخيل داريم و در زبان انگليسي زندگي واقعي. همه ميدانند که مردم ايران به ماورا معتقدند و شايد بتوان گفت انسانهاي رمانتيک و آرمانگرايي هستند. آيا چنين انديشهاي موجب اين تصميم شما شده يا شيوهاي در اجراي شما به حساب ميآيد؟ من از قبل با ايران در ارتباط بودهام و اميررضا کوهستاني نيز در دانشگاه منچستر شاگرد من است و سال گذشته نيز نمايش"کشتي شيطان" به کارگرداني آتيلا پسياني را ديدم و اين ارتباط را از قبل با ايرانيها داشتهام. برداشتي که من از ايران دارم اين است که ايران سرزميني است که با روح ارتباط دارد، اکثر کارهاي من نيز زمينههايي از يونان و رم داشته و احساس ميکنم ايران از تاريخ و پيشينه بسيار غني برخوردار است و همين امر نيز در کار من بسيار تاثير داشته بنابراين تصميم گرفتم از هنرپيشههاي ايراني استفاده کنم. اکنون در غرب همه چيز در ارتباط با پول است و اين مسئله در رأس امور قرار دارد. تصميم گرفتم به ايران بيايم شايد به خاطر اين که بتوانم از آن فضا فرار کنم. با توجه به سيل عظيم تماشاگران، آيا پيشنهادي براي اجراي عمومي اين نمايش در ايران داريد؟ محمد اطبايي مسئول امور بينالملل مرکز هنرهاي نمايشي ايران چنين پيشنهادي را به من داده است چرا که فضاي ساختمان اداره تئاتر کوچک است و نميتوانيم ميزبان بيش از 60 نفر تماشگر باشيم، بنابراين تمايل اجراي عمومي از سوي من نيز وجود دارد ولي به طور قطعي چيزي مشخص نشده است. تماشاگران جشنواره را در چه سطحي ديديد؟ آيا مفاهيم مورد نظرتان به آنها انتقال داده ميشود؟ فکر ميکنم اين اتفاق افتاده و تماشاگران مفهوم نمايش را به خوبي متوجه ميشوند. مثلاً روز گذشته تماشاگران دوست داشتند به قسمتهاي مختلف سرک بکشند تا ببينند چه اتفاقي رخ ميدهد و اين بسيار خوب است چرا که آنها خود را در يک فضاي واقعي احساس کرده بودند. اين مسئله براي هنرپيشههاي کار کابوس بود اما براي من بسيار جذاب بود. تئاتر نشان دهنده روح يک فرهنگگفتوگو با ساشا دونجروويچ کارگردان نمايش"باغ آلبالو" جمعه 11 بهمن 1387 ساعت 12:24:00 PM تصميم گرفتم هر جا که آرزو و تخيلي است به عهده هنرپيشههاي ايراني باشد و قسمتهايي که وارد دنياي واقعي ميشود به عهده بازيگران انگليسي باشد تا اينکه چنين تلفيقي به وجود آمد. [ ادامه ] | ||||
|
در تئاتر بازي ميکنيم و در سينما زندگي
گفتوگوي اختصاصي سايت ايران تئاتر با بيژن امکانيان یکشنبه 10 آذر 1387 ساعت 11:57:00 AM تعداد بازدید: 64
| ||||
پيمان شيخي:
بيژن امکانيان از معدود بازيگران دانش آموخته تئاتر است که پس از حضور مستمر و چندين ساله در عرصه تئاتر به عنوان يکي از چهرههاي شاخص و جوان سينما و به تعبيري سوپراستارهاي سينماي دهه 60 کشورمان شناخته شد. امکانيان فعاليت حرفهاي خود را همزمان با فارغالتحصيل شدن از دانشکده هنرهاي دراماتيک در سال 1358 آغاز کرد و 15 سال قبل با حضور در نمايش"دندان گراز" که در تالار سنگلج اجرا شد روي صحنه حضور پيدا کرد. اين بازيگر با سابقه که بيشتر با نقش"رضا" در فيلم سينمايي"گلهاي داودي" در ميان مردم شناخته شد، اکنون پس از 15 سال دوري از صحنه، در نمايش"ديوار چين" اثر ماکس فريش که با کارگرداني مريم معترف در تالار مولوي اجرا ميشود، حضور پيدا کرده است. گپ ما را با او ميخوانيد: بعد از سالها به تئاتر بازگشتيد، چرا؟ اين هم در ادامه مسيري است که چند سالي است براي متفاوت بودن و فاصله گرفتن از تکرار خودم در پيش گرفتهام. حس ميکنم زماني فرا رسيده که ميتوانم از تجربيات ساليانم براي حضور در نقشهاي تازه و عرصههاي متفاوت بازيگري استفاده کنم. براي خوانندگان حتماً جالب است که بدانند بيژن امکانيان از کجا شروع کرد؟ به جرات ميتوان عشق را بزرگترين عامل حضور در عرصه بازيگري دانست و همواره هنرمندان دنياي بازيگري علي رغم تمام مشکلات و سختيها ايستادگي کردند و در حقيقت همين عشق است که انگيزه اصلي و هسته مرکزي هدايت آنها به سمت و سوي ادامه اين راه پرفراز و نشيب را رقم ميزند. من نيز فعاليتم را به طور جدي با پذيرفته شدن در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در سال 1352 آغاز کردم و با فارغالتحصيلي از اين دانشکده ادامه دادم. فارغالتحصيلي شما مربوط به چه سالي ميشود؟ در سال 1358 فارغالتحصيل شدم و با فعاليت در سينما کارم را ادامه دادم. البته به دليل اين که از طريق سينما شناخته شدم شايد اين تصور وجود داشت که من در زمينه تئاتر فعاليت نداشتهام ولي واقعيت اين است که هميشه به طور جدي نسبت به تئاتر علاقهمند بودم و تئاتر را هنري زنده و پويا ميدانم. نخستين تئاتري که به طور جدي در آن حضور ايفاي نقش کرديد، چه تئاتري بود؟ من در تئاترهاي زيادي بازي کردهام. زماني که در مشهد تحصيل ميکردم در چند تئاتر حرفهاي حضـور پيدا کردم که به طـور مثـال مـيتوان به تئـاتريهايي که در مرکز آموزش حرفهاي تئاتر مشهد اجرا شد، اشاره کنم. مثل نمايش خارجي"کلوخ" به کارگرداني محبوبه بيات يا"دشمنان" نوشته آرکادي لئوکوم به کارگرداني غلامرضا موسوي از تئاترهايي که در آن حضور پيدا کردم در تهران ميتوانم به"آوازخوان طاس" اثر اوژن يونسکو به کارگرداني مرتضي کرامتي، "بر دار کردن حسنک وزير" نوشته حسين مختاري و کارگرداني شهداد دخاني که اوايل انقلاب در تالار چهارسوي مجموعه تئاترشهر اجرا شد، همچنين در نمايشهايي چون"جعفرخان از فرنگ برگشته" نوشته حسن مقدم و"سلامان و ابسال" نوشته هوشنگ گلشيري هر دو به کارگرداني کامران فاضل که در سالن نمايش انجمن ايران ـ آمريکاي سابق و کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان فعلي اجرا شدند، اشاره کنم. و آخرين تئاتري که در آن حضور داشتيد؟ آخرين باري که روي صحنه تئاتر حضور پيدا کردم، مربوط به 15 سال قبل ميشود که در نمايش"دندان گراز" نوشته و کار صادق هاتفي بازي کردم که در تالار سنگلج اجرا شد. چرا اين وقفه 15 ساله در فعاليت تئاتريتان به وجود آمد؟ چرا که شما از پتانسيلهاي لازم براي حضور در تئاتر برخوردار بودهايد؟ دليل خاصي براي اين فاصله گرفتن از تئاتر ندارم. شايد بتوان گفت که پيشنهاد خوبي براي بازي در تئاتر نداشتهام و چون اساساً بيشتر مرا بازيگر سينما ميدانستند؛ بنابراين به صورت متمرکز پيشنهادات تئاتري نداشتم. گو اين که پس از حضور در نمايش"دندان گراز" دو سه مورد نمايش به من پيشنهاد شد ولي متنهايي نبود که مرا براي حضور در تئاتر ترغيب کند وگرنه من همچنان علاقه داشتم در تئاتر باشم و خيلي هم سعي نميکردم که مثلاً در عرصه تصوير زياد حضور داشته باشم و اتفاقاً سعي داشتم تا جايي که امکانات به من اجازه ميدهد حق انتخاب داشته باشم. از سوي ديگر شايد قطع ارتباط يا کم بودن اين ارتباط با جامعه تئاتري، سبب به وجود آمدن اين فاصله 15 ساله شد. بايد اين نکته را نيز در نظر داشت که بسياري اوقات يک اثر نمايشي براساس رفاقتها و نزديکيها به وجود ميآيد و چندان از اصول حرفهاي تبعيت نميکند، کما اين که 15 سال قبل حضورم در نمايش"دندان گراز"، به اين صورت اتفاق افتاد که صادق هاتفي در دو سه فيلم سينمايي هم بازي من بود و با يکديگر رفيق شده بوديم. بنابراين ايشان احساس کرد که آن قدر با من صميمي و نزديک هست که حضور در يک تئاتر را به من پيشنهاد بدهد و با يکديگر کار کنيم. البته وجود روابط در تئاتر، سينما يا تلويزيون در برخي مواقع مطلوب است و در مواقعي نيز جالب نيست چرا که به طور مثال ميبينيم که يک کارگردان فقط با يک گروه خاص کار ميکند و احساس ميکند که با آنها راحتتر است، بنابراين اين راحتي براي او از درجه اهميت بيشتري برخوردار است تا اين که فضاهاي جديدي را تجربه کند. البته منظورم از دوستي و ارتباط به معناي رفيق بازي نيست چرا که هيچ کارگرداني قاعدتاً حاضر نميشود به خاطر رفيق بازي فيلم يا اثر نمايشي خود را خراب کند، بلکه به اعتقاد من عالم دوستي سبب ميشود تا افراد دقيقتر به فرد مورد نظر خود و تواناييهاي او نگاه کنند. در حالي که اگر چنين فضايي وجود نداشت، فضاي حرفهاي رو به رشدتري پيش رو داشتيم. در نتيجه امکان بيشتري براي جوانها فراهم ميشد تا در اين عرصه حضور جديتري داشته باشند، و در اين صورت کارگردانان چندان بر شناخت از نزديک و دوستيها تکيه نميکردند بلکه جستوجو ميکردند و وارد فضاهاي جديد ميشدند و تجربيات تازهاي کسب ميکردند که به طور قطع در اين ميان يک سري چهرهها و بازيگران تازه به معناي مستعد(و نه به معناي ويتريني و خوش قد و قواره) پيدا ميشدند. با توجه به اين وقفه چه ويژگي در نمايش"ديوار چين" باعث شد تا بازي در آن را بپذيريد؟ در واقع حضور مريم معترف به عنوان کارگردان يکي از نکاتي بود که موجب شد حضور در اين نمايش را بپذيرم؛ چرا که ايشان را به عنوان يک بازيگر و کارگردان تئاتر شخصيتي بيپيرايه ديدم. ايشان يکي از کساني است که طي سالها فعاليت در عرصه نمايش، سابقه خوبي از خود به جا گذاشته و اين نکته سبب شد اين احساس را داشته باشم که فضاي خوب و صميمي در اين نمايش وجود دارد. از سوي ديگر نمايش"ديوار چين" يکي از متون نمايشي بسيار خوب است و بايد بگويم که طي 15 سال گذشته به رغم کثرت وجود متون نمايشي خوب، متوني که به من پيشنهاد شد آثاري نبودند که فکر کنم ميتوانند دغدغهام باشند و يا لااقل حضورم کمکي به آن متن بکند. در مورد"ديوار چين" بايد گفت که احساس کردم اين نمايش با بيان طنز و فضاسازي جذابي که نويسنده براي آن به وجود آورده، علي رغم اين که مربوط به 60 سال قبل ميشود، تا حد زيادي مسائل اجتماعي را زنده نگه داشته و سعي کرده با زباني آن را بگويد که براي جامعه امروز نيز طراوت و تازگياش را حفظ کند. همين امر به خودي خود نکته جالبي بود به طوري که مثلاً اولين بار که آن را مطالعه کردم احساس کردم که بازنويسي شده ولي کارگردان نمايش به من گفت که ترجمه نمايش اصلي است. از سوي ديگر پس از مطالعه اين نمايشنامه، اين احساس را داشتم که نقش به جستوجو نياز دارد و نيازمند کاويدن است. نقش من برخلاف ساير کاراکترهاي نمايش که تيپيکال هستند، به نوعي ميتوان گفت که واقعي است و همواره خود بازي کردن، سختتر از تيپ بازي کردن است. به عبارتي ميخواهم بگويم با علم به اين که ميدانستم نقش امروزي با توجه به مطرح کردن حرفهاي جدي نمايش نميتواند به اندازه ديگر نقشها در نظر تماشاگر جذاب باشد، آن را پذيرفتم. نقش شما در اين نمايش چيست؟ در نقش"امروزي" بازي ميکنم که به نوعي راوي نمايش است. اين نمايش فضاي جشني را ترسيم ميکند که به مناسبت مراسم کلنگزني ديوار چين برپا شده و مهمانان آن شخصيتهاي مختلف تاريخي هستند. "امروزي" مهمان ناخوانده اين جشن است که از طريق گفتوگو و برخورد با شخصيتهاي تاريخي و ادبي ماجراي نمايش را پيش ميبرد. در اين نمايش ميبينيم که همگي حاضران به جنگهايي که کردهاند افتخار ميکنند و حالا"امروزي" اين پرسش اساسي را مطرح ميکند که آيا دنياي امروز نيز ميتواند براساس افتخارات حاصل از جنگها بنا شود و يا بايد براساس تفاهم و درک متقابل شکل بگيرد. تفاوت بازي در تئاتر و سينما را چگونه ارزيابي ميکنيد؟ ما در تئاتر بازي ميکنيم و در سينما، زندگي، و اين يک واقعيت است. اين جمله بدين معناست که ما در تئاتر بايد به اصول بازي پايبند باشيم ولي در سينما به دليل اين که تماشاگر مستقيماً حضور ندارد به نوعي بايد تلاش بيشتري براي واقعگرايي داشته باشيم تا به واسطه تصوير بتوانيم به تماشاگران واقعيت را منتقل کنيم. در حالي که در تئاتر تماشاگر حضور دارد و اين انرژي بسيار قابل توجهي به بازيگر ميدهد. اين امر بازيگر را بيشتر مقيد ميکند تا به قواعد بازي روي صحنه توجه داشته باشد، چرا که از ابتدا اين قرارداد بين تماشاگر و بازيگر گذاشته ميشود که هر دو طرف يک بازي را به کمک يکديگر اجرا ميکنند. من با نگاه به اين مسئله شايد در ابتدا کار کردن قدري برايم سخت بود، چرا که سالها کار در سينما و تلويزيون سبب شده بود قدري از اين قواعد به نوعي دور باشم. در اين جا، هم از متن کمک گرفتم و هم از راهنماييهاي سازنده کارگردان که بسيار موثر بود و هم از همکاري بازيگران خوبي مثل رضا فياضي که از دوستان قديمي من است. همچنين حضور ساير بازيگران نيز تاثير داشته چرا که علي رغم جواني از انگيزه زيادي برخوردارند و هنرمندان با استعدادي هستند. يکي از خوشحاليهاي من اين بود که در اين نمايش با تعدادي بازيگران مستعد و توانا مواجه شدم که از انگيزه و قابليت زيادي برخوردارند. من با مواجهه با اين بازيگران به اين فکر افتادم که سينماي ما چقدر ميتواند از اين بازيگران جوان و با استعداد استفاده کند و در واقع به نوعي حيطه تصوير را غنا ببخشد و از شکلهاي ظاهري انتخاب، فاصله بگيرد. با توجه به اين که نمايش"ديوار چين" در تالار اصلي مولوي اجرا ميشود، ميخواهم اين پرسش را داشته باشم که شما پيش از اين نيز تجربه بازي در تالار مولوي داشتهايد؟ بله، من با نمايش"آوازخوان طاس" اثر اوژن يونسکو با کارگرداني کرامتي در سالن اصلي تالار مولوي حضور پيدا کردم. اين اجرا مربوط به چند سال قبل ميشود؟ سال 1356. چه حسي داريد که پس از 31 سال در همان سالن به عنوان بازيگر حضور پيدا ميکنيد؟ حس بسيار جذاب و دلنشيني است و اکنون فکر ميکنم دوباره به خانه آبا و اجدادي بازگشتهام. فکر ميکنيد نمايش"ديوار چين" تا چه اندازه ميتواند با مخاطبان امروز جامعه ارتباط برقرار کند؟ به اعتقاد من اين نمايش اثري جذاب است و دوستان تلاش بسيار زيادي کردهاند و کارگردان نيز نهايت سعي خود را داشته تا اين جمع کار جذابي را به تماشاگر ارائه کنند. من به ارتباط مخاطب با اين نمايش اميدوارم و سعي ميکنم که در اين جمع به درستي عمل کنم. همگي دست به دست يکديگر ميدهيم و نمايش خوبي را ارائه ميکنيم. به اعتقاد من تماشاگران تئاتر نسبت به تماشاگران سينما صبورترند و با درک و حوصله بيشتري با دنياي نمايش ارتباط برقرار ميکنند. در تئاتر بازي ميکنيم و در سينما زندگيگفتوگوي اختصاصي سايت ايران تئاتر با بيژن امکانيان یکشنبه 10 آذر 1387 ساعت 11:57:00 AM دليل خاصي براي اين فاصله گرفتن از تئاتر ندارم. شايد بتوان گفت که پيشنهاد خوبي براي بازي در تئاتر نداشتهام و چون اساساً بيشتر مرا بازيگر سينما ميدانستند؛ بنابراين به صورت متمرکز پيشنهادات تئاتري نداشتم. گو اين که پس از حضور در نمايش"دندان گراز" دو سه مورد نمايش به من پيشنهاد شد ولي متنهايي نبود که مرا براي حضور در تئاتر ترغيب کند وگرنه من همچنان علاقه داشتم در تئاتر باشم [ ادامه ] | ||||
|
تئاتر رضوي از برکات تئاتر کشور است
گفتوگو با محمد خزاعي دبير ششمين جشنواره سراسري تئاتر رضوي: شنبه 23 شهریور 1387 ساعت 10:35:00 AM تعداد بازدید: 1
| ||||
پيمان شيخي: جشنواره تئاتر رضوي امسال ششمين دوره برگزاري خود را طي ميکند. اين جشنواره در دورههاي گذشته با هدف ترويج و اشاعه فرهنگ رضوي و اسلامي برگزار شده و از پنجمين دوره آن محمد خزاعي مسئوليت دبيري جشنواره را به عهده گرفته است. با خزاعي درباره نحوه برگزاري و تغييرات احتمالي اين جشنواره نسبت به دورههاي قبل به گفتوگو نشستيم. هر چند که بد نيست بدانيد اين گفتوگو به صورت مکتوب انجام شده است: تعريف شما از جشنواره تئاتر رضوي چيست؟ جشنواره تئاتر رضوي حرکتي است در جهت ترويج و اعتلاي فرهنگ رضوي. وجود پر برکت بارگاه امام رضا(ع) در ميهن عزيزمان، در طول تاريخ، همواره سرچشمهاي تأثيرگذار، اثربخش و فرهنگآفرين بوده است. باورهاي عميق اعتقادي مردم به اين مکان مقدس و پيوندهاي معنوي که با آن هميشه، به شکلهاي مختلف در قلوب و دلهاي طيفهاي مختلف مردم ما موج ميزند. يقيناً بسترسازي از طريق جشنواره براي معرفي و بازشناختن اين ظرفيتها و پيوندها و انتقال آگاهي و آگاهي بخشي از طريق هنرهاي نمايشي و تئاتر که ذاتاً جذاب و پرکشش هستند، به رشد و بالندگي و ارتقاي اين فرهنگ کمک ميکند. تئاتر رضوي، تئاتر شوربخشي است. کسي که در اين عرصه مينويسد يا کار ميکند بايد فراتر از پوستهها و کليشهها حرکت کند. عوامزدگي در کارش معنا ندارد. تئاتر رضوي زمينههاي شناخت را به امام هشتم(ع) نزديک ميکند. هم الگوي زميني و هم الگوي آسماني آن شخصيت بزرگوار. براي اين که واقعيت زندگي امام را بفهميم به تاريخ اسلام محتاجيم. بايد پژوهشگرانه به سراغ زندگي امام رفت، در عين حال بايد با زبان جذاب هنري و صميمي به روايتگري بپردازيم. با توجه به وجود جشنوارههاي متعدد مهمترين دلايل برگزاري اين جشنواره چيست؟ جشنواره تئاتر رضوي نگاه تازهاي است. اين جشنواره به مثابه يک حرکت فرهنگي، اجتماعي و اعتقادي جنبش نويني را سبب شده که به يقين باعث شکوفايي تئاتر در کشور ميشود. از آن جايي که رونق تئاتر و هنر با حضور و همراهي مردم تخمين زده ميشود، بديهي است تئاتر رضوي به عنوان يک گونه نمايشي جوشيده از قلب و دل و روح هنرمند و مبتني بر باورها، احساسات، عشقها و ارادتهاي او به خاندان عصمت و طهارت است. به دليل پيوند و گره خوردن با مباني اعتقادي و ولايي مردم با شکوه و شادابي و استقبال مضاعف مواجه ميشود و همين خود در فضاي تئاتر کشور برکت است. جشنواره تئاتر رضوي پس از پنج دوره برگزاري چه دستاوردهايي داشته است؟ بهترين دستاورد جشنواره تئاتر رضوي ارتباط مردم و مخاطب عام با تئاتر است. اين جشنواره توانسته حيطه مخاطبان هنري را از فضاي تخصصي و انتزاعي خارج کرده و اقشار مختلف مردم را با سالنهاي نمايش آشتي دهد. اين حرکت به مثابه حرکتي جدي و فراگير در جامعه با رويکردهاي فرهنگ رضوي و ديني يکي از ضروريترين نيازهاي فرهنگي و معنوي جامعه را برآورده ميکند و با صميمانهترين بخش طيفهاي مردم سر و کار دارد. يکي از نکاتي که در خصوص جشنواره تئاتر رضوي پس از پنج دوره برگزاري بايد عنوان کرد، اين است که اين جشنواره فرصت مناسبي را مهيا ميکند براي نيازسنجي کارشناسانه و مطالعه و ارزيابي علمي و دقيقتر مفاهيم ديني و مذهبي و رضوي و بازتاب آن با زبان نمايش و هنر در جامعه. توسعه و گسترش مفاهيم و مضامين مذهبي و اعتقادي و بازشناسي باورهاي مردم، ترويج فرهنگ رضوي به عنوان فرهنگي فراگير در گستره سبز اسلامي، تعميم پيوند هنر تئاتر با گروههاي مختلف مردم، بسترسازي براي حضور بيشتر مردم در سالنهاي نمايش، همدلي و درک ضرورت تشکيل تشکلهاي فراگير و اتحاديه در جهان اسلام براي فعالان تئاتر مذهبي، نمايش اعتقادات ديني و رضوي با قصهها و نگاههاي بومي و منطقهاي را ميتوان از جمله دستاوردهاي جشنواره تئاتر رضوي نام برد. بزرگترين رسالت و انتظارات از جشنواره رضوي چيست؟ جشنواره رضوي همچنان که برازنده و زيبنده عنوانش است بايد تجليگاه و نمايشگاه آثاري باشد که با رويکرد فرهنگي و علمي و با ساختاري مناسب به طرح مفاهيم بپردازد. از اين رو کيفيگرايي و توليد نمايشهاي فاخر و ارزشمند در راستاي تفکر امام رضا(ع)، انديشهگرايي همراه با جاذبههاي هنري بايد ملاک قرار بگيرد. از جمله سياستهاي جشنواره رضوي در اين دوره و تاکيد ما بر پرهيز از شعارگرايي، خرافهزدگي، افسانهبافيهاي بيپايه و ارائه مضامين سخيف و بيرمق و کم خون است. تقويت فضاهاي پژوهشي و اهتمام به رويکردهاي علمي و منطقي، انتقال صحيح و درست مفاهيم، باورداشتها و اعتقادات از رهگذر جشنواره به همراه ارائه مباحث تئوريک و تحليلي و چالشي پيرامون آن مورد نظر ماست. به باور بنده، جشنواره تئاتر رضوي فرصت روشنگري و آگاهي بخشي نسبت به ظرفيتها و مولفههاي ديني و بينش رضوي است. اين جشنواره در حمايت و رشد تئاتر شهرستانها چه جايگاهي دارد؟ تمرکز زدايي و توسعه فرهنگ و هنر نمايش در سراسر کشور يکي از دغدغهها و اولويتهاي مرکز هنرهاي نمايشي است که خوشبختانه در سالهاي اخير با اهتمام به هنرمندان شهرستانها، با انتقال جشنوارههاي هنري از تهران به مناطق و استانها، با راهاندازي جريان تئاتر شهرستاني از طريق امور و دواير شهرستانها جنبش و حرکت خوبي در اين عرصه شکل گرفته است. انتقال و تعميم گسترده جشنواره رضوي به استانها از جمله استان خراسان شمالي نيز در تداوم تحقق همين دغدغهها و سياستها رخ داده که دستاوردهاي خوبي در پي داشته است. من معتقدم جشنواره تئاتر رضوي ميتواند چراغ تئاتر شهرستانها را روشن کند. ارزيابي شما از اين دوره جشنواره چيست؟ خوشبختانه جشنواره تئاتر رضوي در گام ششم، حرکتي هدفمند و اصولي را در پيش گرفته است. در همين راستا، پيشنهاد داديم تا براي برگزاري اين دوره جشنواره از نقطه نظرات، آرا و ديدگاههاي صاحبنظران و مديران با تجربه بهره بگيريم. همچنين در شوراي سياستگذاري کوشيديم تا نمايندگان مراکز بزرگ اجتماعي از نهاد رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي تا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، شهرداري تهران و سازمان صدا و سيما نمايندهاي در شورا حضور داشته باشد. پيوستن مديران رده اول کشور به شوراي سياستگذاري قطعاً گستره و افق تازهاي را پيش روي جشنواره خواهد گشود. مضافاً اين که مسير هدفمند حرکت جشنواره بارقههاي اميد را ايجاد کرده که سالانه و در هر دوره شاهد بالندگي و رشد سطح آثار و بهتر شدن کارها و گروههاي نمايشي در جشنواره باشيم. تئاتر رضوي اينک به عنوان يک گونه نمايشي جدي و فراگير در کشور به صورت دغدغهاي قابل توجه براي اهالي تئاتر و گروههاي نمايشي، نمايشنامهنويسان و فعالان عرصه تعزيه و آئين درآمده و پيشبيني ميشود با توجه به روند رشد و کيفيت برنامهها و سياستهاي مرکز هنرهاي نمايشي و اهتمام متوليان کلان فرهنگي ـ هنري کشور اين گونه تئاتري به مردميترين و مخاطبپذيرترين گونه تئاتر در کشور تبديل شود. چشمانداز آماري آثار در بخشهاي مختلف چگونه بوده است؟ مخاطبان تئاتر کشور از تئاتر رضوي استقبال کردند. مجموعاً 403 اثر در بخشهاي صحنهاي، متون نمايشي، تعزيه و گروههاي آئيني به دبيرخانه جشنواره رسيده که در مقايسه با دوره گذشته که 315 اثر بود، تقريباً 30 درصد رشد را نشان ميدهد. 243 اثر در بخش صحنهاي، 57 اثر در بخش توليد متون نمايشي، 65 اثر در بخش تعزيه و 39 اثر در بخش آئيني متقاضي شرکت در جشنوارهاند و اميدواريم با ارزيابي و کارشناسي هيئتهاي بازخواني و بازبيني شاهد حضور آثار فاخر، خلاق با مضامين تاثيرگذار در ايام جشنواره باشيم. تئاتر رضوي از برکات تئاتر کشور استگفتوگو با محمد خزاعي دبير ششمين جشنواره سراسري تئاتر رضوي شنبه 23 شهریور 1387 ساعت 10:35:00 AM تئاتر رضوي، تئاتر شوربخشي است. کسي که در اين عرصه مينويسد يا کار ميکند بايد فراتر از پوستهها و کليشهها حرکت کند. عوامزدگي در کارش معنا ندارد. تئاتر رضوي زمينههاي شناخت را به امام هشتم(ع) نزديک ميکند. هم الگوي زميني و هم الگوي آسماني آن شخصيت بزرگوار. [ ادامه ] | ||||
|
نام "محمود استاد محمد" است که اهميت دارد
هدا ناصح بازيگر نمايش "تهرن" در گفتوگو با سايت ايران تئاتر یکشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 10:55:00 AM تعداد بازدید: 83
| ||||
پیمان شیخی: هدا ناصح از جمله بازیگران جوان تئاتر کشورمان است که با بیش از 10 سال فعالیت در زمینه بازیگری تئاتر تاکنون در بیش از 15 نمایش صحنهای حضور داشته است. وی فعالیت خود را با ایفای نقش در نمایش "سلطان مار" به کارگردانی گلاب آدینه آغاز کرده و تاکنون در نمایشهایی چون "نقش زن"، "ژاندارک در آتش"، "لیلی و مجنون"، "مریم و مرداویج"، "قدم زدن روی ابر با چشمان بسته" و ... حضور داشته است. با هدا ناصح که این روزها در نمایش "تهرن" به کارگردانی محمود استادمحمد حضور دارد،گپ و گفتی داشتیم که میخوانید. با توجه به فاصلهای که اخیراً نسبت به تئاتر داشتید چه عاملی باعث شد تا در نمایش "تهرن" حضور پیدا کنید؟ دور بودن من از تئاتر به این معنی نبود که قصد ادامه فعالیت در تئاتر را ندارم، در نمایش "با صحرا بخوان بیصدا" کار چیستا یثربی نیز حضور داشتم که برای حضور در بخش بینالملل جشنواره تئاتر فجر پذیرفته نشد. نخستین دلیل حضور من در نمایش "تهرن" نام محمود استادمحمد بود چرا که در کار نمایش "دیوان تئاترال" یک جلسه در تمرینات ایشان حضور پیدا کردم اما تمرینات همزمان با سفری 10 روزه برای اجرای نمایش "من و هزارتو" کار آرش دادگر در آلمان میشد. آن زمان قرار بود نمایش "دیوان تئاترال" را در آبان ماه اجرا کنند و امکان 10 روز غیبت من نبود چرا که یکی از نقشهای اصلی نیز به من محول شده بود. وقتی اصغر دشتی دستیار کارگردان نمایش "تهرن" لطف کرد و برای حضور در این نمایش با من تماس گرفت مشتاقانه پذیرفتم و دو ساعت بعد از تماس در فرهنگسرای هنر حضور پیدا کردم. در این نمایش نقش شاهزادهای را بازی میکنید که ضمناً مادر یک خانواده است، در حالی که شما هنوز در سنین جوانی هستید! وقتی محمود استادمحمد مرا دید تنها مسأله موجود همین تفاوت نسبی بود که البته ایشان گفتند چهرهات به زنان قاجاری شبیه است و تفاوت سنی را نیز با قدری گریم میتوان برطرف کرد، علاوه بر این زنان آن زمان زود ازدواج میکردند. بنابراین همان شب متن را مطالعه کردم و تمرینات نیز آغاز شد. بعد از مطالعه متن، این نقش توجهم را جلب کرد، چون با سایر نقشهایی که تاکنون بازی کرده ام متفاوت بود. در واقع متن نمایشنامه را بسیار دوست دارم و باید بگویم که قلم محمود استادمحمد بسیار خوب است. چه چیزی در متن مورد توجه شما قرار گرفته؟ دیالوگهای نمایش "تهرن" بسیار فاخر است، و به زیبایی نوشته شده است. مثلاً شخصیت "کهور" دیالوگی دارد با این مضمون که میگوید: "پاهام رفتار نداره". این دیالوگ و امثال آن بسیار زیبا و لطیف است. باید بگویم که به عنوان بازیگر بسیار اهمیت دارد که چه دیالوگهایی برای آن نقش خاص در نظر گرفته شده و یا بازیگر مضمون متن را چگونه میگوید. شما قبلاً سابقه کار با محمود استادمحمد را نداشتهاید، ایشان نیز طی سالهای اخیر در زمینه تئاتر قدری کم کار بودهاند. با توجه به این مسأله هیچ وقت این احساس به شما دست نداد که با حضور حمید سمندریان در مجموعه تئاترشهر نمایش "تهرن" با استقبال تماشاگران مواجه نشود؟ این مسأله چندان برایم مهم نبود، با این که به عنوان یک بازیگر همواره دوست دارم که نمایشی که در آن حضور پیدا میکنم مورد استقبال قرار بگیرد اما طی اجراهای این نمایش اصلاً به این فکر نمیکنم که سالن پر است یا خالی، در حالی که اگر با کارگردان جوانی کار میکردم قدری حساس بودم که آیا کسی برای دیدن نمایش ما میآید یا نه. احساس میکنم نام محمود استادمحمد اهمیت دارد. به هر حال به مرور و با افزایش تعداد اجراها تماشاگران نمایش نیز بیشتر شدند. با توجه به فاصله زمانی که با داستان نمایش "تهرن" داریم، قاعدتاً برای رسیدن به نقش نیاز به مطالعه است. این کار را انجام دادید و یا صرفاً به گفتههای محمود استادمحمد اکتفا کردید؟ شاید جالب باشد. دقیقاً از شب نخست تمرینات، به جای این که روخوانی متن را آغاز کنیم، محمود استادمحمد حدود یک ساعت راجع به ناصرالدین شاه و دوره قاجاریه صحبت کرد و این در حالی بود که دقیقه به دقیقه از ایشان پرسشی تازه داشتم، چرا که اصولاً آدمی هستم که دوست دارم توضیح داده شود و از روز دوم و سوم تمرینات نیز دو کتاب به من دادند تا مطالعه کنم. با توجه به این که زمان این نمایش از 110 دقیقه به 90 دقیقه تقلیل پیدا کرده، به بازی شما آسیبی نرسیده؟ به هیچ وجه. من اصولاً آدمی هستم که به کلیت کار فکر میکنم و دوست دارم که وقتی کاری میبینم، بگویم که یک تئاتر خوب دیدهام. الان ریتم کار بسیار بهتر از گذشته شده، یک سری دیالوگهایی که میتوانست نباشد حذف شده و به کلیت کار کمک کرده و خیلی راضیتریم و ذوق بیشتری پیدا کردهایم. در مورد حضور در مقابل اصغر همت چه نظری داری؟ خیلی هیجانانگیز است. من حدود 10 سال است که تئاتر کار میکنم و در حدود 15 کار صحنهای حضور داشتهام. میتوانم بگویم که با بازیگران باسابقه خیلی همبازی نبودهام، به غیر از نمایش "مریم و مرداویج" که همبازی میکائیل شهرستانی بودم که آن کار نیز در نوع خودش هیجانانگیز بود. من به بازی ایشان بسیار علاقهمندم. در گذشته هم آقای همت داور جشنوارهای بودند که به من جایزه نخست بازیگری را دادند. اصغر همت با دانشجویان ارتباط بسیار خوبی دارد و به پرسشهای آنان با دلسوزی پاسخ میدهند که این ویژگی برای من بسیار محترم است. | ||||
|
گفتوگوي اختصاصي سايت ايران تئاتر با جمشيد مشايخي
دوشنبه 13 اسفند 1386 ساعت 11:54:00 AM تعداد بازدید: 158
| ||||
پيمان شيخي: جمشيد مشايخي بازيگر پيشکسوت تئاتر،سينما و تلويزيون از جمله بازيگران نامآشناي کشورمان و دانشآموخته اداره هنرهاي دراماتيک است. مشايخي علاوه بر حضور در فيلمهاي سينمايي چون قيصر،کمالالملک،شازده احتجاب و ... و مجموعههاي تلويزيوني متعدد در نمايشهايي چون مردههاي بيکفنودفن،اميرارسلان نامدار،آوار،ننه انسي،افعي طلايي،بلبل سرگشته،آيبيکلاه،شب روي سنگفرش خيس و ... ايفاي نقش داشته است. با او در روزهايي که به تازگي از بستر بيماري برخاسته به گپوگفت نشستيم که ميخوانيد: اگر اجازه بفرمایید پرسشهایم را گونهای طرح کنم که این گفتوگو نوعی بیان تاریخ شفاهی محسوب شود. موافقید؟ البته در این خصوص مرتضی احمدی هنرمند پیشکسوت تئاتر که 10 سال هم از من بزرگتر است با توجه به خاطراتی که از فعالیت در تئاترهای لالهزار دارد کتابی را تهیه و منتشر کرده است. لالهزاری که بهترین بازیگران و کارگردانان تئاتر ایران در آنجا هنرنمایی میکردند. در آن زمان من کودکی بودم که خانوادهام برای تماشای تئاتر مرا به آنجا میبردند. من کار و هنرنمایی این بزرگان را تماشا کردم و تحت تأثیر قرار گرفتم و عاشق تئاتر شدم، یعنی نهال عشق تئاتر را هنرمندان پیشکسوت با هنرنماییشان در دل من کاشتند. من برایشان احترام ویژهای قائل هستم، این در حالی است که بیشتر آنها روحشان پرواز کرده و دیگر جسمشان را نمیبینیم ولی به یاد آنها هستیم. جای تأسف دارد که در آن زمان امکان فیلمبرداری از آثار هنرمندان پیشکسوت وجود نداشت تا اکنون بتوانیم هنرنماییشان را ببینیم و تا حدودی بتوان به کارهای زیبای آنها پی برد. در آن زمان هنرمندان مورد بیاعتنایی مردم بودند. به طور مثال اگر یک بازیگر تئاتر تصمیم به ازدواج میگرفت دختر به او نمیدادند و یا این که آنها را دلقک و مسخره میدانستند، ولی هنرمندان ایستادگی کردند و توهین و نگاههای زشت را به جان خریدند و دلسرد نشدند. آنان چراغ تئاتر را روشن نگه داشتند تا این که به دوران ما رسید. دوران ما، به خصوص دوران بنده، اداره هنرهای دراماتیک توسط دکتر مهدی فروغ تأسیس شد، که از تحصیلکردههای انگلستان در رشته تئاتر بود و همکلاس سرلارنس اولویه بود. او با عشق بیحدی اداره تئاتر را به راه انداخت. بنابراین اداره تئاتر فعلی همان اداره هنرهای دراماتیک است؟ در آن زمان اداره تئاتر جزء ادارات هنرهای زیبای کل کشور بود که وابسته به وزارت آموزش و پرورش بود که در آن زمان وزارت فرهنگ نام داشت، بعدها از آموزش و پرورش جدا شد و سالها بعد وزارت فرهنگ و هنر نام گرفت که اداره تئاتر یکی از ادارات زیرمجموعه هنرهای زیبا که وزارت فرهنگ و هنر نام گرفته بود محسوب میشد. افراد تشکیلدهنده اداره تئاتر شامل چه کسانی میشد؟ به خاطر دارم که دکتر مهدی فروغ علاقهمند بود که کسانی در اداره تئاتر استخدام شوند که هیچ سابقه تئاتری نداشته باشند تا خود او آنها را تربیت کند. این موضوع دقیقاً به چه سالی بازمیگردد؟ دقیقاً سال 1336 بود که در همان سال من، رکنالدین خسروی و جمیله شیخی که از شاگردان دکتر مهدی فروغ بودیم استخدام شدیم و به همین شکل دیگر هنرمندان که امروز همگی آنها نامآور هستند جذب اداره تئاتر شدند. اداره تئاتر در آن زمان سالن اجرای نمایش نداشت و برنامههای تولیدی ما بیشتر در تلویزیون ثابت پاسار، شبکه دوم فعلی پخش میشد. بعدها یک سالن کوچک در اداره تئاتر به وجود آمد که من مأمور شدم پرده آنجا را بگیرم و برای آنجا صندلی تهیه کنم. که پس از آماده شدن حدود 70 تا 80 تماشاگر گنجایش داشت. مکان این سالن دقیقاً کجا بود؟ بین چهارراه مخبرالدوله و میدان بهارستان که در آن زمان خیابان شاهآباد نام داشت و حدود 100 تا 150 متر مانده به میدان بهارستان بود. وقتی وارد اداره تئاتر میشدیم یک حیاط بزرگ دیده میشد که در سمت چپ و مقابل دو ساختمان قرار داشت. زمانی هم هنرمندان نقاش و مینیاتوریست نیز در آنجا کار میکردند و قسمتی از ساختمان در اختیار آنها بود. بعدها آنها نقل مکان کردند و تمام این محوطه در اختیار اداره تئاتر قرار گرفت. در این سالن چه نمایشهایی بیشتر اجرا میشد؟ بیشتر پیسهای ترجمه شده در حدود 40 یا 45 دقیقه اجرا میشد، در هر ماه نیز چهار نمایشنامه در تلویزیون اجرا میشد. بعدها در این سالن پیسهای تکپردهای روی صحنه میرفت. گویا سال 58 شما مدتی هم ریاست اداره تئاتر را به عهده داشتید. درست است؟ بله. من سال 1358 به مدت 18 ماه ریاست اداره برنامههای تئاتر را به عهده داشتم. در آن زمان سالنهای کوچکی در اداره تئاتر داشتیم که آنها را حتی در اختیار گروههای نمایشی که عضو اداره هم نبودند قرار میدادیم. خدا رحمت کند آقای عناصری را که در آن زمان معاون اداره تئاتر بودند. من از ایشان خواهش میکردم که امکان حضور همه بچههای تئاتر را در اداره تئاتر فراهم کند، چرا که اداره تئاتر متعلق به همه مملکت است و در عین حال هنرمندان در اداره تئاتر فعالیت میکردند. به خیلی از گروههایی که از بیرون میآمدند سالن میدادیم و حتی تماشاخانه سنگلج را نیز در اختیار چنین گروههایی قرار میدادیم. یعنی این گروهها در اداره تئاتر صرفاً تمرین میکردند و یا اجرا نیز داشتند؟ خیر، در همین سالنهای کوچک اداره تئاتر اجرا میکردند. یعنی در همین پلاتوهایی که در حال حاضر صرفاً به تمرینات گروههای نمایشی اختصاص دارد؟ بله به یاد دارم آقای زنجانپور عزیز به اتفاق آقای بقایی یکی از پیسهای رکنالدین خسروی را با دو پرسوناژ در یکی از همین سالنهای اداره تئاتر قبل از انقلاب اجرا کرد. در شبکه دو که فرمودید تئاتر به صورت زنده اجرا میشده، در حقیقت تماشاگران به صورت زنده تئاتر میدیدند؟ بله، اولاً میزانسنی که کارگردانها در این نوع اجرا در نظر میگرفتند میزانسن صحنهای بود، ولی ما صبح به تلویزیون میرفتیم و با دوربین تمرین میکردیم و شب تئاتر را اجرا میکردیم. در حقیقت میزانسنی که در نظر گرفته میشد تغییر کمی پیدا میکرد. این برنامه با سه دوربین از طریق تلویزیون پخش میشد، این در حالی بود که برنامه به طور زنده اجرا میشد و کار خیلی مشکل بود چرا که هر اتفاقی که رخ میداد راهی برای جبران آن نبود. مثل تئاتر که به طور زنده اجرا میشود. بله دقیقاً یک تئاتر صحنهای بود که توسط دوربین به بینندگان تلویزیون انتقال پیدا میکرد. البته به خاطر دارم که آقای سمندریان این شیوه را چندان قبول نداشت و من امروز به این نتیجه رسیدهام که نظر ایشان درست بوده است. در واقع بعدها که در فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی حضور پیدا کردم با ایشان همعقیده شدم؛ چرا که تئاتر باید از ابتدا تا انتها اجرا شود و وقتی بین اجرای آن قطعی به وجود میآید مثل فیلم است و ارزش تئاتری خود را از دست میدهد. اینها درسی است که ما از بزرگان گرفتهایم، استاد حمید سمندریان استاد بنده و مورد احترام من بوده و خواهند بود. من با ایشان در نمایشهایی مثل "مردههای بیکفن و دفن" و "آندورا" همکاری داشتم که در اجرای این دو پیس چیزهای زیادی از ایشان آموختم و به نظر من یکی از بزرگترین کارگردانان مملکت ماست که باید قدر ایشان را بدانیم. به یاد دارم بهرام بیضایی وقتی برای اولین بار کارگردانی تئاتر کرد، دو پیس "میراث" و "ضیافت" را کار کرد که من در "میراث" هم بازی داشتم. این مربوط به چه سالی میشود و در کجا اجرا شد؟ اگر اشتباه نکنم اوایل دهه چهل بود و در تالار سنگلج اجرا شد. من در این نمایش به همراه جمشید لایق و محمود دولتآبادی که یکی از نویسندگان بزرگ این مملکت است بازی میکردم. در این نمایش ما سه تن نقش سه برادر را بازی میکردیم که یکی از کارهای بسیار باارزش و خوب بود که در خدمت آقای بیضایی و این هنرمندان بزرگ بودم. این هم حرکت خوبی بود. کاش ادامه پیدا میکرد. منظورتان این است که در تلویزیون تئاتر اجرا شود؟ بله، چون تلهتئاترهایی که پخش میشوند قبلاً ضبط شدهاند و در ضمن در چندین قسمت هم پخش میشوند. به نظر من کمتر کسی این تلهتئاترها را میبیند. بیشتر این آثار پیسهای ترجمه شدهاند که با بیان خاص خود پخش میشوند که فکر میکنم برای مردم جذابیت ندارد. عظمت تئاتر را هم در تلویزیون نمیتوان دید. برای دیدن تئاتر واقعاً باید در سالن تئاتر حضور پیدا کرد و روی صحنه آن را تماشا کرد. به نظر من ما تئاتر کم داریم، البته امسال در جنوب شهر حضور پیدا کردم و دیدم که شهرداری چند سالن درست کرده که باعث خوشحالی است اما برای شهری با وسعت تهران سالن تئاتر کم داریم. به خاطر دارم که حدود 42 سال قبل برای فستیوالی به پاریس رفته بودم که آقای زفیرلی که بعدها کارگردان سینما شد نیز دو نمایش در آن فستیوال اجرا کرد. آن زمان در پاریس حدود 60 سالن تئاتر کوچک و بزرگ وجود داشت. باید در نظر داشت که جمعیت تهران نسبت به سالهای گذشته چندین برابر شده و ما نباید به تئاترشهر و تئاتر سنگلج اکتفا کنیم. ما باید در تمام نقاط تهران سالن تئاتر داشته باشیم، چرا که برای رسیدن از نقاط مختلف شهر به مجموعه تئاترشهر مردم با مشکل مواجه هستند. فکر میکنم عظمت تئاتر کمتر درک شده است. تئاتر برنامهای است زنده و هنری واقعی است که بدون صنعت اجرا میشود. برخلاف سینما که تلفیق هنر و صنعت است، تئاتر هنر خالص و اثرگذاری است. در تئاتر، ما ادبیات دراماتیک داریم که بسیار مهم و باارزش است و میبینیم که سالها آثار شکسپیر اجرا میشود ولی همیشه نو است و تازگی دارد، مثل شاهنامه حکیم طوس، فردوسی که البته متأسفانه به سراغ آن نرفتیم در حالی که میتوانستیم آثار شاهنامه را به صورت نمایشنامه اجرا کنیم. این امر مستلزم وجود درامنویسان فعال است. بله متأسفانه ما درامنویس کم داریم چرا که تشویق نمیشوند. به خاطر دارم مرحوم اکبر رادی شاید یک یا دو سال برای آماده شدن یک نمایشنامه وقت صرف میکرد و وقتی هم آنرا میخریدند قیمت کمی برای آن میپرداختند. در حالی که اگر کسی یک سناریو که به لحاظ هنری ارزش کمی دارد را آماده کند با قیمت بالایی خریداری میشود. اکنون میبینیم که نویسندگان بیشتر به سراغ فیلمنامهنویسی آمدهاند چون پول و شهرت بیشتری دارد، و البته این اتفاق خوبی نیست. به نظر شما اگر یک نمایش منحصر به 30 اجرا شود و در نقاط مختلف شهر هم روی صحنه برود نه تنها شرایط اجراهای تئاتر بلکه شرایط نمایشنامهنویس مطلوبتر نمیشود؟ این فکر بسیار خوبی است، به یاد دارم وقتی سال 1358 در سمت ریاست اداره برنامههای تئاتر خدمتگزار هنرمندان بودم، یکی از کارگردانها نمایشنامهای از برتولت برشت را آماده اجرا کرد که تئاتر سنگلج را در اختیار او قرار دادیم. اما ایشان گفتند که مسیر تالار سنگلج برای خیلیها مناسب نیست و به هر ترتیب ما تالار رودکی یعنی تالار وحدت فعلی را در اختیارشان گذاشتیم و درست تفکر شما را در آن زمان پیاده کردیم. یعنی ما اگر در تهران 30 سالن تئاتر داشته باشیم لااقل میشود در 15سالن آن یک نمایش را اجرا کرد. البته باید مسئولان را تشویق به این کار کنیم، چرا که کشوری که تئاتر داشته باشد، از نظر فرهنگی در سطح بالایی خواهد بود. باید شرایطی فراهم شود که تئاتر از دوران کودکی و در کودکستان آموزشی داده شود. مثلاً میتوان از بزرگان تئاتر خواهش کرد که هر یک در ماه یک یا دوبار به کودکستانها مراجعه کنند و به بچهها درس تئاتر بدهند. اگر این طور باشد حتی کشف استعداد نیز میتواند صورت گیرد؟ بله، الان وقتی من با نوهام صحبت میکنم، میبینم که نسبت به زمان من که در سن او قرار داشتم تا چه اندازه باهوشتر است و دانش بیشتری دارد. بنابراین چنین استعدادی نباید هرز برود. به اعتقاد من اگر بتوانیم مجتمع مشخصی برای آموزش هنرهای مختلف داشته باشیم این امکان را فراهم میکنیم که جوانها بنا به علاقه ذاتیشان هنر مورد نظرشان را فرا گیرند، البته باید در نظر داشت که مثلاً جوانی که در جنوب شهر زندگی میکند به چنین مجتمعی دسترسی داشته باشد. زمانی که آقای بهروز غریبپور فرهنگسرای بهمن را در کشتارگاه سابق ساختند در حقیقت برای جوانهای جنوب شهر نیز محل فرهنگی آموزشی به وجود آمد، در حالی که سایر فرهنگسراهای تهران چنین گستردگی آموزش هنری ندارند، پیشنهاد شما در این ارتباط چیست؟ به نظر من باید از شهرداری خواست که چنین موقعیتی را فراهم آورد، همان طور که اکنون نیز چنین عملکردی دارد که باید دست مریزاد نیز به آنها گفت. باید در نظر داشت که یک سالن کنسرت با سالن تئاتر تفاوت دارد و شهرداری باید از هنرمندان در زمینه ساخت سالن تئاتر مشاوره گیرد. سالن تئاتر سالنی است که وقتی بازیگر در هر نقطه صحنه قرار میگیرد صدای او مفهوم است. یادم میآید که این اشکال در تئاترشهر وجود داشت. منظورتان سالن اصلی مجموعه تئاترشهر است؟ بله، در سالن اصلی مجموعه تئاترشهر کافی بودکه بازیگر یک قدم جابهجا شود تا در مفهوم بودن صدای او مشکل به وجود آید. در حالی که باید صدای بازیگر به گوش تمام تماشاگران یکنواخت برسد. این نکته بسیار مهمی است و نیازمند یک آرشیتکت است که تئاترشناس است و بداند سالن تئاتر باید از چه امکاناتی برخوردار باشد. بنابراین صرفاً ساخت یک سالن زیبا کافی نیست و باید تماشاگران و هنرمندان راحت باشند. من اطمینان دارم که شهرداری نسبت به ساخت چنین سالنهای تئاتری اقدام خواهد کرد و ما هم خواهش میکنیم که به تئاتر هم توجه بیشتری داشته باشند چرا که حیف است که ما تئاتر نداشته باشیم. و حرف آخر ... زمانی بود که ما در زمینه تئاتر فعالیت میکردیم و میدیدیم کسانی که در سینما فعالیت دارند بیشتر مطرح هستند در حالی که بازیگر شاخصی نبودند. به هر حال یک هنرمند غصه میخورد که با وجود زحمات زیادی که متحمل میشود، فردی که از گرد راه رسیده و هنرمند نیست حالا در سینما فعالیت میکند. میخواهم بگویم که نباید غصه خورد، چرا که وقتی قبول دارید که تئاتر یک هنر است، باید به هنردوستان متکی باشید. بنابراین دیگر جای غصه خوردن وجود ندارد. یک هنرمند تئاتر کاری میکند که خود او ارزش آن را میداند و از آن لذت میبرد. من نیز شاید در زمان جوانیام تحت تأثیر قرار میگرفتم که چرا وقتی ما این قدر زحمت میکشیم مثلاً نمایش "مردههای بیکفن و دفن" آقای سمندریان را باید در انجمن ایران و فرانسه اجرا کنیم، در حالی که بازیگر یک فیلم فارسی بیشتر از ما مطرح بود. من این تجربه را پیدا کردم که باید به آن کار خوبی که انجام میدهیم متکی باشم و اگر همه شناخت هنری ندارند به افرادی که شناخت هنری دارند باید تکیه کرد. باید برای جوانها بستری فراهم کنیم که بتوانند عرض اندام کنند و غصه نخورند. من امروز نمیتوانم به جوانها درس هنر بدهم اما درس اخلاق میتوانم بدهم، چرا که من طی 74 سال زندگیام اشتباهاتی کردهام که حالا میتوانم بگویم شما اشتباهات مرا تکرار نکنید. | ||||
|
نام "محمود استاد محمد" است که اهميت دارد
هدا ناصح بازيگر نمايش "تهرن" در گفتوگو با سايت ايران تئاتر یکشنبه 19 اسفند 1386 ساعت 10:55:00 AM تعداد بازدید: 83
| ||||
پیمان شیخی: هدا ناصح از جمله بازیگران جوان تئاتر کشورمان است که با بیش از 10 سال فعالیت در زمینه بازیگری تئاتر تاکنون در بیش از 15 نمایش صحنهای حضور داشته است. وی فعالیت خود را با ایفای نقش در نمایش "سلطان مار" به کارگردانی گلاب آدینه آغاز کرده و تاکنون در نمایشهایی چون "نقش زن"، "ژاندارک در آتش"، "لیلی و مجنون"، "مریم و مرداویج"، "قدم زدن روی ابر با چشمان بسته" و ... حضور داشته است. با هدا ناصح که این روزها در نمایش "تهرن" به کارگردانی محمود استادمحمد حضور دارد،گپ و گفتی داشتیم که میخوانید. با توجه به فاصلهای که اخیراً نسبت به تئاتر داشتید چه عاملی باعث شد تا در نمایش "تهرن" حضور پیدا کنید؟ دور بودن من از تئاتر به این معنی نبود که قصد ادامه فعالیت در تئاتر را ندارم، در نمایش "با صحرا بخوان بیصدا" کار چیستا یثربی نیز حضور داشتم که برای حضور در بخش بینالملل جشنواره تئاتر فجر پذیرفته نشد. نخستین دلیل حضور من در نمایش "تهرن" نام محمود استادمحمد بود چرا که در کار نمایش "دیوان تئاترال" یک جلسه در تمرینات ایشان حضور پیدا کردم اما تمرینات همزمان با سفری 10 روزه برای اجرای نمایش "من و هزارتو" کار آرش دادگر در آلمان میشد. آن زمان قرار بود نمایش "دیوان تئاترال" را در آبان ماه اجرا کنند و امکان 10 روز غیبت من نبود چرا که یکی از نقشهای اصلی نیز به من محول شده بود. وقتی اصغر دشتی دستیار کارگردان نمایش "تهرن" لطف کرد و برای حضور در این نمایش با من تماس گرفت مشتاقانه پذیرفتم و دو ساعت بعد از تماس در فرهنگسرای هنر حضور پیدا کردم. در این نمایش نقش شاهزادهای را بازی میکنید که ضمناً مادر یک خانواده است، در حالی که شما هنوز در سنین جوانی هستید! وقتی محمود استادمحمد مرا دید تنها مسأله موجود همین تفاوت نسبی بود که البته ایشان گفتند چهرهات به زنان قاجاری شبیه است و تفاوت سنی را نیز با قدری گریم میتوان برطرف کرد، علاوه بر این زنان آن زمان زود ازدواج میکردند. بنابراین همان شب متن را مطالعه کردم و تمرینات نیز آغاز شد. بعد از مطالعه متن، این نقش توجهم را جلب کرد، چون با سایر نقشهایی که تاکنون بازی کرده ام متفاوت بود. در واقع متن نمایشنامه را بسیار دوست دارم و باید بگویم که قلم محمود استادمحمد بسیار خوب است. چه چیزی در متن مورد توجه شما قرار گرفته؟ دیالوگهای نمایش "تهرن" بسیار فاخر است، و به زیبایی نوشته شده است. مثلاً شخصیت "کهور" دیالوگی دارد با این مضمون که میگوید: "پاهام رفتار نداره". این دیالوگ و امثال آن بسیار زیبا و لطیف است. باید بگویم که به عنوان بازیگر بسیار اهمیت دارد که چه دیالوگهایی برای آن نقش خاص در نظر گرفته شده و یا بازیگر مضمون متن را چگونه میگوید. شما قبلاً سابقه کار با محمود استادمحمد را نداشتهاید، ایشان نیز طی سالهای اخیر در زمینه تئاتر قدری کم کار بودهاند. با توجه به این مسأله هیچ وقت این احساس به شما دست نداد که با حضور حمید سمندریان در مجموعه تئاترشهر نمایش "تهرن" با استقبال تماشاگران مواجه نشود؟ این مسأله چندان برایم مهم نبود، با این که به عنوان یک بازیگر همواره دوست دارم که نمایشی که در آن حضور پیدا میکنم مورد استقبال قرار بگیرد اما طی اجراهای این نمایش اصلاً به این فکر نمیکنم که سالن پر است یا خالی، در حالی که اگر با کارگردان جوانی کار میکردم قدری حساس بودم که آیا کسی برای دیدن نمایش ما میآید یا نه. احساس میکنم نام محمود استادمحمد اهمیت دارد. به هر حال به مرور و با افزایش تعداد اجراها تماشاگران نمایش نیز بیشتر شدند. با توجه به فاصله زمانی که با داستان نمایش "تهرن" داریم، قاعدتاً برای رسیدن به نقش نیاز به مطالعه است. این کار را انجام دادید و یا صرفاً به گفتههای محمود استادمحمد اکتفا کردید؟ شاید جالب باشد. دقیقاً از شب نخست تمرینات، به جای این که روخوانی متن را آغاز کنیم، محمود استادمحمد حدود یک ساعت راجع به ناصرالدین شاه و دوره قاجاریه صحبت کرد و این در حالی بود که دقیقه به دقیقه از ایشان پرسشی تازه داشتم، چرا که اصولاً آدمی هستم که دوست دارم توضیح داده شود و از روز دوم و سوم تمرینات نیز دو کتاب به من دادند تا مطالعه کنم. با توجه به این که زمان این نمایش از 110 دقیقه به 90 دقیقه تقلیل پیدا کرده، به بازی شما آسیبی نرسیده؟ به هیچ وجه. من اصولاً آدمی هستم که به کلیت کار فکر میکنم و دوست دارم که وقتی کاری میبینم، بگویم که یک تئاتر خوب دیدهام. الان ریتم کار بسیار بهتر از گذشته شده، یک سری دیالوگهایی که میتوانست نباشد حذف شده و به کلیت کار کمک کرده و خیلی راضیتریم و ذوق بیشتری پیدا کردهایم. در مورد حضور در مقابل اصغر همت چه نظری داری؟ خیلی هیجانانگیز است. من حدود 10 سال است که تئاتر کار میکنم و در حدود 15 کار صحنهای حضور داشتهام. میتوانم بگویم که با بازیگران باسابقه خیلی همبازی نبودهام، به غیر از نمایش "مریم و مرداویج" که همبازی میکائیل شهرستانی بودم که آن کار نیز در نوع خودش هیجانانگیز بود. من به بازی ایشان بسیار علاقهمندم. در گذشته هم آقای همت داور جشنوارهای بودند که به من جایزه نخست بازیگری را دادند. اصغر همت با دانشجویان ارتباط بسیار خوبی دارد و به پرسشهای آنان با دلسوزی پاسخ میدهند که این ویژگی برای من بسیار محترم است. | ||||
|
عاشق شدن را فراموش كردهايم
گفتوگو با ايوب آقاخاني نويسنده نمايش"امپراطور و آنجلو" سه شنبه 23 بهمن 1386 ساعت 10:58:00 AM تعداد بازدید: 51
| ||||
پيمان شيخي: ایوب آقاخانی از جمله نویسندگان جوان تئاتر است که پیش از این شاهد نمایشهایی همچون "رؤیاهای رام نشده"، "زمین مقدس" و... از او بودهایم. او چندی قبل نمایش "امپراتور و آنجلو" را به نگارش درآورد که در بخش مسابقه بیست و ششمین جشنواره تئاتر فجر با کارگردانی امیر دژاکام اجرا شد و از 27 بهمن نیز در تالار چهارسو مجموعه تئاترشهر به مدت 30 شب اجرای عمومی خواهد داشت. با آقاخانی در خصوص متن نمایش "امپراتور و آنجلو" گپی کوتاه زدهایم که میخوانید. مضمونی که شما برای نمایش "امپراتور و آنجلو" انتخاب کردید طی سالهای گذشته کمتر مورد توجه هنرمندان تئاتر قرار گرفته، چه عاملی باعث شد که چنین متنی را بنویسید؟ به نظر من حتی اگر نویسندگان درباره این موضوع چیزی ننویسند دغدغه مشترک همه ماست. الان نسلکشیهای عجیب و غریبی در تمام جهان اتفاق میافتد و به صورت پیدا و پنهان علنی میشود و قتل عام عدهای دیگر را پس از مدتی متوجه میشویم. ولی به هر رو فجایع بزرگی در سرتاسر جهان رخ میدهد. به نظرم بشر امروز تحت تأثیر معاذیر زندگی خود حقیقت وجودی و حیات خود را که صددرصد عشق ورزیدن است فراموش کرده است. به عبارت دیگر اکنون در تعریف زندگی ما عشق وجود ندارد بلکه گاهی برای برخی از ما پیش میآید. در حالی که اساساً به دنیا آمدهایم که عاشق شویم، اما این که این عشق چگونه تعریف و تعبیر میشود، داستانی جداگانه است. گاهی ممکن است این عشق بشری و انسانی باشد و گاهی این عشق معانی گستردهتری پیدا میکند. مسأله مهمی که باعث اهمیت "امپراتور و آنجلو" برای من میشود همان جوهر بشری است که ورای فرهنگها و زبانهای مشترک عمل میکند و در واقع در این نمایش دو قربانی دو نسلکشی در دوسوی جهان را زیر ذرهبین داریم که در به زنگاهی مشترکاً با یکدیگر برخورد میکنند و بدون این که زبان مشترکی داشته باشند از طریق زبان جهانی انسان که همان زبان عشق و عاطفه و همدردی با ذات بشر است با هم گفت و گو میکنند. یعنی درد یک سوئیسی برای من قابل لمس است، درد من برای او، درد هر دوی ما برای یک عراقی و درد هر سه ما برای یک افغانی. به گمان من همه اینها میتواند ذهن بسیاری از نویسندگان ما را به این سمت سوق دهد، منتها شاید طی این سالها کمتر دیده شده است. من نمایشی کوتاه که کمتر بر دیالوگ مانور میدهد را نوشتم که اگر دیالوگی هم هست، ثقل ماجرا روی آن نیست و بیشتر بر روی تصاویر و اکت استوار است. اگر کلامی هم به زبان میآید، کلام کاربردی نیست و فقط به خاطر حقیقت زندگی انسان و ما به ازای واقعی بر زبان شخصیتها جاری میشود. یعنی اگر من یا شما نیز در این موقعیت قرار میگرفتیم احتمالاً از این کلمات استفاده میکردیم بیآنکه اهمیتی پیدا کند که آیا طرف مقابل این واژهها را درک میکند یا خیر. من فکر میکنم در من این تجربه تمام نشده و شاید در کارهای دیگر نیز آنرا امتحان کنم. من این نمایش را اصلاً ملودرام نمیبینم بلکه سوژهای ویژه است که ناظر بر تمام بشر از دید من نویسنده است. حالا اگر این بشر این جا در قالب شخصیت "امپراتور یا آنجلو" یا به عبارت واقعیتر "هونسو" و "مریم" تصویر شده و انعکاس پیدا کرده باشد ما به نتیجه رسیدهایم وگرنه باید از مخاطب پرسید و آسیبشناسی کرد. شما اسامی خاصی را برای شخصیتهای نمایش "امپراتور و آنجلو" انتخاب کردهاید، همچنین جغرافیایی را انتخاب کردید که در نمایشهای ما کمتر به آنها پرداخته شده، علت چه بوده است؟ به این دلیل ساده که اشاره به این نکته داشته باشم که در همه جای جهان این اتفاق رخ میدهد و ما در جریان خیلی از این اتفاقات قرار نمیگیریم و خیلی از این اتفاقات نیز به مدد رسانهها بیشتر در بوق و کرنا هستند و ما از آنها اطلاع بیشتری پیدا میکنیم ولی درد آفریقاییهای هوواندا از درد افغانیها کمتر نیست، بلکه فقط ما از آن غافل هستیم. در واقع تخدیر رسانهای عملاً مانع شده که دقیقاً تمام آنچه که در سرتاسر جهان رخ میدهد را دریافت کنیم. مثلاً در هوواندا چرا باید آفریقاییها به جان یکدیگر بیفتند. این درد بزرگتری است نسبت به این که مثلاً در تاریخچه مظالمی که بر سیاهپوستان رفته عموماً سفیدپوستان را ظالم و سیاهان را مظلوم معرفی کردهاند. در حالی که این فاجعه در گوشهای از آفریقا بین خودشان رخ میدهد. یک نسلکشی قبیلهای مضحک که هیچ دلیلی ندارد و جالبتر این که سازمان ملل نیز در سال 1994 هیچ کاری برای این نسلکشی نکرد و اجازه میداد مردان قبیله توتسی به راحتی توسط هوتوها کشته شوند. این مسأله من نیست که در آفریقا چه چیزی اتفاق میافتد، بلکه مسأله من، غفلت بشر است، از تمام چیزهایی که میتواند به آنها توجه کند و نمیکند. غفلت ماست نسبت به تمام چیزهایی که میتوانیم بفهمیم ولی به دلایل مختلف نمیفهمیم. حتی این دهکده جهانی هنوز برای ما آن تعریف درست را پیدا نکرده و آگاهی کافی از وضعیت یکدیگر نداریم. از تمام اینها که بگذریم به نکتهای ساده میرسیم که تمام جوهر ماجرا میتواند در این نکته ساده به راحتی مستتر شود و به راحتی نیز میتوان به آن رسید. این که باید عریان و برهنه با درون یکدیگر مواجه شویم و اگر این اتفاق بیفتد در واقع همان اتفاقی رخ میدهد که در "امپراتور و آنجلو" شاهد آن هستیم و به عبارت دیگر عشق زبان مشترک همه انسانها میشود؛ هر چند که در این بستر تلخی که در این نمایش رخ میدهد، شما بشنوید در سرتاسر جهان این رویکرد یعنی این عریانی در برابر یکدیگر منتهی به فاجعه میشود و باز هم سرانجامش تنهایی است و کسی که "مریم" یا "آنجلو" را یا به اصطلاح شخصیت مقابل او این فرشته را محافظت کند در انتهای نمایش حضور ندارد و آنجلو چشم به راه اوست و احتمال قریب به یقین نیز هرگز نخواهد آمد. یعنی باز هم ختم به خیر نمیشود؛ چرا که بستری برای این عشقهای عریان فراهم نیست، ولی شاید لازم است که نمایش گاهی اوقات تلنگری به ما بزند و اگر بتواند چنگکهای تیز خود را در ذهن مخاطب فرو کند و این نیازمند اجرای سنجیدهای است. فرو رفتن این چنگکها در ذهن و روح و روان مخاطب احتیاج به اجرای منسجم، منضبط و به شدت حساب شدهای دارد. شما جغرافیای آمریکا را برای دو شخصیت نمایش انتخاب کردید. برداشت من این بود که باعث و بانی تمام اتفاقات و فجایعی که در آفریقا و یا عراق به وجود آمده این کشور است و حالا این دو قربانی به آمریکا پناه بردهاند. واقعاً چنین منظوری داشتید؟ کاملاً درست است، ولی من روی آن هیچ مانوری ندادم. همین اندازه که شما این حس را داشته باشید، کافی است. من اصولاً به آمریکا خیلی مشکوک هستم و هرگز هم ذهنم راجع به آن پاک نمیشود، هرچند که برای قدرت آن احترام قائلم ولی واقعیت این است که در هر نقطه از جهان که بلایی وجود دارد دست آمریکا پشت و پنهان آن دیده میشود. این دید بدی نیست که شما نسبت به آن پیدا کردهاید، بله واقعاً هم دوست داشتم که ای کاش مخاطب این حس را پیدا کند، ولی به هیچ وجه نمیخواستم روی آن سرمایهگذاری کنم چرا که در این صورت این اثر تبدیل به نمایش شعاری مضحکی میشد که همیشه در درامنویسی از آن پرهیز دارم و فرار میکنم. نمایش هر چه رو به پایان میرفت، تبدیل به اثری میشد که همه اقشار جامعه توانایی برقراری ارتباط با آن را ندارند چون بخش اعظم دیالوگها به زبان انگلیسی ادا میشد. با توجه به کم اطلاعی مردم نسبت به زبان انگلیسی، چرا این گونه عمل کردید؟ چاره دیگری نبود. من نمیتوانم واقعیت را دور بزنم. به هر حال موقعیتی که شخصیتهای نمایش در آن قرار گرفتهاند الزامش سببساز طراحی دیالوگهای انگلیسی است. ولی به قول هونسو، شخصیت مرد این نمایش در حد المنتری است و بسیار مقدماتی محسوب میشوند. بنابراین فکر میکنم اگر واقعاً ما مخاطبی داریم که این دیالوگها را متوجه نمیشود، بهتر است که به دیدن این نمایش نیاید، چرا که به شخصه معتقدم در این حد دانستن زبان مثل دانستن چگونگی استفاده از کامپیوتر است. در شرایط معاصر کسی که توانایی استفاده از کامپیوتر را نداشته باشد، بیسواد محسوب میشود. فکر میکنم مخاطبان این نمایش آن دسته از افراد نیستند که استفاده از کامپیوتر را ندانند. تصور کنید که دیالوگهایی که انگلیسی گفته میشود نشنوید و فقط اثر را تماشا کنید، فکر میکنید با این اثر نمیتوان ارتباط برقرار کرد؟ فکر میکنم این ارتباط برقرار شود، چرا که کار چندان به دیالوگ متکی نیست و بیشتر به اکتهای رفتاری بازیگران متکی است، مضاف بر این که به بهانههای دراماتیک این جملههای نمایشی عملاً روی صحنه ترجمه میشود. حداقل جملاتی که غامضتر به نظر میآیند به نفع مخاطب ترجمه میشوند. البته اگر به گونهای عمل شود که مخاطب حس نکند به نفع او و به خاطر او ترجمه میشود و ضرورت حس و حال موقعیت است که جملهها را ترجمه میکند، مطلوبتر خواهد بود. با تصاویر پایانی که در این نمایش با ویدئو پروژکشن پخش میشود، این احساس به مخاطب دست میدهد که قصد شما از پخش این تصاویر، نمایان کردن دغدغههای کاراکترهای نمایش است. آیا قصد دیگری نیز در بین بوده؟ خوشحالم که دریافت شده. از ابتدای این تصاویر فیلمهای محبوب این دو کاراکتر پخش میشود ولی نکتهای که وجود دارد این است که شخصیت مورد علاقه هانسو در تمام فیلمهای محبوبش شخصیتهای مهم سیاهپوست هستند و عموماً نیز سیاهپوستاناند که مظلوم واقع شدهاند. از سوی دیگر شخصیت مریم، فیلمهای عاشقانه را مرور میکند. اما در انتهای تصاویر، هر دو کاراکتر فیلمهایی را مرور میکنند که خواه ناخواه پیوندی درونی با مظالمی که برایشان وارد شده دارد. در پایان این تصاویر حس این دو کاراکتر با سینما یکی میشود. در واقع با این رسانه فرهنگی که میتواند زمینهساز ارتباطات گسترده باشد حرفشان یکی میشود، حرفهایی که این دو نمیتوانند با یکدیگر بازگو کنند سینما به آنها میگوید. و برای من که به شخصه از کودکی به سینما علاقهمندم، صحنه "روزی روزگاری سینما" در نمایش "امپراتور و آنجلو" فرصت خوبی بود تا علاوه بر تجربه کردن این علاقهمندی دوران کودکیام در تئاتر، تأثیر آن را نیز بیان کنم. در بخشی از این نمایش که مریم به هونسو میگوید که به سینما علاقهمند است، هونسو نیز نسبت به سینما ابراز علاقه میکند که با تعجب مریم مواجه میشود، در حالی که در دو سوی جهان مظلومترین اقشار با سینما ارتباط برقرار میکنند و سینما مثل تئاتر از جمله هنرهایی است که ورای مرزها میتواند عمل کند کما این که اگر دقت کنید، یک فیلم غربی را در شرق دور نیز میبینند، در افغانستان ظلم دیده و در عراقی که هنوز تکلیف مشخصی ندارد، و من و شما هم میبینیم. بنابراین سینما میتواند ارتباط سالم را گسترش دهد. در انتهای این تصاویر از موسیقی هارد راک استفاده کردید، کمی توضیح میدهید؟ دقیقاً زمانی که تصاویر خشنتر میشود و به روحیات زخمی این دو کاراکتر نزدیکتر میشود، موسیقی پخش میشود. استفاده از موسیقی هارد راک ایده شما بود؟ در متن فقط فیلمهایی که پخش شد انتخاب شد اما موسیقی به عهده کارگردان و آهنگساز نمایش بوده است. در انتهای نمایش جایی که مریم در مرحله انتظار قرار گرفته، روی نیمکت در کنار تاج پادشاهی خورشید نقاشی میشود و اسامی امپر و انجل نوشته میشود اما در زیر نام انجل عدد 19 نوشته میشود، معنی این عدد چیست؟ این متعلق به کارگردان است ولی فکر میکنم چون دیکته املایی انجل را اشتباه مینویسد به خودش نمره 19 میدهد. البته نام این صحنه "در انتظار امپراتور" است. | ||||
|
احمد احمدی منش مدیر کل اداره ارشاد اسلامی تبریز:
استقبال مردم از همایش عاشورایی مصادف با سرمایهگذاری ارشاد تبریز چهارشنبه 3 بهمن 1386 ساعت 11:29:00 AM تعداد بازدید: 13
| ||||
پیمان شیخی: مدیر کل اداره ارشاد اسلامی تبریز گفت: در صورت استقبال مردم تبریز از برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی، به طور قطع برای برگزاری سال آینده این همایش سرمایهگذاری بیشتری خواهیم کرد. احمد احمدی منش مدیر کل اداره ارشاد اسلامی تبریز، در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار اعزامی سایت ایران تئاتر گفت: چنانچه مشاهده شود که مردم تبریز از برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی بهرهمند شدند و با توجه به عمق آیینهای عاشورایی تبریز، به گونههای نمایشی این همایش روی آورند، به طور قطع سال آینده برای برگزای همایش آیینهای عاشورایی سرمایهگذاری بیشتری خواهیم کرد. وی در ادامه افزود: در صورتی که گروههای نمایشی شرکت کننده در چهارمین همایش آیینهای عاشورایی نقش تأثیرگذاری در رابطه با آیینهای عاشورایی تبریز نداشته باشند و اقبال عمومی نیز صورت نگیرد، به طور قطع سال آینده میزبان این همایش در تبریز نخواهیم بود. احمدی منش گفت: با برگزاری همایش آیینهای عاشورایی در تبریز انتظار دیدن سالنهای پرتماشاگر را داریم و چنانچه چهار سالن تئاتری که برای این کار در نظر گرفته شده با استقبال خوب مردم مواجه شد، میتوانیم انتظار برگزاری پنجمین همایش آیینهای عاشورایی را نیز در تبریز داشته باشیم. با ظرفیتهای نمایشی که امسال برای تبریز آماده کردهایم و ظرفیتهایی که طی سال آتی آماده خواهیم کرد میتوانیم میزبان تعداد نمایشهای بیشتری باشیم. مدیر کل اداره ارشاد اسلامی تبریز با اشاره به این که خطه آذربایجان خواستگاه تشیع محسوب میشود گفت: آذربایجان در حقیقت مبدأ آیینهای عاشورایی به حساب میآید و سرآغاز آن از این خطه بوده و از این طریق به کل کشور و سایر کشورها انتقال پیدا کرده است. احمدی منش خاطرنشان کرد: برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی در تبریز از سوی مرکز هنرهای نمایشی به ما پیشنهاد شد تا ما این آیین را در خواستگاه اصلیاش برگزار کنیم. هنرمندان تئاتر نیز ضمن مشاهده برگزاری آیینهای عاشورایی تبریز با نحوه برگزاری این آیینها آشنا شوند چرا که در این صورت تبادل اطلاعات و تجربه صورت میگیرد. وی با اشاره به برگزاری افتتاحیه چهارمین همایش آیینهای عاشورایی در بازار مظفریه تبریز تصریح کرد: با برگزاری همایش آیینهای عاشورایی در تبریز ضمن فعال شدن هنرمندان تئاتر استان آذربایجان شرقی، در جهت تمرکززدایی جشنوارهها و همایشها از تهران نیز گام مؤثری برداشته خواهد شد. همچنین توزیع برنامههای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سراسر استانها میتواند به وحدت و انسجام ملی کشورمان کمک کند. به اعتقاد من با برگزاری جشنوارهها و همایشها در سایر شهرستانها و استانها علاوه بر آشنایی هنرمندان با فرهنگ سایر شهرهای کشور، بار سنگین جشنوارههای متعدد نیز سبکتر میشود و به یاری خدا رهآورد مطلوبی نیز به همراه خواهد داشت. احمدی منش در خصوص تبلیغات شهری که برای برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی صورت گرفته اظهار کرد: برگزاری چهارمین همایش آیینهای عاشورایی مصادف با برگزاری مراسم ملی، مردمی و خودجوش ایام محرم در تبریز است، بنابراین هر قدر ما بیلبورد و بنر در سطح شهر نصب کنیم، در این اقدام خودجوش گم میشود، چرا که مردم تبریز با تمام توان خود وارد صحنه شدهاند و با نصب بیلبوردها و بنرهایی مربوط به ایام عاشورا به گونهای نسبت به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) عرض ارادت کردهاند. به همین دلیل ما باید به شیوه دیگری تبلیغات خود را انجام دهیم. در این راستا به تبلیغات از طیق رادیو و تلویزیون روی آوردیم که از چندین روز قبل از آغاز همایش، این کار صورت گرفته و در زمانهای مختلف به معرفی نمایشها میپردازند. همچنین به حسینهها، هیأتها و مدارس و ادارات دعوتنامه ارسال کردهایم ولی به عقیده من باز هم کافی نبوده و ما امسال را سال آزمون و خطای خود در زمینه برگزاری همایش آیینهای عاشورایی میدانیم. | ||||
|
اجرای تعزیه "عمو تم" به جای یک نمایش آمریکایی
گفت و گو با بهروز غریبپور کارگردان نمایش "کلبه عمو تم" یکشنبه 2 دی 1386 ساعت 12:57:00 PM تعداد بازدید: 106
| ||||
پیمان شیخی: بهروز غریب پور از جمله کارگردانان تئاتر است که علاوه بر ترجمه متون نمایشی و برگردان متون ادبی به نمایشنامه، سالهای متمادی در امر پژوهش تئاتر فعالیت داشته است. او از معدود مدیران تئاتری کشور است که در کارنامه کاری خود تبدیل انبار ایرانشهر به خانه هنرمندان، تبدیل کشتارگاه تهران به فرهنگسرای بهمن، تبدیل پاویون فرودگاه مهرآباد به یک محل هنری، راهاندازی تالار هنر مختص به تئاتر کودک و نوجوان و ... را دارد. غریب پور که سالها قبل با اجرای نمایش "بینوایان" در فرهنگسرای بهمن اثر نمایشی جاودانی خلق کرد، امسال نیز نمایش "عمو تم" را برای اجرا در همین فرهنگسرا در نظر گرفته و در حال تمرین آن است. به بهانه تمرین نمایش با وی به گفت و گو نشستیم که میخوانید: شاید این پرسش تکراری باشد، ولی به عنوان یک خبرنگار میخواهم بپرسم که انگیزه شما برای انتخاب نمایش "کلبه عمو تم" چه بود؟ کلبه عمو تم یک اثر ماندگار است. پس از تجربه اجرای نمایش بینوایان در ذهنم بود که بر شمار تماشاگران تئاتر اضافه کنم. به دلیل اینکه متأسفانه تماشاگران تئاتر محفلی شدهاند و وقتی به جمعیت تماشاگران تئاتری توجه میکنید این نتیجه حاصل میشود که دو قشر هستند که در اوقات مختلف از این سالن تئاتر به سالن دیگری میروند، به همین دلیل نیز شعاع و دامنه نفوذ تئاترها فوقالعاده پایین آمده و تأثیر اجتماعی آن هم به سطح نازلی رسیده است. بنابراین در دنیا روشی را اتخاذ کردهاند که با اقتباسهایی از رمانهای بزرگ و شناخته شده افراد جدیدی را به تئاتر دعوت کنند. طبیعی است که شمار خوانندگان آثار ادبی نیز در ایران کم است اما آثاری همچون بینوایان، کلبه عمو تم، قلعه حیوانات و نظایر آن هستند که بر اساس میزان انتشار و تیراژهای متعددی که داشتهاند شناخته شدهاند. من روی این آثار کار کردم تا بر میزان تماشاگران در جامعه اضافه کنم. تجربه موفق بینوایان نشان داد که این تز در ایران نیز قابل ارائه است و طی این سالها کارگردانان دیگری نیز کوشش کردند که این اقتباسها را انجام دهند، این موضوع قبلاً نیز در تئاتر ایران رواج داشت اما اینکه تا چه اندازه موفق بوده بحث دیگری است، به هر حال انتخاب باید به گونهای باشد که نتایج موردنظر حاصل شود. پس از بینوایان من کارم را روی "کلبه عمو تم" آغاز کردم و شاید نزدیک به 10 سال است که روی آن کار میکنم و بیش از دو سال است که آماده شده است. از همان زمان تلاش کردم برای آن تهیه کننده در نظر گرفته شود. شانس هم این بود چرا که در ابتدا تهیه کننده و ناشر برای این نمایش پیدا شد. پس از چاپ، مرکز هنرهای نمایشی این متن را برای شرکت در جشنواره بینالمللی تئاتر فجر پذیرفت. در این رمان تصاویر و صحنههایی وجود دارد که تماشاگر بسیار مایل است که آن را به صورت زنده ببیند بسا که در سینما و تئاتر دنیا از آثار ادبی مختلفی همچون "جنایت و مکافات"، "لیرشاه"، "هملت" و ... اقتباسهای تصویری و سینمایی شده که موفق هم بودهاند. بحثی وجود دارد که میزان موفقیت این گونه آثار را غالباً اندک و در قیاس با رمان کم میدانند اما مواردی نیز اتفاق افتاده که عکس این موضوع رخ داده است. امیدوارم با توجه به اینکه نمایش "کلبه عمو تم" جزو آثار ادبی شناخته شده است و در کتاب مدارس نیز بخشی از این داستان را برای کودکان چاپ کردهاند اجرا هم خوب از کار دربیاید. فکر میکنم با به روی صحنه آمدن نمایش "کلبه عمو تم" موج جدیدی به تماشاگران فعلی تئاتر اضافه خواهد شد. چه تغییراتی در رمان "عمو تم" صورت دادید تا به نمایشنامه تبدیل شود؟ آنچه که خانم "استو" در رمان گفتهاند، تغییر ندادهام. ایشان معتقد است که سرمایهداران و مالکان بر اساس منافعشان و کلیسای وابسته آنها بر اساس منافع کلیسا کتاب آسمانی را وسیلهای برای توجیه خشونت و توجیه بیعدالتیشان در نظر گرفته است. من سعی کردم این بخش و بعد از ذهنیت خانم "استو" را غنیتر کنم و در رابطه با جهان معاصر خودمان نیز این نکته را گوشزد کنم که از کتابهای آسمانی میتوان به شیوههای متفاوت استنباط کرد. همین امروز میبینیم که در جهان مسیحی، کلیمی و اسلام برداشتهای مختلفی از کتابهای آسمانی میشود. تنگنظریهای طالبان را میبینیم و دیدگاههای انقلابی علمای اسلامی را در کشورهای مختلف و از جمله کشور خودمان شاهد هستیم و میبینیم که تفاوت از زمین تا آسمان وجود دارد، در حالی که هر دو قرآن را مبنای توجیه اعمال خود میدانند. بنابراین من نخواستم با این نمایش در دنیای آمریکایی باقی بمانم و کوششم این است که "تعزیه عمو تم" را روی صحنه ببرم. نمایشی آیینی راجع به تبعیض و تأویل و تفسیر به رأی افراد و طبقات برای پیش بردن مقاصدشان. شما برخلاف برخی کارگردانان تئاتر که از چهرههای شناخته شده بازیگری برای تضمین گیشه خود استفاده میکنند در این نمایش "عمو تم" این کار را نکردید. درست است؟ بله. معیار شما برای انتخاب بازیگرانتان چه بوده ؟ چهرههای نامآوری که گذشته تئاتری دارند و یا اساساً در سینما و تلویزیون به چهره تبدیل شدهاند، غالباً سخت کوشی جامعه تئاتری را ندارند و تن به تمرینهای وسیع و طولانی مدت نمیدهند و متوقع هستند که کارگردان تابع آنها شود، در حالی که شیوه کاری من چنین چیزی نیست. من سعی کردهام از گروهی استفاده کنم که طی سالیان سال نشان دادهاند که بیشتر در تئاتر ریشه دارند تا در سینما و تلویزیون. در این نمایش نزدیک به 60 نفر بازیگر حضور دارند که هر روز نیز بر تعدادشان افزوده میشود. کوشش من بر این بوده که از بازیگرانی مثل نسیم ادبی، نعمت اسداللهی، صنم نکواقبال، شهین علیزاده، جواد زیتونی، سیاوش چراغیپور، سیامک حلمی، منوچهر علیپور، محمد ساربان، مینو زاهدی، نادیا فرجی و... استفاده کنم که زندگیشان در تئاتر خلاصه شده است و مطمئنم بعد از این کار خیلی از کارگردانها و تماشاگران متوجه میشوند که نسبت به چه انسانهای مستعدی بی توجه و یا کم توجه بودهاند، همانطور که در مورد نمایش "بینوایان" نیز این اتفاق افتاد. در آن زمان وقتی به سراغ مرحوم مهدی فتحی رفتم، نزدیک به 35 سال بود که روی صحنه تئاتر نیامده بود. بعد از اجرای نمایش "بینوایان" چهره شد و در سریالها و فیلمهای متعدد ایفای نقش کرد. با این انگیزه قصد داشتم خانواده تئاتر را به یکدیگر نزدیک کنم و از چهرههایی که قطعاً در گیشه مؤثر هستند پرهیز کنم اما در روش من ممکن بود تأثیر منفی ایجاد کنند. ما روزانه چهار ساعت تمرین میکنیم که این مسئله برای خیلی از بازیگرانی که دستمزدهای قابل توجه میگیرند و وقت کمتری نیز صرف میکنند و با انضباط تئاتری میانهای ندارند قطعاً غیرقابل تطبیق با زندگی جاریشان است. هر چند که زندگی آنها را رد نمیکنم ولی برای این نوع کاری که مدنظر من است، پاسخگو نیست. پس از حضور در جشنواره بینالمللی تئاتر فجر کدام سالن نمایش برای اجرا در نظر گرفته شده است؟ من به شیوه قبلی سعی کردهام این جغرافیای محدود تئاتر را نیز بشکنم و فرهنگسرای بهمن را انتخاب کردهام، هر چند که هنوز به یک جمع بندی دقیق نرسیدهایم. در مورد نمایش "بینوایان" نیز چنین کاری کردم. در آن زمان هرگز جامعه تئاتری ما تلقی نمیکرد که اگر از مجموعه تئاتر شهر دور شویم باز هم تماشاگر خواهیم داشت. البته در آن زمان به من اتهاماتی وارد شد که مثلاً اگر شهرداری روی اتوبوسهای شرکت واحد تبلیغ این نمایش را نصب نمیکرد و اگر بودجه تبلیغاتی وسیع در اختیار شما نبود، نمیتوانستید این کار را انجام دهید. که البته من برای تمام این اتهامات پاسخ داشتم. من برای آن نمایش نه بودجه کلان در اختیار داشتم و نه از امکانات ویژهای استفاده کردم. تصور من این بود که چاپ پوستر و نصب آن بر روی در و دیوار شهر موجب خراب شدن چهره شهر میشود، در حالی که اگر روی بدنه اتوبوس این کار را انجام دهیم، به دلیل تخفیفهایی که در آن زمان شرکت واحد برای تبلیغات قائل میشد کار بهتری است. در واقع من معادل بودجه پوستر را صرف این کار کردم. اتوبوسهای ما اگر صرفاً مواد شوینده تبلیغ نکنند و مثل اروپا به بدنه اتوبوسها نگاه فرهنگی داشته باشند، علاقمندم که این بار نیز شهرداری این کار را انجام دهد. نمایش بینوایان موفق شد، به نظر شما نمایش "عمو تم" در مقایسه با نمایش بینوایان به همان میزان موفقیت دست پیدا خواهد کرد؟ امیدوارم چنین شود، تمام تلاش من همین است. انرژی که من برای این نمایش صرف میکنم بسیار جدی است و مطمئنم هر یک از بازیگران این نمایش روزی چهره باارزشی برای سینما و تئاتر کشور خواهند شد. خوشبختانه شما با مراکز تئاتری کشورهای مختلف آشنایی و ارتباط دارید، آیا پس از اجرای نمایش احتمال اجرای آن در خارج از کشور نیز وجود دارد؟ استراتژی که من داشته و دارم این است که تئاتر ایران بتواند جهانی شود و در مورد تئاتر عروسکی در این زمینه به موفقیتهایی دست پیدا کردم. در مورد تئاتر میتوانم بگویم اگر نمایش "بینوایان" ادامه حیات میداد و اگر خود جامعه تئاتری علیه آن قیام نمیکرد و اگر تنگ نظری وجود نداشت این نمایش در خیلی از کشورهای خارجی حرفی برای گفتن داشت ولی تهیهکننده نمایش چنان ترسانده شد که پس از آن به سراغ نمایش نیامد. در آن زمان شهرداری برای اولین بار به صرافت افتاده بود روی تئاتر کشور سرمایهگذاری کند. هر چند امروز این سرمایهگذاری انجام میشود ولی سرمایهگذاری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران محدود به یک سری فعالیتهای ارزانقیمت آماری شده است. باید در نظر داشت وقتی یک گروه 60 نفره را به خارج از کشور میبرید، با زبان فارسی مطمئناً اگر حامی و اسپانسر وجود نداشته باشد کار موفق نمیشود. من مطمئنم اگر چنین اتفاقی رخ دهد، با نوعی از تئاتر روبرو میشوند که با تئاتر خودشان بسیار متفاوت خواهد بود. اما این که بتوانیم در یک سالن حرفهای این نمایش را اجرا کنیم جزو آرزوهای من است، دلم میخواهد که برداشت من از رمان "عمو تم" در جهان دیده شود و آن را قیاس کنند. اولین بار که قصد داشتم این نمایش را اجرا کنم خواستم از شیوه اجرایی "بینوایان" استفاده کنم، یعنی متن را دست گرفتم تا خودم شروع به کار کنم اما با کمی تحقیق متوجه شد که نمایش "عمو تم" در "برادوی" اجرا شده و اتفاقاً در زمان انتشار رمان "عمو تم" یکی از موفقیتهای تئاتر امریکا اجرای این نمایش بوده که سالیان سال نیز در این کشور اجرا میشود. وقتی ترجمه متن را آغاز کردم، متوجه شدم که اصل رمان را بدون کم و کاست به نمایشنامه تبدیل کردهاند؛ بنابراین با وجود اینکه تا نیمه نمایشنامه را ترجمه کرده بودم آن را رها کردم و خودم آغاز به نوشتن نمایشنامه"عمو تم" کردم، بنابراین میتوانم بگویم تمام نگاه من و طراحیام تازه و نو است و حتی برای موسیقی نیز سعی کردم مطلقاً موسیقی آمریکایی انتخاب نکنم و میزان شمول موضوع را بیشتر کنم. امیدوارم این اتفاق رخ دهد که بتوانیم "کلبه عمو تم" را در کشورهایی که دارای سابقه تئاتری قابل قبولی هستند و عرض اندام کردن در آنجا باعث افتخار جامعه تئاتری است، اجرا کنیم. جایگزین موسیقی آمریکای لاتین چه نوع موسیقی شده است؟ از موسیقی کولیها استفاده کردهام، همچنین از موسیقی یونان باستان استفاده کردهام و سعی کردهام تا نوعی عزاداری برای "عمو تم" را در تمام کار تسری دهم. فکر میکنم این کار کمک میکند که همه بدانند بروز یک اتفاق در حوزه ادبیات و تئاتر متعلق به یک کشور نیست به شرط این که جهان شمول باشد به جهان متعلق است. امیدوارم که این نمایش به روایت، بازنویسی و بازی ایرانیها برای جامعه تئاتری پیام جدیدی داشته باشد. | ||||
|
پس از 56 سال، خودم را پيدا نكردهام
گفتوگو با سعدي افشار، بازيگر مطرح نقش سياه تخت حوضي چهارشنبه 25 بهمن 1385 ساعت 1:03:00 PM تعداد بازدید: 42
| ||||
پيمان شيخي: سعدي افشار يكي از مهمترين بازيگران نقش تخت حوضي است كه با حدود 80 سال سن هر چند جسته و گريخته ولي همچنان به فعاليت خود ادامه ميدهد. او از سياه بازان هم نسل مهدي مصري، سيدحسين يوسفي، ذبيحالله ماهري و... است كه طي دهه 30 سردمداران تئاتر تخت حوضي و پرطرفدارترين هنرمندان تئاترهاي لالهزار بودند. سعدي افشار با وجود اين كه از تحصيلات آكادميك برخوردار نيست. در تئاتر تخت حوضي در مرحله و رتبهاي قرار دارد كه هنرمندان سرشناس تئاتر دنيا با نام او آشنا هستند. گفتوگوي حاضر با سعدي افشار، سال گذشته در هنگام اجراي نمايش"احمد در بارگاه احمد" كه براساس رمان"شاهزاده و گدا" براي چندمين بار در تئاتر پارس روي صحنه ميرفت، انجام شد. از چه سالي و چگونه فعاليت هنري خودتان را در عرصه تئاتر شروع كرديد؟ من از سال 1329 و در سن 14 يا 15 سالگي كار تئاتر را شروع كردم و تا الان حدود 56 سال است كه در اين زمينه فعاليت دارم. در آن زمان در عروسيها روي حوض منازل را با تختههاي چوب ميپوشاندند و روي آن نمايش تخت حوضي اجرا ميكردند. در يكي از اين عروسيها از يكي از سياه بازها نمايشي را ديدم كه مرا نسبت به اين هنر علاقهمند كرد، همين علاقه باعث شد تا بعضي اوقات براي هم سن و سالها و هم محليهايم شبه نمايشهايي اجرا كنم كه اتفاقاً مورد توجه آنها قرار ميگرفت و ميخنديدند. وقتي خنده و شادي آنها را ديدم تشويق شدم تا اين كار را ادامه دهم و تا الان هم ادامه پيدا كرده است. علاوه بر تشويق مردم چه عاملي باعث شد تا سختيهاي زياد اين هنر را تحمل كنيد و به فعاليتان ادامه دهيد؟ عشق و علاقهاي كه نسبت به هنر بازيگري داشتم باعث شد تا سختيها و مشكلات اين كار را تحمل كنم. تمام هنرمندان به دليل علاقهاي كه نسبت به هنرشان داشتهاند وارد اين كار شدهاند، منتهي عدهاي كه هنرمندان صاحب نام هستند به هنرستان هنرپيشهگي رفتند و اين عشق و علاقه را پرورش دادند، اما اين امكان براي امثال من فراهم نبود. البته سياه بازي بر پايه بداههگويي است و خودجوش و تجربي است؛ يعني بايد به طور حتم در ذات آن هنرمند چنين چيزي وجود داشته باشد تا بتواند بداههگويي كند كه به لطف خدا اين موهبت در وجود من بود و آرام آرام به جايي رسيدم كه با هنرمندان بزرگ و حرفهاي تئاتر تخت حوضي و سياه بازي كار كردم، البته بايد بگويم كه پس از گذشت حدود 56 سال فعاليت در اين زمينه هنوز خودم را پيدا نكردهام، چرا كه هنري است بيحد و مرز و بسيار مشكل. البته اين بدان معني نيست كه كار ساير هنرمندان مشكل نيست، بلكه هنرمندان صاحب نام و تحصيل كرده نيز بسيار كارشان مشكل است و به صورت علمي به اين هنر ميپردازند، كار ما نيز پيچيدگي زيادي دارد. ظاهراً در آن زمان حضور سياه بازها در مجالس عروسي براي خانوادهها داراي اهميت زيادي بوده است؟ بله، البته از بين سياه بازهايي كه در آن زمان فعاليت داشتند سياه بازهايي مثل مرحوم مهدي مصري، ذبيحالله ماهري، سيدحسين يوسفي و رضا عربزاده وجود داشتند كه واقعاً براي آنها سر و دست ميشكستند و خيلي از مردم عروسيهاشان را به تعويق ميانداختند تا يكي از اين هنرمندان وقت داشته باشد كه در مجلس عروسي آنها شركت كند و موجب شكوه مجلس آنها شود. در حال حاضر از اين هنرمندان كسي در قيد حيات است؟ هر يك از اين هنرمندان به مرور زمان به رحمت خدا رفتند و آخرين آنها رضا عربزاده بود كه حدود دو سال قبل فوت كرد. بايد بگويم كه تك تك اين افراد پشتوانه كار ما و سروران و پيشكسوتان من بودند و كار كردن با اين افراد موجب شد كه تجربيات زيادي در اين عرصه به دست آورم. وضعيت تئاتر لالهزار را نسبت به گذشته چگونه ارزيابي ميكنيد؟ تئاتر لالهزار از دست رفته است تا جايي كه حتي نميتوانم بگويم كه به عقب بازگشته كه اي كاش حداقل به عقب برميگشت تا فقط افسوس پيشرفت نكردن آن را ميخورديم. دليل اين سير نزولي چيست؟ متأسفانه نگاه خوبي به تئاتر لالهزار وجود ندارد. همچنين زماني لالهزار در قلب شهر تهران قرار داشت، در حالي كه الان ميدان ونك به بالا، قلب شهر تهران شده است و جمعيت تهران از يك ميليون نفر آن زمان به چهارده، پانزده ميليون نفر افزايش يافته است. در آن زمان اگر يك خارجي به ايران ميآمد به او توصيه ميكردند كه ابتدا از لالهزار و استامبول ديدن كند و اين يكي از دلايل رشد تئاتر در لالهزار بود. اكثر هنرپيشههاي بزرگ سينما نيز فعاليت خود را از لالهزار شروع كردند، اما متأسفانه آرام آرام تئاتر لالهزار به آتراكسيون مبدل شد و اين هنرمندان از لالهزار كنار كشيدند و با به وجود آمدن سينما جذب به آن شدند و موفق نيز شدند. در آن زمان تئاترهاي لالهزار مديريتهاي خوبي داشت و هر كسي به آساني نميتوانست به تئاتر راه پيدا كند. به ياد دارم كه در جامعه باربد، هنرمندان با داشتن مدرك ديپلم طي شش ماه و توسط موسيو هاواك و مرحوم مهرتاش به صورت رايگان دوره بازيگري، موسيقي و آواز ميديدند كه البته به عنوان تئاتر ملي و براي دل خودشان كار ميكردند. افرادي مثل مرحوم حالتي نيز داستانهاي تاريخي را به نمايشنامه تبديل ميكرد و به صورت نمايش اجرا ميكرد. چرا با ساير تالارهاي نمايش تهران همكاري نميكنيد و فعاليت خودتان را در تئاتر لالهزار متمركز كردهايد؟ من تقريباً با تمام تالارهاي نمايشي كار كردهام ولو براي يك بار، اما نكته اصلي اين جاست كه هنرمندان قديمي كه در عرصه تئاتر فعاليت داشتند، در قيد حيات نيستند و از من به تنهايي كاري ساخته نيست. الان به شيوه علمي به تئاتر ميپردازند، يعني يك متن را ميگيرند و سه يا چهار ماه تمريناش ميكنند و بعد آن را اجرا ميكنند، در حالي كه گونه تئاتري كه من در آن فعاليت دارم بر بداههگويي استوار است. حدوداً سه سال قبل اعلام كرديد كه با صحنه تئاتر خداحافظي كردهايد. چه چيزي باعث شد كه اين تصميم را بگيريد؟ وقتي در نمايش"سعدي هملت ميشود" به كارگرداني محمود عزيزي بازي ميكردم، يك شب پس از پايان نمايش از نحوه اجراي آن شب ناراحت بودم و حال خوبي نداشتم، در اين حين نيز مصاحبه تلويزيوني با من شد، در حين مصاحبه گفتم وقتي نقش سياه را بازيگر زن بازي كند، ديگر جاي ما نيست، اتفاقاً در آن زمان اگر اشتباه نكنم بنفشه توانايي چنين نقشي را بازي كرده بود كه آن را بسيار خوب هم بازي كرد. در حقيقت منظور من از اين حرف دو، سه بازيگر زن بود كه در تئاتر لالهزار نقش سياه بازي كرده بودند. در گذشته تئاتر لالهزار حرمت و عزتي داشت تا جايي كه افرادي كه با تئاتر تخت حوضي ميانه خوبي هم نداشتند براي ديدن نمايشهاي مرحوم مهدي مصري به تئاتر شاهين كه در خيابان مولوي قرار داشت، ميرفتند تا جايي كه در شب عروسي پسر تفكري در تئاتر فردوسي كه يكي از مدرنترين تئاترهاي آن روزگار بود از مرحوم سيدحسين يوسفي، گرجي، ذبيحالله ماهري و... براي اجراي نمايش"بيژن و منيژه" دعوت ميشود و اتفاقاً به قدري اين نمايش خوب اجرا ميشود كه در آن جا هنرمنداني مثل تفكري كه تئاتر علمي كار ميكردند قبول ميكنند كه هنرمندان تخت حوضي نيز دست كمي از آنها ندارند و هنر بداههگويي نيز كار بسيار مشكلي است. پس از آن مهدي مصري به عنوان اولين سياه در تئاتر فردوسي برنامه اجرا كرد كه با استقبال بيسابقه مردم مواجه ميشد، چرا كه تا آن زمان سياه بازي در تئاترهاي لالهزار را نديده بودند و برايشان خيلي جذاب بود. شما از چه زماني به تئاتر لالهزار راه پيدا كرديد؟ پس از مهدي مصري، مرحوم سيدحسين يوسفي به لالهزار راه پيدا كرد و پس از او من به همراه گروه خوبي متشكل از مهدي سنايي، خانم مژگان، حسن شمشاد، محمود نظري، محمد دبير، علي اژدري و طيب كارلو به تئاتر نصر آمديم و با برنامه"بلورهاي چشم نو" فعاليتمان را آغاز كرديم و ماندگار شديم. سالنهاي تئاتري كه در لالهزار وجود داشتند يكي پس از ديگري تخريب و تعطيل شدند، اكنون تئاترهاي نصر و پارس همچنان در لالهزار پا برجا هستند كه البته چند سال است تئاتر نصر نيز تعطيل شده است، نظرتان در مورد اين موضوع چيست؟ واقعيت اين است كه دليل تعطيلي تئاتر نصر را نميدانم و هنوز هم دليلي براي آن پيدا نكردهام، هر كسي نيز يك دليل براي تعطيلي اين تئاتر بيان ميكند. به هر حال تعطيلي اين تئاتر بسيار ناراحت كننده است و اين را نيز ميدانم كه حداقل 10 يا 20 نفر كه در اين تئاتر مشغول فعاليت بودند كه با افراد خانوادههايشان حدود 50 يا 60 نفر ميشدند كه با وجود ركود دوران طلايي تئاتر لالهزار، باز هم از اين تئاتر امرار معاش ميكردند و با بسته شدن آن كسب روزي آنها نيز قطع شد. اميدوارم تئاتر تخت حوضي به فراموشي سپرده نشود و زحمات هنرمنداني كه در اين زمينه فعاليت كردهاند به هدر نرود. | ||||
|
جهانسوز فولادي آهنگساز تئاتر در گفتوگو با سايت ايران تئاتر:
اجراي موسيقي زنده در تئاتر جايي ندارد شنبه 13 آبان 1385 ساعت 12:11:00 PM تعداد بازدید: 51
| ||||
پيمان شيخي: جاي تأسف است كه ما هنوز در تئاتر، آرشيو موسيقي نداريم و اين در حالي است كه مركز هنرهاي نمايشي ضمن هماهنگي با كارگردانان تئاتر، ميتواند اين كار را انجام دهد. جهانسوز فولادي، آهنگساز پيشكسوت كشورمان كه سالها در عرصه آهنگسازي تئاتر، تلويزيون و سينما فعاليت داشته، درباره اهميت ساخت موسيقي براي تئاتر به سايت ايران تئاتر گفت:«طي سالهاي 64 و 65 با مركز هنرهاي نمايشي راجع به برخوردار نبودن از آرشيو موسيقي تئاتر كه از معضلات موسيقي نيز محسوب ميشود، صحبتهايي كردم و پيشنهاد دادم كه شرايطي فراهم شود تا ضمن هماهنگي با كارگردانان، موسيقي نمايشها نيز ضبط و نگهداري شوند تا چنان چه بعدها شرايط اجراي همان نمايش فراهم شد، اين امكان وجود داشته باشد كه بتوانيم با نحوه آهنگسازي كه در سالهاي قبل براي آن نمايش صورت گرفته، آشنا شويم.» وي با اشاره به اين كه خوشبختانه طي سالهاي گذشته، غنيترين آرشيو موسيقي را تهيه كرده، افزود:«من اين آرشيو را متعلق به كشورم، مردم، دانشجويان و جوانان ميدانم. بنابراين قصد دارم پس از پايان زندگيام، آن را در اختيار دولت قرار دهم؛ چون همچنان در آرزوي اين هستم كه روزي صاحب يك فرهنگستان صدا شويم.» اين آهنگساز در خصوص استفاده و تمركز برخي از آهنگسازان تئاتر از سينتي سايزر به جاي سازهاي اورجينال اظهار كرد:«اين واقعيتي است كه تئاتر كشور ما به لحاظ اقتصادي غني نيست و افرادي كه در اين حيطه فعاليت ميكنند، بايد عاشق تئاتر باشند؛ چرا كه تئاتر به لحاظ مالي جوابگوي نياز هنرمندان آن نيست. به همين دليل هم اكثر آهنگسازان تئاتر از سينتي سايزر استفاده ميكنند، چون اين ساز اين امكان را فراهم ميكند كه بتوان نواي سازهاي گوناگون را با آن توليد كرد. البته اكثر اوقات به درستي از اين ساز هم استفاده نميشود.» وي كه خود نيز از سينتي سايزر در اجراي موسيقي استفاده ميكند، در اين باره گفت:«من نيز از سينتي سايزر استفاده ميكنم، ولي به ندرت صداي آن تشخيص داده ميشود. چون روي(Pad) پَد مورد استفادهام، براي آن حركات سازي زيادي طراحي ميكنم و سازهايي كه به آن اضافه ميكنم همگي آكوستيك هستند، بدين معني كه چنان چه براي نمايش از فون سينتي سايزر روي"رماژور" استفاده كردهام در استوديو از سازهايي آكوستيك استفاده نمودهام. چنان چه به سازهايي مثل تنبك، ضرب، تار، سه تار و... هم نياز داشتهام، اين سازها توسط ساز اورجينال و نوازنده نواخته شده؛ چرا كه نواختن ساز آكوستيك با توجه به جنس نمايش براي تماشاگران جذاب است.» فولادي كه مخالف استفاده از موسيقي زنده در تئاتر است، اظهار كرد:«بسياري از دوستان آهنگساز، موسيقي ساخته شده را همزمان با اجراي نمايش، به صورت زنده اجرا ميكنند كه البته من با اين نوع عملكرد مخالف هستم، اجراي موسيقي زنده در كنار تئاتر، جايي ندارد و اگر موسيقي در نظر گرفته شده براي تئاتر ضبط شود، مناسبتر اجرا ميشود، چون اجراي موسيقي زنده بستگي به حالات روحي نوازندگان دارد، اين امر بر حالات بازيگران نيز تأثيرگذار خواهد بود، در حالي كه در صورت ضبط موسيقي، هنرپيشه ملودي را حفظ كرده و مطابق آن عمل ميكند.» اين آهنگساز پيشكسوت در خصوص آشنايي آهنگسازان با مقوله تئاتر گفت:«به اعتقاد من آهنگساز تئاتر بايد آگاهي زيادي نسبت به تئاتر داشته باشد؛ تا جايي كه وقتي نمايشنامهاي را مطالعه ميكند به فكر و انديشه نويسنده پي ببرد به گونهاي براي آن آهنگسازي كند كه در جهت رساناتر شدن اثر نمايشي باشد. معمولاً كارگردانان هم علاقهمندند كه موزيسين در اختيار كار باشد و آهنگسازي همگام با پيش رفتن اثر نمايشي صورت گيرد تا كارگردان مجبور نشود خودش را با موسيقي تطبيق دهد. تئاتر مثل سينما يا تلويزيون نيست. در تئاتر، موسيقي بايد در خدمت اثر باشد و آهنگساز تئاتر بايد به گونهاي عمل كند كه اتفاقي كه روي صحنه رخ ميدهد را تكميل كند.» جهانسوز فولادي كه در حال حاضر مشغول آهنگسازي نمايش"پايين، گذر سقاخانه" به كارگرداني هادي مرزبان است، در اين خصوص گفت:«چيزي حدود 25 سال است كه با هادي مرزبان به عنوان آهنگساز همكاري دارم و آهنگسازي اكثر آثار نمايشي او را به عهده داشتهام. وقتي پيشنهاد آهنگسازي نمايش"پايين، گذر سقاخانه" به من شد بنا به عادت، ابتدا متن نمايشنامه را مطالعه كردم. اين نمايشنامه داراي فضاي سنتي بوده و از صحنههاي متعدد عزاداري، برخوردار است. من نيز در بخش موسيقي سعي كردم اين مسأله را به وضوح به تصوير بكشم.» فولادي با بيان اين كه براي آهنگسازي اين صحنهها، از مراسم مختلف عزاداري الهام گرفته تصريح كرد:«من حتي برخي مواقع از شروه خوانان منطقه جنوب كشور، نوحه خوانان كردستان و... استفاده كردهام، چون قصد داشتم اين شكل نوحه خواني را به يك منطقه از كشور مختص نكنم. بلكه كار رساناي اين مفهوم باشد كه همه ملت ايران در عزاداري امام حسين(ع) سهيم هستند. در اين باره هم كنكاش زيادي كردم.» وي در خصوص سازهاي مورد استفادهاش در نمايش"پايين، گذر سقاخانه" اظهار كرد:«براي آهنگسازي اين نمايش از ملوديهاي كاملاً ايراني استفاده كردهام، ولي ممكن است كه از سازهاي غربي شيپور يا ساكسيفون هم براي بخش تعزيه استفاده كنم كه توسط آن ملودي ايراني نواخته شود. مابقي سازهاي مورد استفاده كاملاً ايراني هستند و حتي از سازهاي زورخانهاي مثل تنبك، دف، زنگ و... استفاده كردهام كه در كنار آواهاي مختلف ارائه ميشود.» | ||||
|
اسارت در تابوت چوبي
گفتوگو با اعظم بروجردي؛ نويسنده و كارگردان نمايش”تندباد خيال” چهارشنبه 17 خرداد 1385 ساعت 2:42:00 PM تعداد بازدید: 129
| ||||
پيمان شيخي:اشاره: اعظم بروجردي؛ نويسنده، كارگردان و مسئول جشنواره بانوان اين روزها نمايش”تندباد خيال” را در تالار مولوي به اجرا ميبرد. اعظم بروجردي كه بيشتر در حوزه نوشتن فعال است، تا به حال نمايشنامههاي”معراج”، ”اقليما”، ”پرندههاي شب”، ”پهلوانان نميميرند”، ”در كوچه باغهاي عشق”، ”در خيابانهاي سرد” و”رمان خواب سبد عشق” را نوشته است. و نمايش”اختر چرخ ادب پروين” را نيز سال گذشته در حوزه هنري به روي صحنه برد. بروجردي پس از اخذ ليسانس در رشته ادبيات نمايشي از دانشكده هنرهاي زيبا، مدرك فوق ليسانس كارگرداني و بازيگري خود را هم از دانشگاه تربيت مدرس گرفت. همچنين وي مدت 15 سال است كه سابقه رياست كانون تئاتر بانوان را در مركز هنرهاي نمايشي دارد. در نمايش”تندباد خيال” شبنم مقدمي، تبسم هاشميحائري، ساقي عقيلي و رضا امامي به ايفاي نقش ميپردازند. نمايش”تندباد خيال” در فضاي جنگ شكل ميگيرد، چرا اين فضا را انتخاب كرديد؟ جنگ يكي از وقايع و حوادثي است كه ميتواند بار دراماتيكي قوي را به همراه داشته باشد و به تعبيري شما همه زندگي را ميتوانيد در جنگ بيابيد البته اين به آن معنا نيست كه من جنگ را تاييد ميكنم اما دفاع امري اجتناب ناپذير است و اين نمايشنامه به دليل اين كه من اين آدمها را در جنگ ديده بودم و و با آنها آشنا بودم، شكل گرفته اگرچه آنها مدت بسيار كوتاهي را با من زندگي كردند، اما گويا همواره در طول اين سالها در وجودم جريان داشتند و منتظر فرصتي بودند كه خود را ظاهر كنند. چرا سعي نكرديد كه اين نمايش را در بي مكاني و زماني اجرا كنيد؟ اگر منظورتان از لازماني و لامكاني حد فاصل زمان و مكان است كه مثلاً قيد تاريخي و زماني نداشته باشد كه خوب بايد بگويم، نويسنده بايد چيزي را بنويسد كه ميشناسد و من اين آدمها را در تاريخ و زمان مشخص ديده و ترسيم كردهام اما اگر منظورتان از لازماني و لامكاني جايي است كه همه آدمها بايد يكي شوند، اين اتفاق بعد از مرگ انسانها ميافتد كه آن وقت هيچ كس متعلق به زمان و مكان خاصي نيست، البته اين اتفاق در قسمتي از نمايشنامه”تندباد خيال” افتاده است، آن جا جايي است كه لامكان و لازمان است و هيچ وابستگي به كسي نميتواند وجود داشته باشد. شخصيت زهره در بخشهايي از نمايش نابيناست اما در بخشهاي ديگري هم از بينايي برخوردار است؟ درست است زهره نابيناست براي اين كه حقيقت را نميخواهد بپذيرد، واقعيت را باور ندارند و سعي ميكند از واقعيت بگريزد. او مرده اما نميخواهد مردن خويش را هم قبول كند پس در انحصار تابوتي چوبي گير كرده براي همين هم كور است اما لحظاتي كه در مرگ خويش حقيقت را ميپذيرد، دنبال واقعيت ميگردد. آن وقت ديگر او كور نيست و اين درست در صحنههايي است كه با يوسف خياط روبرو ميشود. آيا وجود لامكاني و لازماني باعث جهاني شدن نمايش نميشد؟ هر جا كه حقيقت انساني در معرض ديدگاه مخاطبان قرار ميگيرد و مورد كنكاش واقع ميشود همان جاست كه نمايشنامه ميتواند جهاني باشد و اين نمايشنامه دقيقاً به نفس انساني و حقيقت او و زندگي پس از مرگ ميپردازد و به تعبيري ابداً منطقهاي و بومي نيست، چرا كه جنگ در اين نمايشنامه به عنوان دستاويزي مطرح شده كه بتوانيم از طريق آن، شخصيتهاي نمايشي و پيچيدگيهايشان را بيابيم. چرا شخصيت مرد قصه در چند شخصيت نشان داده ميشود؟ ما انسانها همواره اهل قضاوت و حكم هستيم، در حالي كه خودمان را فراموش ميكنيم، در اين نمايشنامه زينب، مرده شور كه به مقام بالاتري از آدمهاي ديگر رسيده و ميتواند راحت با مردهها ارتباط برقرار كند، خودش نميتواند فرزندش را در چند قدمي خود ببيند، زيرا او هم گاهي در ظواهر زندگي گم ميشود، او هنوز نفهميده كه همه را، همه را حتي دشمنات را بايد دوست بداري، او به زهره ميگويد كه تو كوري چرا كه نميخواهي فرزندت را ببيني اما ميبينيم كه خود او هم به نوعي كور است، چرا كه فقط در آسمانها به دنبال فرزند گمشدهاش ميگردد و لحظهاي زمين و جلوي پاي خود را نگاه نميكند. مثل ما كه اطرافيانمان را درست نگاه نميكنيم و نميبينيم، شايد اگر خوب ببينيم آنها همان گمشدههاي ما باشند و راستي چه تفاوتي دارد! فرزند من بار ديگر چشمها را بايد شست، طور ديگر بايد ديد. دكور صحنه طوري طراحي شده كه بين زمين و آسمان معلق مانده است، دنبال چه مفهوم خاصي از اين نوع طراحي صحنه بوديد؟ بله، آدمهاي اين نمايش همهشان به نوعي سرگردانند و به قول زهره بين زمين و آسمان گير كردهاند نه زميني زمينياند و نه آسماني، آسماني. زهره هنوز هم فكر ميكند كه زنده است. زينب در ميان مردگان و زندگان سير ميكند. يوسف خياط براي محافظت و رهايي زهره از قيد زمين خود را به ديوانگي ميزند تا زهره راحتتر اين مسير سخت را طي كند و دختربچه كه هنوز نميداند مادري داشته يا نداشته است و اگر هست، چرا حتي به او نگاه هم نميكند و در خوابهايش نميآيد. موسيقي شما از سازهاي عربي و افغاني ساخته شده است. البته ما سعي كرديم كه از موسيقي محلي و بومي، دستمايهاي بسازيم، براي رسيدن به يك موسيقي مدرن و به قول شما بي مكان و بي زمان. به طور كلي از اجراي”تندباد خيال” راضي بوديد؟ بله، با صراحت بايد بگويم كه بچهها بسيار خوب كار كردند و در حقيقت بسيار خوب با متن ارتباط برقرار كردند و با دلشان اين آدمها را فهميدند. | ||||
|
قبل از انقلاب موسيقي تئاتر وجود نداشت
گفتگو با سعيد ذهني، آهنگساز تئاتر دوشنبه 8 خرداد 1385 ساعت 3:09:00 PM تعداد بازدید: 212
| ||||
پيمان شيخي سعيد ذهني كه بيش از يك دهه فعاليت مستمر در زمينه آهنگسازي تئاتر در كارنامه كاري خود دارد، در كنار فعاليت آهنگسازي به كار بازيگري و كارگرداني تئاتر نيز ميپردازد . او در حال حاضر عضو هيئت موسس انجمن موسيقي خانه تئاتر است. اين انجمن اواخر سال ٨٤ به همراه انجمنهاي تئاتر كودك و نوجوان و طراحان حركت موزون در خانه تئاتر شكل گرفت. در زمان نمايشگاه مطبوعات، سعيد ذهني يكي از مهمانان غرفه سايت ايران تئاتر بود و گفتوگوي زير كه درباره وضعيت موسيقي كشورمان است حاصل اين ديدار بود. وضعيت آهنگسازي تئاتر در حال حاضر را چگونه ميبينيد؟ در اين رابطه بايد يك تقسيم بندي پيش از انقلاب و پس از انقلاب صورت بگيرد. در ابتدا بايد ببينيم كه آيا پيش از انقلاب جايگاهي براي موسيقي تئاتر وجود داشته و اگر بوده از چه سطح و كيفيتي برخوردار بوده؟ بايد ديد بعد از انقلاب چه اتفاقي افتاده و در حال حاضر در چه وضعيتي به سر ميبرد و چه آيندهاي در انتظار آن است. بر اساس اسناد و شواهد موجود مثل بروشورهاي آثار نمايش و تراكتهاي تبليغاتي گذشته ، پيش از انقلاب چيزي بنام موسيقي تئاتر وجود نداشته است. البته موارد استثنايي به صورت ساخت و تنظيم صورت گرفته مانند”شهر قصه” اثر بيژن مفيد و موارد بسيار نادر ديگر، كه به سيستم اداره تئاتر و سيستمهاي فرهنگي سياستگذار و سيستمهايي كه تامين اعتبار بودجه ر ا انجام ميدادهاند، بازميگردد چرا كه هيچ گونه رديف بودجهاي براي موسيقي تئاتر وجود نداشته است. به همين دليل ميبينيم كه موسيقي اكثر آثار نمايش انتخابي است و در موارد متعددي نيز اين انتخابها جايز و اصولي نيستند بدين صورت كه وقتي كارگردان متناسب با مقطعي از نمايش خود به موسيقي دست پيدا ميكرد، آن را انتخاب و براي صحنه بعدي موسيقي ديگري از منبعي مجزا و با سازبندي متفاوت انتخاب ميكرد، بنابراين شاهد اتفاقي پراكنده و مخشوش در موسيقيهاي انتخابي بودهايم اما پس از شكلگيري انقلاب اسلامي، اتفاقات خوبي را در عرصه تئاتر دانشجويي و حرفهاي مشاهده كردهايم، اما باز هم سير نزولي پيش آمد و موسيقي تئاتر مهجور باقي ماند تا اينكه تئاتر دوباره بر اساس معيارها و ارزشهاي سيستم و نظام جامعه رو به رشد رفت. سالهاي ١٣٦٦ و١٣٦٧ باز هم روند قبل از انقلاب ادامه داشت و همچنان موسيقي آثار نمايش انتخابي بودند و موسيقي آثار نمايش از چند موسيقي واحد انتخاب ميشدند مثلاً موسيقيهايي چون”نينوا” اثر حسين عليزاده بخش مقدماتي سمفوني پنج بتهوون، كار بينا بورانر ال اورف، باراباس و قسمتهايي از موسيقي متن فيلم سينمايي محمد رسولالله، اما من معتقدم شكل گيري نگاه جدي به موسيقي تئاتر انگيزه خود را از تئاتر دانشجويي و مجموعه دانشگاهي تئاتر گرفت و من يكي از كساني بودم كه به طور جدي اين قضيه را پيگيري كردم. چرا كه سال 68 نمايش”زيباترين گلهاي قالي” به كارگرداني امير دژاكام اجرا شد، براي اولين بار بعد از انقلاب و به طور كلي در مجموعه تئاتر موسيقي زنده با طراحي و تنظيم دقيق و به روال آكادميك اجرا شد كه با استقبال بينظير مردم مواجه شد و يكي از عوامل اين استقبال، همين موسيقي زنده بود كه تركيبي از سازهاي كلاسيك و سنتي بود. پس از آن دوستان ديگري نيز در اين عرصه زحمات زيادي كشيدند، هنرمنداني چون رامين آزادآور، فيروز ارجمند و هنرمندان بزرگي چون بابك بيات و اين جريان تا جايي ادامه پيدا كرد كه امروز حدود 90 درصد از تئاترهايي كه روي صحنه ميروند از موسيقي برخوردارند و نشان دهنده اين است كه براي همگان اين موضوع جا افتاده كه تئاتر نيز همچون سينما بايد از موسيقي تازه و اختصاصي خود برخوردار باشد، بنابراين حتي اگر از نظر كمي به اين موضوع پرداخته شود وقتي در اساسنامه خانه تئاتر و در سيستم اعتباري تئاتر موسيقي تعريف ميشود، به اين معناست كه موسيقي تئاتر به رسميت شناخته شده است. آيا معياري براي انتخاب آهنگسازان در عرصه تئاتر وجود دارد؟ به دليل اين كه ضابطهاي در مورد انتخاب آهنگسازان تئاتر وجود ندارد، با هر شكل و هر ميزان توانايي افرادي با استعدادها و تخصصهاي مختلف به آهنگسازي پرداختند، هر چند قصد نداريم كه ارزش، زحمت و اعتبار هيچ كدام از اين دوستان را زير سوال ببريم. اما به نظر من طي اين سالها و تحت اين شرايط همين كه اين دوستان حتي به عنوان يك نوازنده ساده حضور پيدا كردند جاي تشكر دارد. اما بايد ببينيم چرا كيفيت اين آثار عمدتاً ضعيف است، اولاً نيروي متخصصي كه به شكل آكادميك در دانشگاههاي هنري اين كشور براي آهنگسازي تئاتر تربيت شود وجود ندارد و هيچ دانشگاهي هم باني چنين واحد درسي و چنين گرايش تخصصي نيست، در دانشگاه موسيقي چند واحد درسي تحت عنوان موسيقي متن وجود دارد در حالي كه بايد ببينيم كه كدام نابغه در عرصه موسيقي با گذراندن چند واحد درسي به آهنگساز فيلم تبديل ميشود! اكنون دو درس دو واحدي براي دانشجويان ترم هشتم سينما و تئاتر وجود دارد اما متاسفانه از آن جا كه نيروي آموزشي محكمي نيز كمتر وجود دارد بلاهاي زيادي بر سر دانشجويان آمده، بسا كه شخصاً طي دوران دانشجويي اين دو واحد را با شنيدن اُپرا گذراندهام، در حالي كه بايد ببينيم اين كه 16 فيلم از آثار اپرا نويسان بزرگ براي دانشجويان پخش شود تا چه اندازه به شعور و فهم علمي آنها در حوزه موسيقي كمك ميكند تا به عنوان يك فيلمساز و يا كارگردان تئاتر در زمينه موسيقي چه اقداماتي صورت دهد. در حالي كه در دنيا جاي چنين تخصصي وجود دارد و در دانشگاه تربيت ميشود تا موسيقي دراماتيك بسازند. حالا آهنگساز تئاتر كيست؟ موزيسين دراماتيك چه كسي است؟ هر دو هنرمند كساني هستند كه به يك ميزان از علم موسيقي و علم درام اطلاع دارد، يعني صرفاً با سواد آهنگسازي نميتوان موسيقي فيلم ساخت بلكه ميتوان موسيقيهاي زيبا ساخت. اكنون اگر نگاهي گذرا به مطرحترين آهنگسازان فيلم خودمان داشته باشيم متوجه ميشويم كه به ندرت در ميان آنها افرادي با تحصيلات آكادميك سينمايي و يا تئاتر ديده ميشود. چرا كه معمولاً يا فارغالتحصيلان هنرستان موسيقي و يا دانشكده موسيقي هستند و طبق علاقه خودشان به سراغ موسيقي دراماتيك آمدهاند و با برخورد تجربي با فيلم و تئاتر فعاليت خود را در اين حيطه ادامه دادهاند. به طور كلي علت ضعف موسيقي تئاتر اين است كه بخش عمدهاي از كارگردانان ما نيز با موسيقي تئاتر آشنايي ندارند، يعني در حال حاضر بزرگترين و رايجترين استفاده از موسيقي در تئاتر محدود به تشديد عواطف ميشود يعني اگر صحنهاي غمانگيز، ترسناك، اكشن و عاشقانه باشد، تشديد ميشود و اين يكي از كاربردهاي صحيح موسيقي دراماتيك است اما يكي از سطحيترين و سادهترين كاربردها محسوب ميشود، بسا كه امروز در دنيا اتفاقات عجيبي در زمينه موسيقي دراماتيك رخ ميدهد كه ما در بالاترين اشل حرفهاي آهنگسازي سينما و تئاتر نيز از حد استفاده موسيقي به عنوان تشديد كننده عواطف جلوتر نرفتهايم بنابراين وضعيت موسيقي تئاتر نابسامان است و دليلش اين است كه مگر ما از تئاتر قوي برخوردار هستيم كه از موسيقي تئاتر قدرتمند نيز برخوردار باشيم. كارگردانان تئاتر با موسيقي آشنا نيستند و به دنبال آن نيز نميروند، در بازيگران حرفهاي نيز به ندرت هنرمنداني وجود دارند كه با موسيقي آشنا باشند اگر به خلق يك اثر موزيكال فكر كنيم، با معضل مواجه هستيم. چرا كه بازيگر خوبي كه توانايي خواندن آواز را داشته باشد به ندرت يافت ميشود، به همين دليل است كه در برخي از نمايشها رقمهاي بالا به خوانندگان مطرح كشور پرداخت ميشود تا در يك تئاتر آواز بخواند. آيا آرشيو مشخصي براي موسيقي تئاتر وجود دارد و اگر چنين است چرا اقدامي براي پخش و نشر آنها براي استفاده عموم مردم صورت نگرفته است؟ انباريهايي براي موسيقي تئاتر وجود دارد كه يكسري موسيقي تئاتر به طور نامنظم در آن وجود دارد اما به تازگي مجموعه تئاترشهر و تالار مولوي آرشيو محدودي براي خود به وجود آوردهاند و بقيه آثار مشخص نيست. اما آرشيو به معناي اصلي و صحيح وجود ندارد من مجموعه مفصلي از موسيقي تئاتر را كه اجرا شدهاند با اركستر مرتب و كيفيت خوبي ضبط كردهام و اكثر آنها نيز موفق به كسب جوايز متعدد از مسئولان تئاتر كشورمان شدهاند و بدون هيچ گونه چشم داشتي حاضرم ترتيبي داده شود كه به صورت CD يا كاست در اختيار مردم قرار گيرد. البته از هشت سال قبل تاكنون به شدت پيگير اين مسئله هستم و مسئولان تئاتر نيز با رغبت زياد از اين طرح استقبال كردهاند اما هيچ اتفاقي نيفتاده است، هم اكنون حداقل 8 تا 10 آلبوم موسيقي تئاتر به صورت CD آماده است و فقط بايد تكثير شود، بايد وسيلهاي فراهم شود تا دانشجويان تئاتر بتوانند موسيقي نمايشهاي مختلف را از فروشگاههاي محصولات موسيقي فراهم كنند. در حال حاضر ما مجبور هستيم 90 درصد از مثالهاي موسيقي دراماتيك در رشته تئاتر را از موسيقي فيلم بياوريم. بسياري از آهنگسازان قديمي تئاتر، جذب تلويزيون، سينما و يا گروههاي موسيقي شدهاند، آيا براي بازگشت اين هنرمندان راه چارهاي انديشيده شده است؟ راه حل بسيار ساده است، در نظر بگيريد كه يك نوازنده خوب تئاتر در برابر هر قطعهاي كه براي موسيقي فيلم مينوازد، دقيقهاي پانزده هزار تومان دستمزد ميگيرد كه پس از اجراي قطعه، بلافاصله در اختيار او قرار ميگيرد و يا آهنگسازي كه در سينما فعاليت ميكند، طي مراحل مشخصي دستمزد خود را دريافت ميكند در حالي كه در تئاتر اين گونه نيست. اخيراً خانه تئاتر شرايطي را فراهم كرد تا انجمن موسيقي خانه تئاتر راهاندازي شود و در اين جا بايد از زحمات استاد انتظامي، ايرج راد و به طور كلي هيئت مديره خانه تئاتر تشكر و قدرداني كنم كه نهايت محبت را داشتند. من اميدوارم بعد از بررسي آئيننامه انجمن موسيقي خانه تئاتر در جلسه هيئت مديره و رسيدن به بخش اجرايي آن در مرحله عضوگيري، خيلي از تعاريف طبق آئيننامهاي كه براي انجمن موسيقي خانه تئاتر نوشته شده لحاظ ميشود، بدين صورت كه تعريف آهنگساز و نوازنده حرفهاي تئاتر در آن مشخص شده است، همچنين پيش بيني شده كه دورههاي تخصصي موسيقي براي نيروهاي با استعداد در تهران و شهرستانها برگزار شود و امكانات و امكان تحصيل رايگان براي اين هنرمندان به وجود بيايد و در حال حاضر نيز منتظر هستيم تا خانه تئاتر آئيننامه را بررسي كند و پس از اعلام مجمع عمومي و به تصويب رسيدن آئيننامه انجمن موسيقي خانه تئاتر عضوگيري صورت گيرد و بعد از آن به مرحله اجراي اهداف اين انجمن برسيم. اولويت برنامههاي انجمن آهنگسازان خانه تئاتر چيست؟ در درجه اول يكي از مهمترين اتفاقات به وجود آوردن تشكل صنفي براي اعضاي انجمن موسيقي خانه تئاتر است، چرا كه واقعاً هيچ گونه تعريفي براي اين هنرمندان وجود نداشته است و به دليل عدم برخورداري از مجمع صنفي حقوق مادي و معنوي اين هنرمندان در نظر گرفته نشد، به همين دليل در درجه اول تعريف حقوقي براي اين هنرمندان به وجود ميآيد تا چنان چه با مشكلي مواجه شدند از ايشان حمايت شود. مرحله بعدي تامين بيمه خدمات درماني براي اعضا است و چنان چه امكان داشته باشد از تمام امكانات تعريف شده خانه تئاتر همچون تعاوني مسكن و... برخوردار خواهند شد. پس از آن به مرحله علمي و فني اين هنر ميرسيم كه شامل برگزاري دورههاي آموزشي اختصاصي، تحليل موسيقي و ايجاد كانال با ساير نقاط دنياست تا اعضا طي دورههاي كوتاه مدت به آن جا سفر كنند. همچنين در زمينه داوري جشنوارههاي مختلف از اين انجمن استفاده شود و در كنار تكثير و توزيع موسيقي تئاتر، نشريهاي تخصصي در مورد موسيقي انتشار مييابد. | ||||
|
هرگز شعار تئاتري نميدهم
گفتوگو با محسن حسيني به بهانهي اجراي”شهرزاد و هفت قصهاش” دوشنبه 28 شهریور 1384 ساعت 10:20:00 PM تعداد بازدید: 406
| ||||
پيمان شيخي: آيا براي اجراي نمايش”شهرزاد و هفت قصهاش” براي سالن چهارسو به فرم اجراي خاصي نظر داشتيد كه از تم نمايش شرقي مثل نقالي و يا كاربرد عروسكهاي بزرگ و يا مجسمهها در كنار تم نمايش كلاسيك استفاده ميكنيد؟ از فرم اجرايي خاصي كه صحبت و يا به آن اشاره ميكنيد، باز ميگردد به روند كارهاي گذشتهام كه تا به امروز روي صحنه آوردهام و دربارهاش فكر ميكنم همانا دست خط مشخصي و يا امضاي شفاف هر كارگردان براي انجام كارهايش است. از نقاليخواني كه نام ميبريد، از بطن نوع تئاتر روايت گونه كارهاي گذشتهام هم ميتواند نشأت گرفته باشد، در”اورفه” و”مدهآ” و يا در كارهايم در آلمان مثل”برج خاموشان” و يا در سال 1378 در نمايشنامه”گليگمش” كه 5 ماه با گلاب آدينه و به همراه گروه ايشان”مرواريد” تمرين شد و روي صحنه هرگز نيامد، از شيوههاي گوناگون روايتي استفادههاي كوتاهي داشتهام ولي در نمايشنامه فعلي”شهرزاد و هفت قصهاش” با تمركزي گستردهتر سعي كردم دريچههاي جديدتري را در كارهاي هنريام ايجاد كنم و مطمئناً تاثيرش از يك همكار مهابادي در 3 الي 4 سال پيش در جشنواره آئيني و سنتي بود كه”اسكندرنامه” را به طور نشسته و با تمركزي فوقالعاده در ورسيوني هفتاد دقيقهايي به سمع و بصر مخاطبانش انتقال ميداد كه براستي حيرت انگيز بود و يا شخصيت موافق خوان و شبيه خوان حضرت عباس(ع) در 12 ـ 10 سال پيش در حمله درويش دماوند در تعزيههاي عاشورا و تاسوعا كه به مدت دو روز شاهد هنرنمايي اين عزيزان بودهام و در اين 2 الي 3 سال اخير هم از تعزيه روستاي”تاكرد” از توابع نور شمال ايران خط بصري داشتهام و فكر ميكنم ما هنرمندان هميشه در جستوجوي سرچشمههاي تاثير، اما گشمدهايي هستيم كه پس از يافتنشان، حتماً خودمان را با اين پديدهها درگير ميسازيم. اصلاً بحث هنر تلفيقي همين است، علاوه بر فراگيري علم امروزي و شناخت وافر به جهان صحنه علمي معاصر، بررسي نمودن در هويت و اصالت فرهنگي، زبان و هنر جغرافياي يك هنرمند است و بدون امتزاج هر دو سوي، كاري عحث و سيزيفوار را انجام خواهيم داد. و يكي از شاخصههاي هنر تئاتر پست مدرن كه بعد از مدرن فرا رسيده، رجعت دوباره اصولي و اساسي به آيينها، مناسكها و نيايشهاي نهفته در بدنه تئاتر مردم شناسي هر سرزمين است و فكر ميكنم بزرگاني مانند اوجينيو باربا، ويكتور نرويا و ريچارد شكچنز هميشه از استادان طراز اول هستند. در زمينه موسيقي اصيل ايران هم همكاران و هنرمندان حسين عليزاده و كيهان كلهر و يا در بخش هنرهاي نقاشي و تجسمي مرتضي مميز و آيدين آغداشلو و يا ژازه طباطبايي سالهاست در اين حيطه به طور سيستماتيك ميانديشند و آثارشان را خلق مينمايند. و در گذشته هم اشاره داشتهام، آثار نمايشي بهرام بيضايي بهترين استفاده منابع نمايشي در آثار دراماتيكي ايشان است و از 40 سال پيش آغاز شده است. كار با عروسك و مجسمهها در واقع از”گيلگمش”(1378) آغاز شد، در”اورفه” ادامه يافت و اميدوارم از زاويه ديگري در”امير ارسلان نامدار” گسترش يابد. موسيقي به طور زنده و يا موسيقي خاصي كه شما در كارهاي قبلي و در نمايشنامه در حال اجرا به كار ميبريد، در ارائه كامل نمايش چه تاثيري ميتواند، داشته باشد؟ پرسش بسيار خوبي است. نقش موسيقي در كارهايم تا به امروز اساساً كاربردي و از دراماتورگي پيچيدهايي برخوردار است كه تنها توليد صدا و يا هياهو و ايجاد شادي نخواهد بود. موسيقي من به همراه متن ـ فكر ميكنم ـ هم زمان در ضمير ناخودآگاه من شكل ميگيرد. من نوازنده نيستم، اما شناخت من نسبت به موسيقي معاصر جهان در اين دو دهه اخير حتماً سطح توقعات مرا بالا برده است. موسيقي و نقش آن در روي صحنه در عين حال كه با عناصر ديگر دراماتيكي ديالوگ برقرار ميكند، ميبايستي هم توسط تماشاگران به طور مستقل هم شنيده شود. در بخشي از موسيقي زنده كه اين بار با آهنگسازي به نام محمدرضا جديدي همكاري دارم، در ابتدا مشكل بود زيرا ايشان به مدت زماني نيازمند بودند تا به زيبايي شناسي و نقش موسيقيايي”شهرزاد و هفت قصهاش” آشنا شوند، خوشبختانه تا حدودي ايشان به درك صحيحي از نحوه ديدگاه من نسبت به موسيقي روي صحنه رسيدند و هنوز هم در طول اجراها مدام در تغييرات و حتي تحولات مينيماليستي نسبت به كار هستيم. و در بخش موسيقي انتخابي، با وسوسههاي خيلي خاصي مانند رقص، مجسمه، رنگ و يا ماتريال صحنه استفاده كردهام. با وجود اين كه نمايش برگرفته از داستانهاي شرقي است اما از موسيقي شرقي استفاده نكردهايد، چرا؟ آيا انتخاب سرود”كاهنان تبت” در ميان پردههاي چهارم و پنجم و يا سرود”مزديسنا” در تصوير پنجم به موسيقي شرق و يا نوعي از آن تعلق ندارد. در جشنواره از موسيقي دوست و همكار محترم به نام بهنام مناهجي از مجموعه اثرش به نام”شيرين” استفاده نمودم كه در دوره جديد جاي آن موسيقي زيباي ايشان را پيدا نكردم و حتماً در آينده مجدداً به سراغ آثار اين هنرمند خواهم رفت. اگر موضوع نمايش احتمالاً در مشرق زمين اتفاق ميافتد دال بر اين نيست كه از موسيقي ضربي، دف و سازدهل، ني و تنبور استفاده گردد. مجدداً اشاره كنم، كاربرد موسيقي به مانند متن، حركت و هر پديده ديگر صحنهايي از فيلترهاي حساس و درازمدت ساختارمند و خاص دراماتورگي گذر مينمايد و تنها بسنده به جغرافياي بستهايي نخواهم نمود. انتظار ميرود كه نمايش”شهرزاد و هفت قصهاش” از دكور و لباسهاي خاصي برخوردار باشد اما اين اتفاق نيفتاده است! ميتوانيد كمي در اين قسمت از كار صحبت نماييد؟ نميدانم، انتظار شما چه بوده است؛ لباس و دكور از قرون گذشته روي صحنه آوردن است و يا قصر رئاليستي بنا كردن است، كه خير. ميبايستي به كار دقت بيشتري انداخت و به متن شايد بيشتر توجه نمود. فراموش نكنيم، ”بنده هزار و يك شب” را روي صحنه نياوردهام و عنوان نمايشنامه”شهرزاد و هفت قصهاش” و احتمالاً نگاهي به داستانهاي هزار و يك شب و لباس، صحنه، نور، حركت، موسيقي، ابژهها، اشياء هر چيز ديگر در چيدمان مفهومي و روايتي است كه كارگردان، نويسنده و طراح اثر نمايشي”شهرزاد و هفت قصهاش” مد نظر داشته است و مايلم تماشاگرانم در يك تركيب بندي(كمپوزيسيون) همه چيز و رويدادهاي روي صحنه را در كنار هم بچيند و تصاويري را با خود به همراه ببرد و رنگ لاژورد براي لباسها و يا رنگ ارغواني براي پردههاي صحنهام دقيقاً از پروسه فكري و آزمايشگا طولاني گذر نموده است. در پايان اين بخش از پرسش شما تاكيد مينمايم كه بيشتر ايدههايم براي اين كار را در متن اصلي”هزار و يكشب” جستوجو كردم. ظاهراً ميزانسنهاي شما در هر شب اجرا دچار تغييرات محسوسي ميشود، آيا علت خاصي براي اين تغييرات داريد؟ از تغييرات محسوس كه نام ميبريد، باز ميگردد به شيوه كاري بنده كه اساساً يك اثر هنري در روند تكاملياش تكميل ميگردد وگرنه به يك نوع انجماد صحنهايي و ركود زيبايي شناسي خواهيم رسيد و يكي از مشغلههاي من در صحنه تئاتر امكانات زبانهاي ديگر صحنه است كه براي مثال به كارگيري تام و انسجام يافته از مكان نمايشي يعني تالار چهارسو است كه دست من كارگردان و طراح اثر را باز ميگذارد، اما به ساختار اصلي و ريخت و فرم اوليه همچنان وفادارم. حتماً اطلاع داريد گروه تئاتر استوويداتو ـ كه تا به امروز هم همين طور بوده است ـ 4 ساعت قبل از اجرا ميبايد در صحنه حضور داشته باشند و با تصحيحات، تكميلي مجدد و احتمالاً تغييرات مينيمال مواجه ميگردد و به قول هنرمند معروف جهان رئيس اسبق باله شهر فرانكفورت ـ كه افتخار دو همكاري با وي را در دهه نود داشتهام ـ ويليام فرسايت كه زيبا بيان ميكند: ”تمرينات واقعي تئاتر و هنر صحنه بعد از اجراي اول آغاز ميشود”. و فكر ميكنم نظر اين هنرمند آوانگارد و جادوگر صحنه احترام بيش از حدي است كه براي مخاطبانش دارد زيرا بخشي از يك اثر هنري(به گفته شاعر و فيلسوف مكزيكي اوكتاويوپاز) همراه با مخاطبان آن اثر تكميل ميگردد و شايد من هم يكي از شاگردان خلف اين دو بزرگوار باشم و به عبارتي كار در روند و سير تكاملي اثر كه به باتلاق منتهي نگردد. در تصوير و يا قصه اول”شهرزاد و هفت قصهاش” تماشاگر با يك همسرايي مواجه ميشود، احساس ميكردم، برخي از كلمات براي شنوندگان كمي نامفهوم بيان ميشود كه شنيدن كلمات به لحاظ آكوستيكي در سالن نمايش را كمي ناممكن ميسازد زيرا از همسرايي تند و سريع و نمايشي برخورداريم لطفاً ميتوانيد كمي اين قسمت را توضيح دهيد؟ مطمئن نيستم كه كلمات نامفهوم ادا شود زيرا ما هر روز تمرين داريم و اگر جاهايي با صداهايي گوناگون از طريق دو حجم و ضرباهنگهاي خوانده ميشود در جوهره همسرايي و متني است كه نوشتهام و مدت 2 ماه روي آن كار شده است ولي باز هم تاكيد ميكنم، هر لحظه و هر كلمه از همسرايي ميبايستي دقيق شنيده و ديده شود و احتمال ميدهم در بخشهايي از همسرايي با شدت و ضرباهنگهاي خيلي سريع گفته ميشود و هم زمان هم لحظاتي از آن به نمايش گذاشته ميشود. بهر حال نظر شما به اتاق تمرينات روزانهام خواهم برد. فكر نميكنيد، كه نمايش شما چندان براي تماشاگران خيلي عام و يا عمومي نباشد و فقط با قشر خاصي از جامعه ارتباط برقرار ميسازد، يا اينكه در حين تمرينات هم به فكر تماشاگران و يا مخاطبين تئاتر شهر هستيد؟ اصلاً به تقسيم بندي تماشاگر براي صحنه تئاتر واقعاً اعتقادي ندارم شايد با ديدن” شهرزاد و هفت قصهاش “به مانند نمايشنامههاي گذشتهام” مدهآ “و ” اورفه “و حتي”گيلگمش” تماشاگر با شكلي ديگر با صحنه تئاتر آشنا ميشد ولي تجربيات گذشتهام نشان داد كه مشكل ارتباطي با تماشاگرانم را نداشتهام. در تئاتر كه با زمان اسپرانتويي صحبت نميشود، كمي زبان فاخرانه و غيرعادي هست اما داستاني بيان ميشود و هر قصهايي براي خودش، قصه و فرم خاص خودش را دارد، اتفاقاً تنوعي كه در تصاوير و خلق لحظات و يا بيشتر نمايشي نمودن از طريق بدن در آثارم وجود دارد، مخاطبين تئاتر شهر را تا به امروز به سوي خود كشانيده است. نميدانم واژهايي كه شما بكار ميبرد مانند” قشر خاصي “درست باشد، زيرا در برابرش ميخواهيد قشر عام را قرار دهيد و اين اصلاً زيبنده تئاتر ما نيست تئاتر بدون تماشاگر معني ندارد و هر لحظه از تمريناتم را مديون شناخت عميقي كه از تماشاگرانم دارم، هستم و اصلاً تعارف و شعار نيست. تئاتر به مشابه يك ضرورت هنري و فرهنگي امروز بايد بتواند در راستاي رسانهي ملي ما، به عبارتي صدا و سيما و يا مطبوعات محترم و سينماي ملي ما عمل كند و مطمئناً وظيفه اصلي كارگردان امروز هم درك صحيح و روانشناسي دقيق از تماشاگران تئاتر است و” شهرزاد و هفت قصهاش “جدا از موارد فوق هم ميسر نيست در بخشي از نمايش تصاويري از تمرينات اين نمايش در آلمان از طريق ويدئو پروجكشن به نمايش در ميآيد. آيا اين نمايش قرار بوده است در آلمان هم به روي صحنه برود، لطفاً در اين باره كمي موضوع را باز نماييد. در تصوير سوم نمايشنامه” شهرزاد و هفت قصهاش “همانطور هم كه در بروشور كار توضيح دادهام و يا در بخش دوم تصوير سوم خودم بعنوان يك رواي و يا گوينده به روي صحنه ميآيم، از پروسه اجراي كارگرداني گروه استوويداتو به كارگرداني محسن حسيني در 4 دوره تاريخي از سال ١٣٦٧ تا به امروز بويژه آخرين بار از تمرينات”گيلگمش” در تهران و يا در آخرين كارم در آلمان بائوهاوز( Bauhaus – مركز تحقيقات هنري و معماري در شهر دسائو ـ آلمان )در سال 2000 شرح ميدهد و در همان تصوير از تمرينات تهران كه با گلاب آدينه بمدت 5 ماه در تلار سنگلج تهران انجام شد، صحبت ميكنم و اگر دقيقاً توجه كنيد، باز هم مبحث كار در روند و پروسه تكاملي يك اثر نمايشي توسط نويسنده، طراح و كارگردان محسن حسيني است كه بگونهايي بتدريج در داستان گيلگمش استحاله ميگردد. نمايشنامه فعلي” شهرزاد و هفت قصهاش “تا به امروز در آلمان اجرا نشده است. آخرين اجراها در ٢٣. جشنواره بينالمللي فجر تهران 83 بود. آخرين نمايشي كه در آلمان اجرا كرديد، چه نام داشت و آيا ارتباطي مستقيمي با نمايش فعلي دارد، اگر ممكن است از امكانات تمرينات در آلمان هم توضيح دهيد. آخرين و بهترين نمايشنامه به لحاظ تكنيكي و امكانات گستردهايي كه به پروژه تعلق گرفت و بعبارتي پرفرمنسي كه در آلمان از بنده به روي صحنه رفت،”برج خاموشان” نام داشت. ”برج خاموشان“ از بطن نمايشنامه قبل از آن در شهر فرانكفورت ١٩٩٨ – بنام” سدراي زرتش “بوجود آمد. و با نام” دخمه خاموشي “در آئين زرتش در گذشته و با احترامي كه نسبت به مردگان خود داشتند، انگيزهايي براي” برج خاموشان “شد.” برج خاموشان “در بائوهاوز( bauhaus ) بر اساس زندگي دردناك و اسلاونيژنيسكي كه ١١ سال بر روي صحنه رقصيد و ٣٣ سال مداوم در مراكز رواني ـ درماني بله وو بسر برد و موضوع اصلي كار روانپريشي، روان رنجوري و بعبارتي شيزوفرني هنرمندان بود كه باز بيوگرافي من بعنوان نويسنده، طراح و كارگردان در اثر دخالت مينمود، البته نه اين كه بنده مبتلا به بيماري شيزوفرني هستم، بلكه از نظر حرفه و شغلي كه تمامي زندگي ما را در برميگردد و سراسر از حرمان، نسيان و نوستالژي در بدنه كارهاي هنري ما مستور ميباشد. و در گذشته زير تيتر اثر برج خاموشان را به لحاظ شيوه اجرايي خطابه نمايشي(lecture performance) نهادم كه در دل روايت داستانهاي كوچك و بزرگ نقبي دراماتيكي و يا دراماتورگي هم ميزدم و در هفت ايستگاه و طبقات مختلف مجموعه تحقيقاتي هنري و معماري بائوهاوز تماشاگران را به حركت در ميآورديم و از نظر تكنيكهاي پيچيدهايي كه در اختيار كار نهاده بودند، طبيعي است كه 10% آن را تا به حال در ايران در اختيار نداشتهام و لطفاً به بحث مقايسه نزديك نشويم كه اصلاً جايي ندارد و تصاويري كه در”شهرزاد و هفت قصهاش” در تصوير سوم”گيلگمش”ها از طريق ويدئو پروجكشن نمايان ميشود، ارتباطات دراماتيكي و دراماتورگي پيدا ميكند. انگيزه شما از بازگشت به وطن و ادامه فعاليت تئاتر به طور گسترده چه چيزي است؟ به عنوان يك نياز اصلي و شخصي در مرحله نخست و بعد به عنوان يك ضرورت فرهنگي در تمامي ابعاد آن ميباشد و ملاحظه تاكنون حتماً داشتهايد كه در بخشهاي مختلف مربوط به تئاتر شديداً فعال هستم و لحظهايي به بطالت تاكنون خرج نكردهام چه در دانشگاه كه تاكنون در سوره، آزاد، سينما و تئاتر و ... افتخار استاد مدعو داشته، چه از طريق مقالات پژوهشي ـ علمي منظمي كه ارائه كردهام و يا در صحنه تئاتر براي همكاران ديگر حضور داشته و 4 فيلمي كه تاكنون ايفاي نقش داشتهام، بيانگر حسي قومي و نوستالژيك 18 سال دوري از ايران بوده است، هر چند همه ساله 4 هفتهايي را در تهران به سر ميبردم و اجازه بدهيد گفته زيباي احمد شاملو را در اين جا به پاس احترام به شاعر بزرگ دورانهايمان بياورم:”من ايرانيام، و چراغ من در اين جا ميسوزد”. ضرورت فرهنگي و نبض زمان است. لطفاً كمي از برنامه آينده و نمايشهاي بعدي خودتان بگوييد و در پايان اگر مطلبي هست، بيان كنيد. فعلاً با”شهرزاد و هفت قصهاش” در تئاتر چهارسو تا اواسط مهر ماه حضور داريم و در نمايشنامه همكار محترم مسعود دلخواه ايفاگر نقشي دكتر در نمايش ويتسك( تالار قشقايي ساعت 20 بعد از ظهر )به روي صحنه ميبرم. طرحي براي كارگرداني” اميرارسلان نامدار “براي حضور و شركت در جشنواره آئيني و سنتي ارائه دادهام و اميدوارم بتوانم بلافاصله پس از اجراهاي” شهرزاد و هفت قصهاش “و ” ويتسك “تمرينات فشرده و جدي را آغاز نمايم و در سال 1358 طرحي بر اساس زندگي و آثار آنتونن آرتو با تيتري موقت به نام:” من، آنتوني. آرتو “به مديريت محترم تئاتر شهر ارائه دادهام كه فكر ميكنم از مهمترين و سختترين آثار نمايشيام براي تئاتر خواهد شد. با ناشر محترمي قراردادهايي جهت ارائه دو كتاب تا پايان سال١٣٥٨ بستهام، مبني بر ترجمه مهم يك كتاب درباره” پروفرمنس “،و كتابي كه بنده از 4-3 سال پيش روي آن كار ميكنم و اميدوارم هر چه سريعتر بتوانم از اين راه صعبالعبور گذر نمايم. | ||||
جلسه نقد و بررسی نمایش رستم و سهراب
نمایش: باغ شکر پاره کارگردان: دکتر قطب الدین صادق عکس از : پیمان شیخی
عکس پرتره هنرمندان عکس از : پیمان شیخی شماره 3
نمایش: مرثیه ای برای یک سبک وزن کارگردان: ایوب آقاخانی عکس : پیمان شیخی
جلسه پرسش و پاسخ نمایش " مرثیه ای برای یک سبک وزن
حضور محمد خزایی در برنامه صدای صحنه رادیو گفت و گو
برنامه رادیویی " پیدا و پنهان"
سلطان عثمانف در برنامه " جام ارگ" رادیو تهران
درباره ی آلبوم با مردم بیگانه
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30



.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)


.jpg)
.jpg)



.jpg)
.jpg)

.jpg)


